نقش و بکارگیری بدیهیات




عنوان مجموعه اشعار : هیاهو
شاعر : علی اصغر حسین زاده


عنوان شعر اول : در یاد تو
توزیباترین شعر ناب منی
که در باور خیس من تاخته ای
تو بی شک همان گم شده در زمان
که در عمق جان ریشه انداخته ای
تو دریایی از باوری ،مبهمی ،بی صدا
تو در شدت حادثه مانده ای
من از دور نگاهم به توست
تودر عمق جاده کنار مانده ای
دراین هجرت سنگ من شیشه ام
تو هم سنگ بزن من خود تکه ام
در این بوته های به هم ریخته خاک
منم گیج در آن بوته نم خورده ام

عنوان شعر دوم : ماندن
هوا سرد است ودنیایم مه الود
نفس درسینه حبس است
غباری گر به پا خیزد
هوس های سگان است
به روی پوست های گند الود

عنوان شعر سوم : عمر
ای که بر بام من تو بی خبر میگردی
من قفس سازم
برحذر باش تو اگر پرنده ای
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای علی‌اصغر حسین‌زاده 45 ساله، از خراسان رضوی برای ما سه کار فرستادند، با نام‌های «در یاد تو»، «ماندن» و «عمر» نام؛ آثاری که اولی چهارپاره، دومی شعر نیمایی و سومی شعر سپید است.
در وحله‌ی اول، باتوجه به قراین و شواهد و نیز سابقه‌ی شاعری آقای حسین‌زاده که بیش از 5 سال ذکر شده(که باتوجه به سنشان حداقل باید این سابقه 15 تا 20 سال باشد، مگر این‌که سرودن را دیر آغاز کرده باشد)، باید بگوییم که این سه اثر برای کسی با این درجه از تجربه‌ی شاعری، آثار نازلی است. شاید دوست شاعر ما این 5 سال را تنها در خلوت خود سروده و مخاطبی نداشته یا اگر داشته، این مخاطبان حرفه‌ای نبوده‌اند؛ از این رو نتوانسته‌اند او را راهنمایی کنند تا اوسیر طبیعی خود را در عالم شعر و شاعری طی کند.
درواقع حرف‌های به‌ظاهر مطول بنده حاوی نکاتی برای آقای حسین‌زاده و دیگر شاعرانی است که در چنین موقعیتی قرار دارند. بنابراین ناگزیرم روی چند امر بدیهی تاکید کنم؛ چیزی که شاید همه بدانند، اما یادشان رفته که به آن عمل کنند، یا در این کار تنبلی و کاهلی می‌کنند.
پس ما باید یادمان باشد که از در آغاز شاعری، حتی در 5 یا 10 سال اول، حتما چند طرفِ مشورت حرفه‌ای که دارای سلایق مختلف شعری هم باشند داشته باشیم(بسیاری از شاعران حتی تا پایان عمر نیز از مشورت‌گرفتن سرباز نمی‌زنند و این کار را لازمه‌ی کار شاعری می‌دانند) و نیز علاوه بر خواندن کتاب در زمینه‌های مختلف، از مطالعه‌ی کتاب‌هایی که درباره‌ی ادبیات کهن و ادبیات امروز، خاصه شعر نوشته شده‌اند و درک و دریافتشان چندان سنگین نیست دوری نکند. کتاب را نیز با تانی و عمیق بخوانند و نه تندتند و سرسری که خوانش با نخواندنش مساوی است.
اینک که آقای حسین‌زاده به حلقه‌ی منتقدان بنیاد شعر و داستان متصل شده، درواقع به یکی از سفارشات عمل کرده و اگر پشتکار داشته باشد، بی‌شک بعد از این جبران وقت‌های تلف شده خواهد کرد.
نگاهی به اثر اول:
این اثر در وزن فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعول سروده شده است. شکستگی وزنی ندارد، اما شاعر تساوی رکن‌ها را رعایت نکرده؛ مثلا(البته بدون در نظرگرفتن معانی مصراع‌ها) به‌ترتیب در 12 مصراع شعر اول، این کلمات و حروف در پایان هر مصراع اضافه بر وزن است: 1(.)/ 2(ای)/ 3(.)/ 4(ای)/ 5(بی‌صدا)/ 6(.)// 8(.)/ 9(.)/11(خاک).
اما مصراع 7 مشکلش کسری وزن است، یعنی یک رُکن «فَعولُن» کم دارد و نیز حرف «ر» در کلمه‌ی «دور» اضافه بر وزن است؛ یعنی به‌جای «فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعول»، شده «فَعولُن فَعولُن فَعول».
در مصراع 10 نیز حرف «گ» در کلمه‌ی «سنگ» اضافه بر وزن است.
در مصراع 12 هم اگر «آن» را حذف کنیم، وزن درست می‌شود.
علاوه بر این، دوست ما در قافیه‌سازی هم مشکل دارد؛ مثلا در پاره‌ی دوم «مانده‌ای» را که حکمِ «ردیف» را دارد در دو بیت به عنوان قافیه آورده و در پاره‌ی سوم «تکه» را با «خورده» قافیه دانسته؛ در صورتی که «تکه» با «سکه» و «مکه» و «دکه» و نیز «خورده» با «سیه‌چُرده» و «مُرده» و «آزُرده» هم‌قافیه هستند. اگرچه قدما معتقد بوند که قافیه نه تنها در وزن و صدا بلکه در شکل ظاهری هم باید باید همخوانی داشته باشند؛ مثل «خورده» با «پاخورده» و «تاخورده» و «جاخورده».
به‌لحاظ معنوی اما این اثر یک بیت خیلی خوب دارد که می‌تواند الگوی خوبی برای آقای حسین‌زاده باشد. علاوه بر این‌که می‌توان گفت، وقتی کسی می‌تواند چنین بیتی بیافریند، حتما استعداد آن را دارد که ابیاتی نظیر آن و یا یک شعری که همه‌ی ابیاتش زیبا باشد بیافریند. یعنی همین یک بیت کافی است که شاعر توانایی خود را نشان دهد. مابقی دیگر بستگی به تامل و مطالعه و مشورت و سختگیری به خود و درک و دریافت لحظه‌های الهامی یا شاعرانه‌ی هر شاعری دارد؛ لحظه‌هایی که اگر از دست رفت، دیگر بازنمی‌گردد و شاعر باید باز منتظر بنشیند تا آن فرشته‌ی الهام کی بازآید.
«تو بی‌شک همان گم‌شده در زمان
که در عمق جان ریشه انداختی»
منظورم همین بیت بالای است که بیت جاافتاده و متینی هم هست. بقیه ابیات هرکدام یک مشکل دارند که اگر بخواهم به تک‌تک‌شان بپردازیم، مثنوی هفتادمن کاغذ شود.

