کامل و قیمت‌یافته




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : حضرت علی ( ع) فرمود: من یمت یرنی

به من لحظه ای مهلتی ده خدایا دم مرگ
که شاید تماشا کنم سیر او را دم مرگ

به دیدار من خواهی آمد ولی آخرین دم
دمت گرم بادا و هم گرم بادا دم مرگ

ودیدار یک لحظه ات مثل عمری دوباره است
اگر باشد آن عمر یک لحظه حتی دم مرگ

تو را از ازل از ازل از ازل دوست دارم
برای همین جستجو می کنم تا دم مرگ

نمی دانم آیا مرا دوست داری وافسوس
که حل میشود عاقبت این معما دم مرگ

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
امروز با شاعری 43 ساله‌ی که هم تجربه و هم سواد اجتماعی بالایی دارد(دکتری و بالاتر) و هم بیش از 5 سال سابقه‌ی شاعری، روبه‌رو هستیم. مهم‌تر از این دو، شعر ارسالی اوست که تجربه و دانش وی را آشکار می‌کند؛ شعری که از هر جهت سالم و ساده و کامل است؛ اما تکامل‌یافته نیست.
ما در کشوری زندگی می‌کنیم که غول‌های ادبیاتش بر جهان تاثیر گذاشته‌اند؛ و در شعر خود زبان عربی را چنان به ظرافت با زبان فارسی درآمیخته‌اند که جز ماهیت زبان فارسی از این استحاله برنخاست؛ غول‌هایی از قرن چهارم تا بعد از نیمایوشیج. بی‌شک آنچه بعد از ایشان تولید می‌شود با این گذشته‌ی عظیم قیاس شده و محک می‌خورد؛ قیاسی نه از روی شباهت، بلکه به‌لحاظ قدر و قیمت اثری که خلق کرده است. پس ما به‌عنوان یک شاعر حرفه‌ای باید قیمتی شویم تا آثارمان قیمتی شود؛ باید یک سلوک انسانی داشته باشیم تا بتوانیم به درک عمیق و گسترده‌ای از تجربه‌ها‌ی زندگی نایل آییم و...
از طرفی، شعر شاعران ما سرشار از شور و شعور و گاه عصیان است و گاه حاصل یک انقلاب درونی که انقلاب‌های اجتماعی با همه‌ی عظمتشان باید دو زانو مقابل آن‌ها بنشسینند و شاگردی کنند و...
از این روست که می‌گویم غزل زیبا و کامل دوست شاعرمان آقای دکتر عباس رفیع‌زاده بروجنی، شعری است کامل و نه تکامل‌یافته. طبیعی است که همه‌ی اشعار بزرگان نیز در یک قد و اندازه از ارجمندی و فرازمندی نیستند؛ اما همین که شاعری تنها با چند شعر ثابت کند که توانایی خلق آثار بلند و والا و شاهکار را دارد، کافی است تا دریابیم که این فرد این توانایی را به صورت بالقوه داراست.
اما سخنی دیگر و مستقیم و جزیی‌تر درباره‌ی شعر آقای عباس رفیع‌زاده بروجنی:
اگرچه موضوع «مرگ»، به‌واسطه‌ی موهوم و مبهم‌بودنش به‌خودی‌ خود و به‌صورت طبیعی به هر شعری عمق، گسترا، ایهام و ابهام می‌بخشد، در شعر مدنظر این امر دو سه برابر شده است؛ چرا که مرگ به‌عنوان «ردیف»، حضور ممتد خود را حتی در سکوت اعلام می‌کند و در همین جایگاه(جایگاه ردیف) بر دیگر معانی و قطعیت آن‌ها حکم می‌راند و موثر است.
ممکن است کسی بپرسد که این حسن و تاثیرگذاری را باید به‌حساب موضوع بگذاریم یا شاعر؟ جواب منفی است؛ به‌حساب هیچ‌کدام؛ زیرا این اتفاق یا امکانِ به‌وجودآمده چیزی نیست که اختصاصی باشد؛ از این رو، هر کسی می‌تواند از آن استفاده کند. مثل این است که بگوییم وزن و قافیه به بهتر شعرگفتن شاعران مبتدی بسیار کمک می‌کند، و این را ضعف آن مبتدی برشمریم. خب، کمک کند؛ شما هم وقتی مبتدی شدی یا هستی، برو از آن استفاده کن.
