نظم، اما نه نظمی قدرتمند




عنوان مجموعه اشعار : درد جهان
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : رقص کرونا


مردم شهر، چه آمد سر ما، بد شده‌ایم
ما که مابین بدان نیز سرآمد شده‌ایم

کرونا آمده در صحن جهان می‌رقصد
ما در این صحنه چه کردیم زبانزد شده‌ایم

شیخ و زاهد که همان حرکت اول کیش‌ند
رخ ما زرد شد و عازم مشهد شده‌ایم

فیل ما یاد حرم کرده ، در این بحبوبه
مات آن اسب و سواری که نیامد شده‌ایم

در حرم بست نشینیم و بلیسیم درش
ما گرفتار چنین جهل بلاحد شده‌ایم

ما به هر حادثه‌ای اصل فراموش کنیم
چشم در راه کسی فرضیه بافد شده‌ایم

این همه فرضیه داریم و دریغ از یک اصل
با همین فرضیه‌ها سفسطه بی‌حد شده‌ایم

ما چه کردیم ، چرا باد زیادی داریم
چون حبابی که بجز باد نباشد شده‌ایم

کوه کاهیم و نسیمی بوزد می‌ریزیم
پُرِ چیزی که پشیزی نیارزد شده‌ایم

آی مردم دلِ ما داغ، بسی دیده، چرا؟
ابر پر بار ترینی که نبارد شده‌ایم

وای بر ما که به درد دگران می‌خندیم
شرممان باد، چرا آنچه نباید شده‌ایم

چه بگویم که چه آمد سر ما در این شهر
ما که در کوچه به کوچه همگی رد شده‌ایم

علی اسماعیلی ، فروردین۱۳۹۹

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
در یکی دو ماه اخیر مردم ایران و جهان گرفتار جنگ با دشمنی نامرئی شده‌اند که در مقابلش نه سلاحی دارند و نه ‌دفاعی! در این میان چه جان‌های شریفی، از جمله پزشکان، پرستاران و کارکنان بهداشت و درمان، ایثارکردن را بار دیگر زنده کردند.
شاعران هم که همواره در بیان آلام مردم پیشتاز بوده‌اند، این‌بار نیز برای تسکین این دردها، شعرهای تاثیرگذاری سرودند.
دوست ما آقای علی اسماعیلی از کرمان نیز شعری در این حال و هوا سروده که خطابش به مردم است به‌طور عام، و بیشتر از این رنجیده‌خاطر است(در توضیحی کوتاه بیان داشته) که بعضی از مجریان و مسئولان در هنگام بیان آمار مبتلایان به کرونا در اروپا و آمریکا(و لابد ناتوانایی‌های ایشان در مقابله با آن) تبسم(درآمیخته با استهزاء) بر لب دارند.
بی‌شک استهزای مردم، به‌خصوص مردم ناتوان و درمانده و گرفتار مرگ و بیماری، امری ناپسند، بلکه گناه است و اگر آن را جرم بدانیم و برایش مجازات قایل شویم، نادرست نخواهد بود.
آقای اسماعیلی 51 سال سن دارد و کمتر از دو سال است که شعر می‌گوید و از شعرش پیداست که تا حدی به ظرایف بیانی در شعر آشنایی دارد. دو بیت ذیل، گواه این امر است:
«آی مردم دلِ ما داغ، بسی دیده، چرا؟
ابرِ پُربارترینی که نبارد شده‌ایم
وای بر ما که به دردِ دگران می‌خندیم
شرممان باد، چرا آنچه نباید شده‌ایم»
این دو بیت، نسبت به دیگر ابیات منظوم این اثر که «رقص کرونا» نام دارد، دو بیتی است که بیانی جاافتاده دارد؛ یعنی در نظم‌بودن خود سالم و قوی است. برخلاف بیت ذیل:
«ما به هر حادثه‌ای اصل فراموش کنیم
چشم در راه کسی فرضیه بافد شده‌ایم»
که به‌لحاظ دستوری دچار مشکل است؛ زیرا بعد از «اصل» باید «را» بیاید تا جمله و مصراع غلط نشود و در مصراع دوم هم بعد از «کسی» باید «که» بیاید. همین رعایت‌نکردن نکات دستوری، خودبه‌خود سلامت را از کلام می‌گیرد و آن را دچار بیانی سست و بی‌معنا می‌کند؛ حتی اگرمخاطب منظور گوینده را دریافته باشد.
مصراع دوم ذیل نیز دچار غلط دستوری و بیانی است:
«این‌همه فرضیه داریم و دریغ از یک اصل
