حالا وقت سبک کردن بار است




عنوان مجموعه اشعار : ۹۹۱-۳
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۹۱-۳۱
شده وقتش که انتخاب کنی
سر درآری و در حساب کنی
تنگ آغوش باز پنجره‌ات
آسمان را دوباره قاب کنی

دست‌ها را بشوی و چشمت را
تازه‌تر کن هوای خشمت را
قدّ هم کن کلاه و پشمت را
شده وقتش که انقلاب کنی

شده وقتش که پیله را بدری
بروی روی بام خود، بپری
آبروی نرفته را بخری
بدرخشی و آفتاب کنی

گره خوردی به خود، اسیر شدی
حین بی‌مایگی فطیر شدی
فکر نان کردی و خمیر شدی
شده وقتش که فکر آب کنی

بسپاری به آب تا ببرد
شعر و ناشعر، جمله را ببرد
تا کجا تا به ناکجا ببرد
فکر یک دست بیت ناب کنی

بگذار این اگر مگر را هم
پل ویران پشت سر را هم.
آرزوهای محتضر را هم
باید از پشت در جواب کنی

برکه‌ها جای مرگ ماهی بود
روشنی‌ها همان سیاهی بود
پشت هر خنده‌ای تباهی بود
باید این روزها شتاب کنی

باید این روزها سوادت را
هر چه مانده‌ست کنج یادت را
گوهر ناب اعتمادت را
خرج در باور سراب کنی

عنوان شعر دوم : ۹۹۱-۳۲
کودکی رفت و یک جهان برگشت
رفت با سر، بدون آن برگشت.
مادرش خم از امتحان برگشت
گریه را خورد و هیچ‌وقت نگفت

از جهانی که رفت و آمد داشت
خاطراتی که از «محمد» داشت
انتظاری که داشت... شاید داشت
آخرش مُرد و هیچ‌وقت نگفت

قصه‌ی اشک و آستینش را
نخل بی ‌سر... نه... سرزمینش را
شعر لالایی حزینش را
حیف افسرد و هیچ‌وقت نگفت

قصه‌ی خواب‌های زردش را
دست‌های همیشه سردش را
ناله در ناله بغضِ دردش را
با خودش برد و هیچ‌وقت نگفت

عنوان شعر سوم : ۹۹۱-۳۳
قد می‌کشی برای خودت تا ستاره‌ها
ای ریشه‌ درتنیده به عمق هزاره‌ها

وقتی نهاد جمله‌ تویی، جمله‌ی جهان
صف می‌کشیم پشت و پی‌ات ما گزاره‌ها

پا می‌گذاری و همه جا ناله‌زار توست
دل بوده زیر گام تو این تکه‌پاره‌ها

من با تواَم همیشه‌ی بی‌نام آشنا
ای پیچ و تاب و قوس و خم خط‌نگاره‌ها

ای شور شعر، شُر شُر نُت‌ روی سیم ساز
منظورِ - بیش و کم - همه‌ی استعاره‌ها

ای عشق، ای ترانه‌ی هر لحظه نو به نو
خورشید اندرونیِ شمس‌العماره‌ها

من با تو حرف می‌زنم و فکر می‌کنم
گاهی روان‌تر است زبان اشاره‌ها

ای کاش قصه‌مان بشود نقل دیگران
مثل اذان طلوع کند از مناره‌ها
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه شعر جناب مهران عزیزی که به گواه اطلاعات پرونده و شعرهایشان در این سایت شاعری با سابقه به نظر می آیند. البته این سابقه همیشه هم یاری کننده نیست، چه بسیار شاعرانی که بهترین غزل هایشان را در دوران نوجوانی سروده اند و در دوران میانسالی و کهنسالی بیشتر نان شعر های جوانی شان را خورده اند. به گواه تاریخ شعر جزو معدود هنرهایی ست که با آموزش و افزایش تجربه چندان میانه ای ندارد، یعنی نمی توان مدعی شد که شعر پانصدم یک شعر به نسبت شعر دهمش لزوما شعر بهتری باشد.
در ابتدا تشکر می کنم از وسعت نظر جناب عزیزی که شعرشان را برای نقد ارسال کرده اند و دوم اینکه شعرهایی که کمتر دچار مشکلات ابتدایی هستند نقد های سخت گیرانه تری می طلبند.
در شعر اول با شکلی پیشرو (از لحاظ ظاهری) در غزل مواجهیم، در چند دهه اخیر این شکل شعر ها از لحاظ کمی و کیفی رشد کرده اند، هر چند به اعتقاد من رشد کمی بسیار بیشتر از رشد کیفی بوده است. به جرات می توانم بگویم این وزن بیشترین بسامد را در غزل های دوری دو سه دهه اخیر را داشته است. غزل های دوری از جهاتی برای شاعر عوایدی دارد، مثلا دست شاعر برای حرف زدن باز تر است، دیر رسیدن به قافیه برای شاعر مجال بیشتری برای پرداخت فراهم می کند. اما از طرفی موسیقی کم مایه ی تری نسبت به اوزان کلاسیک تر دارد. و بسیاری از شاعرها با آگاهی نسبت به این مسئله قافیه های میانی(درونی) را برای قوت بخشیدن به موسیقی غزل به کار می گیرند. همانطور که جناب عزیزی در این غزل در تمامی ابیات از قافیه درونی بهره برده است. هر چند به نظر من این قافیه های درونی گاه به شعر تصنع داده تا زیبایی، یعنی خود محدودیتی تازه رقم زده است.مهمترین این محدودیت ها ناخوشایندی های زبانی ست، نمونه هایی از این ناخوشایندی...
سر در آری و در حساب کنی
---
دست ها را بشوی و چشمت را
---
شعر و ناشعر، جمله را ببرد (به احتمال زیاد جملگی باید عبارت درست باشد)
---
بگذار این اگر مگر را هم
---
هر چه مانده‌ست کنج یادت را