در این غزل ما بیشتر با یک جز که یک لحظه یا لحظاتی است مواجه‌ایم. بی‌شک این جزیی‌نگری در دیگر مفاهیم مرتبط با شعر تاثیر می‌گذارد.
شاعر به‌درستی و هوشیاری، این لحظه را یک سیر و یک پروسه می‌داند؛ چرا که قرار است یک استحاله صورت بگیرد. استحاله‌های دنیا به‌قدر کافی حیرت‌انگیز هست، چه برسد به استحاله‌ای که به آن دنیا حواله شده و جسمانی هم نیست.
غزل با این‌که هر بیتش با «مرگ» تمام می‌شود، اما شاعر رسالت تاریخی غزل و ماهیت آن را نادیده نگرفته است و با همین ردیف و موضوع، یک غزل عاشقانه ساخته است؛ غزل عاشقانه‌ای که مرگ را رسیدن به معشوق می‌داند، پس «دَمِ مرگ» نیز برایش باید شیرینی لحظه‌ی انتظار را هم داشته باشد. شاعر از پس تمام این لحظات، به‌لحاظ معنایی و حسی و با زبان شاعرانه برآمده است:
«به من لحظه‌ای مهلتی ده خدایا دم مرگ
که شاید تماشا کنم سیر او را دم مرگ
به دیدار من خواهی آمد ولی آخرین‌دم
دمت گرم بادا و هم گرم بادا دم مرگ
و دیدار یک لحظه‌ات مثل عمری دوباره‌ست
اگر باشد آن عمر یک لحظه حتی دم مرگ»
وقتی شاعر می‌گوید «دم مرگ به منزله‌ی عمری دوباره است»، از منظر و از زبان یک مومن عاشق سخن می‌گوید؛ چرا که واضح است که مومنان به دنیای پس از مرگ ایمان دارند. علاوه بر این، شاعر آن دمِ مرگ را نیز، آن انتظار و آن شیرینیِ برخاسته از انتظارِ دیدارِ یار را خود عمری دوباره دانسته است.
این غزل علاوه بر بُعد عاشقانه، خالی از بعد عرفانی و فلسفی هم نیست:
«تو را از ازل از ازل از ازل دوست دارم
برای همین جستجو می‌کنم تا دم مرگ»
این بیت، درخشان‌تر از دیگر ابیات است، زیرا شاعر حتی آن آنِ گفته‌شده را به بهترین وجه بیان کرده و زبان را در سادگیِ خود از درون به اوج و حتی انگار باصورت خود، به معنایی دیگر رسانده است. و نیز شاعر این سیرِ خواستن و خواهشِ نهفته در آن را با بهترین‌کلام به معنا و تفسیرهایی که می‌توان بر آن نوشت رسانده است. و این یعنی این بیت، تنها بیت این غزل است که تنها کامل نیست، بلکه تکامل‌یافته است.
شعر آقای عباس رفیع‌زاده بروجنی، شعری ساده(به‌معنای مثبت)، روان، بی‌ضعف تالیف و سستی و دارای زبانی ساده و شسته و رفته و تر و تمیز است؛ اما باید گفت با همه‌ی وسعت خود، محدود است؛ محدود به داشته‌ها و دانسته‌هایی که هرچند خوب توانسته در بیان آن موثر باشد. انگار تمام حرف‌های لازم و ناب را که یاد گرفته بوده با سلیقه و ذوق برچین کرده، اما خودش حرفی و سخنی خاص برای گفتن ندارد و یا عصیانی، حال به هر رنگ و بو که باشد. شعر مدِنظر زیباست، اما شور و شورش ندارد؛ شعری به تنگ‌آمده نیست، آرام و مومنانه است؛ نه آرام و مومنانه از جنس شعرهای سپهری، بلکه یک آرامش بی‌کشف و شهود که در پنهان مزیّن به کلام نیایش‌گونه است.
موفقیت روزافزون شاعر را آرزومندم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 11 خرداد 1399
منتقد شعر
با درود و سلام.
عباس رفیع زاده بروجنی » یکشنبه 17 فروردین 1399
درود بر شما استاد عزیز. سپاسگزارم خیلی راهگشا بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.