باید در جهت قوت و ظرافت بیشتر پیش رفت.



عنوان مجموعه اشعار : در پی ماه
عنوان شعر اول : سلام
ای عشق سلام حال ما خوب نشد
جان بر لب ما رسید و مغلوب نشد

دیریست به دل دو صد مرا آشوب است
حتی نگهت دوای آشوب نشد


عمری بگذشت و روز ما روشن نیست
عمری بگذشت و عمر محسوب نشد

خاکی که در این بادیه بر سر کردیم
صد اشک بدان رسید و مرطوب نشد

ای درد امان تا که سلامی گوییم
ای عشق سلام حال ما خوب نشد


عنوان شعر دوم : می خوانند
نگاه مست تو را دلفریب می خوانند
و گونه های تو را چون دو سیب می خوانند

مرا ز بعد تو مرغان این چمن همه عمر
بپای وصف تو چون عندلیب می خوانند

برای اینکه نیفتد به وصف تو خللی
به شعرهای من امن یجیب می خوانند

نظر چو می کنی از دور لاله های چمن
دو چشم سرد تو را پر نهیب می خوانند

چه کرده ای که پزشکان چو روی من بینند
زمان مرگ مرا عنقریب می خوانند

به راه عشق هر آنکس قدم زند عشاق
اسیر چوبه دار و صلیب می خوانند

اگر چه هیچ کسی راز دیده ات نشنید
نگاه مست تو را بی رقیب می خوانند


عنوان شعر سوم : گیسوانش
دل برای گیسوانش تا به حالا داده ای؟
یا که خاطر باز بر چشمان زیبا داده ای؟

وقتی از رخسار زیبایش نگاهی ساده کرد
خویشتن را در نگاه ساده اش وا داده ای؟

عاشق افتاده ای را خود برای اندکی
در میان گیسوانت ناگهان جا داده ای؟

قول یک شب در کنارت بودن و رسوا شدن
ای خمار عشق بر دلهای ماها داده ای؟

تا کنون در بازی دنیای سرد سرنوشت
از کسی خود دل ستاندی دل به کس یا داده ای؟

بی خیال حرف مردم اعترافی تازه کن
دل برای چشمهایش تا به حالا داده ای؟
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
این‌بار روبه‌رو هستیم با سه غزل از آقای دکتر جلال شایق از آذربایجان شرقی؛ شاعری 42 ساله با بیش از 5 سال سابقه‌ی شاعری.
در ابتدا معلوم نیست که آقای شایق باتوجه به 42 سال سن، چند سال است که شعر می‌گوید؛ 5، 10، 15 یا 20 سال؟ چون تقریبا هر یک دهه، خود یک دوره‌ی شاعری است.
نکته‌ی دوم درباره‌ی اسم شعرهاست. اگر «گیسو» باشد خوب است اما «گیسویش» یا «گیسوی تو»، آن گستردگی را از کلمه می‌گیرد؛ هرچند این گستردگی ظاهری باشد و اسم شعر گویای محتوای شعر نباشد. شاید ارزش یک اسم در حد یک پلاک باشد. با این وصف، دیگر تکلیف اسمهایی نظیر «می‌خوانند»، یا افعال و مصدرها کاملا معلوم است.
مورد دیگر، سرودن غزل در وزن رباعی است. در شعر دیروز، ازاین‌دست کارها ندیده‌ام، اما بین معاصران چند تنی چنین کرده‌اند، که نه غیرمنتظره بود و نه جالب. یعنی حتما ضرورتی داشته و دلایلی پشت این امر خوابیده که وزن رباعی و مثلا دوبیتی به‌طور مشخص و اختصاصی باید یک وزن می‌داشتند.
اما درباره‌ی شعرها.
شعر اول/ سلام:
با اندک شناختی از شعر می‌توان دریافت که اشعار آقای شایق نسبتا روان و وی نسبتا مسلطوی بر شعر خود است. یعنی در واقع شعرهای وی اغلب بی‌اشکال است و مشکل اصلی در زبان، نوع بیان و فضایی است که از شعر دیروز تبعیت می‌کند. ما در مقام شاعر عصر خویش چه بسیار می‌توانیم از شاهکارهای ادبی دیروز و زبان کهن و قدرتمند خود بهره ببریم، اما تنها در جهت استقلال شعری و نگاه شخصی تجربه‌شده‌ی خود و در جهت دسترسی به زبانی دیگر؛ البته آن زبانِ دیگر و متفاوتی که لذت‌بخش، تحسین‌برانگیز و تازه، نو و تاثیرگذار باشد؛ نه آن زبان که برای پرکردن‌وزن یا از سر ناچاری و یا دلبستگی به زبان شعر دیروز، از آوردن «دو صد» هم پروایی ندارد:
«دیری‌ست به دل دو صد مرا آشوب است
حتی نگهت دوای آشوب نشد»
علاوه براین، این بیت ـ و در کل، این شعر، حتی در نوع زبان و بیان قدیمیِ خود هم چندان قوی نیست که به‌نوعی قابل دفاع باشد؛ بدتر از آن گاه دارای مفاهیم، مضامین و تعابیر مستعملی که گاه حتی ضعیف‌شده‌اش را ارائه می‌دهد:
«عمری بگذشت و روز ما روشن نیست
عمری بگذشت و عمر محسوب نشد»
حال اگر قدرت این بیت به‌لحاظ زبانی، فصاحت، بلاغت و در کل رسایی و شیوایی کلام به درجه‌ای فراتر از این ابیات مشابه خود می‌رسید، باز جای دفاع داشت؛ ابیات مشابهی نظیر:
«زندگی‌کردن من، مردن تدریجی بود
آنچه جان‌ کَند تنم، عُمر حسابش کردم.»
نکته‌ی دیگر این‌که معمولا برای «درد»، «دوا» و «دارو» و برای «زخم»، «مرهم» به‌کار می‌برند، اما برای «آشوب» کسی «دوا» تجویز نمی‌کند.
به‌غیر از موارد بازگوشده، حسن شعر نخست این است که در خود یک روایتِ درونی دارد که با روانیِ حاکم بر زبان، این شعر را تا حدی خواستنی می‌کند.