اثر دوم:
با همه کوتاهی، پر از پراکندگی و بی‌تناسبی است، یعنی چیزی به چیزی ربط ندارد: «هوا سرد و مه‌آلود است و نفس هم در سینه حبس است»، درست، در این فضا «غبار» از کجا آمده، حالا آمده، چه ربطی به «هوس سگان» دارد، آن هم «به روی پوست گندآلود!؟»

اثر سوم:
در این اثر یک نکته‌ی جالب وجود دارد. می‌خواهد بگوید: «حتی کسانی که می‌توانند دیگران را در بند گرفتار کنند، کلا تهی از انسانیت نیستند و گاه ممکن است به رحم بیایند و صید را حتی با هشدار از خود دور کنند، حتی اگر این کار به ضررشان تمام شود یا حتی اگر از کارشان بازمانند.» به این شعر فراتر از این نیز می‌توان اندیشد، مثل وقتی شاملو می‌گوید:
«سلاخی می‌گریست
دل به یکی قناری
باخته بود.»
البته اثر سوم خوب پرداخت نشده و فرم ندارد. یک شاعر حرفه‌ای ناخوداگاه این مفهوم را در یک گردش زبانی زیبا چنان به چرخش درمی‌آورد که زیبایی و عمق این مفهوم چند برابر شود و گسترش پیدا کند.
به امید آن که روزی شعرهای آقای حسین‌زاده به این مرحله رسیده باشد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.