تصور می کنم قدری روانی ذهن شاعر و قدرت سرودن او سهل انگاری به بار آورده است و گاه بندهایی ساده انگارانه پدید آورده است
برکه‌ها جای مرگ ماهی بود
روشنی‌ها همان سیاهی بود
پشت هر خنده‌ای تباهی بود
باید این روزها شتاب کنی

برای مثال این بند جز آن قافیه های درونی چندان خدمتی به شعر نمی کنند حتی به عنوان بندی مستقل هم اتفاقی را رقم نمی زنند.
نکات کوچک تری هم دارد مثل نکته ی وزنی در مصرع
گره خوردی به خود، اسیر شدی
یا اصطلاحاتی مثل گوهر ناب اعتقاد که از آن می گذریم
شعر دوم قالب چندان مشخصی ندارد، یا اگر دارد از این قالب های جدید است که من اسمش را نمی دانم، از شکل سنتی که به آن نگاه می کنم چهار بیت قطعه است، که قافیه ها در نیم مصراع چهارم آمده اند، اما صرفنظر از بحث قالب با روایت ناقصی مواجهیم که شاید در پرداختی گسترده تر بتواند شعر کامل تری باشد. این ناقص بودن شاید قدری به خاطر محدودیت قافیه هم بوده باشد والا جناب عزیز در غزل اول نشان دادند که روان می نویسند. من با امتحان کردن فرم های متفاوت در شعر به شدت موافقم، شاید همه خوب از آب در نیایند اما به هر حال راه های جدیدی برای کشف های جدید هستند. جایی غزلی خوانده بودم در خصوص جنگ که مصراعی داشت به این شکل:
رفت با دل، بدون سر برگشت
متاسفانه نام شاعر را به خاطر ندارم، بی شباهت به مصرع دوم شعر دوم جناب عزیزی نیست، اما می خواهم از همین شباهت اندک استفاده کنم و بگویم آن شاعر رفتار شاعرانه تری با کلمات داشته است. سر را نماد عقل گرفته و تضاد بین عقل و دل را به زیبایی نشان داده است و البته دلیر سر از دست دادن که خود در موضوع جنگ و دفاع مقدس حدیث بلندی ست. حال در این شعر جناب عزیزی گفته اند:
کودکی رفت و یک جهان برگشت
رفت با سر، بدون آن برگشت.
از حیث زیبایی شناسی آوردن ضمیر آن، درست یک کلمه بعد از مرجعش که سر باشد چندان زیبا نیست، آن (محمد) در بیت دوم هم بیشتر از آن که نقشی را در روایت به عهده گرفته باشد به عنوان قافیه درونی ایفای نقش می کند. و قافیه در شعر نه تنها کمال آفرین نیست بلکه آسیب زننده است. با تمام این احوالات به سبب تلاش برای روایت و فرم تازه اثر قابل اعتنایی ست.
شعر سوم شعر کم حرف تری ست، همه چیز ساده و منطقی ست ، این شکل شعر ها با این وزن و قافیه و ردیف کمی شاعر را به سوی کلیشه نویسی می برند، از دو شعر اول چنین برداشت کردم که شاعر خلاقانه به دنبال رقم زدن اتفاقات تازه است، اما دست کم از منظر بیرونی شعر سوم خلاف دو شعر اول است، شعر سالم است، اما همه می دانند سالم بودن کافی نیست، برای مثال قافیه اندیشی در این شکل شعر ها را می توان در بیت دوم به وضوح دید:
وقتی نهاد جمله‌ تویی، جمله‌ی جهان
صف می‌کشیم پشت و پی‌ات ما گزاره‌ها
نسبت کلمه قافیه با بیت و یا حتی شعر تناسب با کلمه نهاد است، نمی خواهم بگویم قافیه باید کاملا در شعر حل شده باشد و از این حرف ها، اما فکر می کنم چیره دستی شاعر آن جا مشخص می شود که قافیه را به عنوان عضوی از محتوای شعر بپذیریم، و البته چند بیت پایانی شعر نسبت به بیت ابتدایی گیرا تر و خواندنی ترند.

برای شاعر عزیز جناب مهران عزیزی آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » جمعه 15 فروردین 1399
سلام و عرض ادب، سپاسگزارم از محبت و توجه و دقت شما عزیز بزرگوار. سابقه و تجربه برای من هم چندان مهم نیست و موافقم که شاعری به سابقه و تجربه نیست. تلاش می‌کنم مانند یک تماشاگر تازه‌کار هر متنی که می‌نویسم، پیِ حالی که گاه و بیگاه دست می‌دهد، انعکاسی باشد از تلألؤی که از جایی دور می‌رسد. از نقدتان خیلی آموختم و از شما ممنونم.
امیرعلی سلیمانی » شنبه 30 فروردین 1399
منتقد شعر
سلام جناب عزیزی بزرگوار. موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.