شعر دوم/ می‌خوانند
سه بیت اولِ این اثر، از ابیات معمولی بی‌نقص و اشکال است، بی‌آن‌که شور و عصیان و اتفاقی در آن دیده شود!... و نیز بی‌حرفی برای گفتن. یعنی این‌گونه دارای چنین ویژگی‌ها و برجستگی‌ها نیست، تا ارجمند و والایش کند، تا می‌رسد به بیت چهارم:
«نظر چو می‌کنی از دور، لاله‌های چمن
دو چشم سرد تو را پرنهیب می‌خوانند»
شاعر به شکلی نگاه او را از دور بر لاله‌های چمن نشان می‌دهد که انگار نگاهی وحشتناک است؛ یعنی قافیه‌ی «پرنهیب» کار دست شاعر داده است.
بعضی ابیات شعر دوم هم به‌شدت نظم هستند؛ یعنی نه مثل نظم بلند و بالا و ارزشمندی که در ادبیات فارسی نمونه‌هایی از آن بسیار است، بلکه ازآن‌دست حرف‌های معمولی که در گفتگوهای محاوره‌ای بین مردم عادی که اینک موزون بیان شده است:
«چه کرده‌ای که پزشکان چو روی من بینند
زمان مرگ مرا عنقریب می‌خوانند»
یعنی حرفی در این حد موزون که:
«هرکسی در زندگی با مشکلاتی روبه‌روست.»
بیت ذیل نیز از دومین‌اثر، از ابیات مستعملی است که بسیار به‌کار رفته است؛ با همین زبان و همین بیان. طبیعی است اگر چنین مفهومی با بیان، زبان، ترکیب، کلمات، نگاه، شکل، فرم و ساختاری دیگر بیان شود، چه بسا بسیار زیبا هم خواهد بود:
«به راه عشق هر آن‌کس قدم زند، عشاق
اسیر چوبه‌ی دار و صلیب می‌خوانند»
از فرط تنگنای وزن، در بیت بالا «او را»ی پس از «عشاق» حذف شده و طبعا بیت را از معنا انداخته است.

شعر سوم/ گیسوانش
ضمیر «ما» برخلاف ضمیر «من» و «تو» و «او» که شاعران میل زیادی به جمع بستن‌شان دارند، مثل من‌ها، توها، اوها، در شعر و نثر جا نیفتاده است و بیشتر رنگ عامیانه دارد. هرچند که همه‌ی این‌ها غلط‌های دستوری هستند.
بعضی ابیات این سه اثر نیز ضعف تالیف دارند؛ یعنی وقتی اثری به‌لحاظ مفهومی، موسیقایی، کلامی، نوع بیان، با ارائه‌ی ترکیب‌های معیوب و کم‌رمق و.. ایجاد می‌شود؛دچار ضعف تالیف می‌شوند؛ مثل بیت ذیل:
«عاشق افتاده‌ای را خود برای اندکی
در میان گیسوانت ناگهان جا داده ‌ای؟»
در هر حال، شعر اول بهتر بود، به‌خصوص مصراع اولش که عالی بود، اما شاعر از هدیه‌ی خداوند استفاده نکرد.
آرزوی موفقیت روزافزون داریم برای جناب دکتر شایق.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.