با همین فرضیه‌ها سفسطه بی‌حد شده‌ایم»
گوینده می‌خواسته بگوید که «در بیان فرضیه‌ها، بی‌حد و اندازه سفسطه می‌کنیم»، درصورتی که معنای این مصراع می‌شود «با این فرضیه‌ها، ما بی‌حد سفسطه شده‌ایم!».
بیت ذیل نیز به شکل دیگری دچار ضعف بیانی است؛ یعنی غلط نیست اما بیانش سست، زشت و نامطبوع است؛ یعنی وقتی می‌گوید: «چرا باد زیادی داریم». مخاطب همان ابتدا از آن تعبیر بدی می‌کند که اگر «ما چه کردیم» را به اول آن بیفزاییم، بدتر هم می‌شود. در مصراع دوم نیز دچار حشو و زاید است؛ چرا که وقتی می‌گوییم «حباب شده‌ایم»، دیگر لزومی ندارد که توضیح دهیم که حباب چیست؟
«ما چه کردیم، چرا باد زیادی داریم
چون حبابی که بجز باد نباشد شده‌ایم»
نکته‌ی دیگر، نکته‌ی بسیار مهمی بود که آقای اسماعیلی بیرون از شعر به آن اشاره کرد؛ یعنی همان موضوع «تبسم توام با تمسخر دیگر کشورهای درگیر با کرونا توسط مجریان و مسئولان ما که...»؛ اما آقای اسماعیلی در شعرش، به این مهم‌ترین نکته‌ای که خود طرح کرده است، تنها اشاره‌ای می‌کند و می‌گذرد که آن هم کلی است!، درعوض به مواردی اشاره می‌کند که مشتی متعصب نادان، آن اعمال را انجام داده‌اند، که اتفاقا مسئولان و تریبون‌های رسمی کشور هم نه تنها در تایید و بازتاب مثبت آن اعمال نقشی نداشتند، بلکه در عمل، صددرصد مخالف آن اعمال و رفتار بوده و علیه آن تبلیغ کرده‌اند. وقتی همه‌ی حرم‌ها و مساجد را می‌بندند و نمازجمعه‌ها را تعطیل می‌کنند و... خود گویای همین امر است.
من با دفاع از این واقعیت، قصد دفاع از کم‌کاری‌ها و اشکالات عدیده‌ی دولت را ندارم، اما واقعیت همانی است که می‌بینیم و رفتار مشتی آدمِ زشت‌رفتار و نادان ربطی به دولت و مردم ندارد. منظور این است که نیازی به کِش‌دادن این موضوع نبود و یک اشاره به آن‌ها کافی بود. در عوض نیاز به مطرح‌کردن و شرح و بسط آن واقعیت تلخ «تبسم بعضی از مجریان و مسئولان بر ...» بود.
حرف آخر این‌که آقای اسماعیلی باید مفاهیمش را از راه تخیل بیان کند، نه از راه تعقل و آن دسته از حرف‌های معمولی که همه می‌دانند. از این راه شعر حاصل نمی‌شود؛ اگر هم بیان خیلی قوی باشد، حاصلش جز نظم نخواهد بود.
دیگر این‌که وی بیشتر به «چه‌گفتن» فکر می‌کند و نه ابتدا به «چگونه‌گفتن». زیرا در «چگونه‌گفتن» فرم، ساختار، ظرایف و دقایق شعری، بیان و از همه مهم‌تر «زبانِ» شاعری فعال می‌شود و شعر را به‌مرحله‌ی شعریت می‌رساند. اگرچه ارزش «چه‌گفتن» نیز وقتی پدیدار می‌شود که شاعر «چگونه‌گفتن» را رعایت کرده باشد. یعنی آنچه را که آقای اسماعیلی گفته، با کمی تمرکز و کمی اطلاعات قابل بازگوکردن است؛ منتها وی آن‌ها را در وزن عروضی بازگو کرده که به خودیِ خود امتیازی محسوب نمی‌شود. زیرا وزن و حتی قافیه و ردیف هم زمانی ارزشمند می‌شوند و قیمت پیدا می‌کنند که شاعر شعری تمام و کمال سروده باشد.
درضمن، مصراع دومِ بیت نهم مشکل وزنی دارد، که با افزودنِ «ب» بر اولِ «نیارزد»(بِنَیارزَد)، وزن درست می‌شود.
کلمه‌ی «بلاحد» هم که قافیه‌ی بیت پنجم است، در اصل «بلاهت»، به‌معنای «نادانی» است.
با آرزوی موفقیت برای آقای اسماعیلی، پیشنهاد می‌کنیم که حتما کتاب‌های خوب بسیار بخواند و ارتباطش را با پایگاه نقد شعر حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.