از کلی‌نگری تا جزیی‌نگری




عنوان مجموعه اشعار : اشعار نو
شاعر : علی شهودی


عنوان شعر اول : مرگ
مرگ

****


مرگ در یک قدمی است


ویقین می دانم


خواهد آمد روزی


و مرا خواهد برد


به دیاری که در آنجا غم نیست


به دیاری که در آنجا دیگر

زندگی بار بنی آدم نیست

سال 74


عنوان شعر دوم : برگ تقویم
هر برگ تقویم

اعلامیه ترحیم

همــــــــان روز
است
ونعش متعفن روزهای مرده بر سنگفرش زمان

هوای قرن را آلوده کرده است

******
اینک
حیات را
بی حضور آ ب

چگونه توان زیست !!!!!


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دو شعر نو کوتاه، یکی «نیمایی» و یکی «سپید» با نام‌های «مرگ» و «برگ تقویم» از دوست آذری‌مان (آذربایجان شرقی) آقای علی شهودی که 43 سال دارند به دست ما رسیده است. دو شعری که ظاهرا در یک حال و هوا قرار دارند؛ اما با این تفاوت فاحش که شاعر در اثر نخست، درباره‌ی مرگ، به‌طور کلی سخن می‌گوید. یعنی از همین مرگی که همه می‌شناسیم. درواقع وی در این کلی‌گویی، تنها یک مشت حرف‌های کلیشه‌ای و تکراری را بازگو می‌کند که همه آن را می‌دانند. یعنی از امری حرف می‌زند که دانستن نمی‌خواهد؛، زیرا از بدیهیات است؛ این‌که «مرگ در یک قدمیِ ماست و یک روز می‌آید و مرا با خود به دیاری دیگر خواهد برد»، دیگر حرفی نیست که لازم به گفتن باشد. دنباله‌اش هم از واضحات است؛ این‌که «در آن دیار غم نیست و زندگی هم باری بر دوش آدمی نمی‌گذارد.»
آقای شهودی حتی این مفهوم عادی و معمولی را که از واضحات است، با تعبیر نامطلوبِ «بارِ بنی‌آدم» بیان می‌دارد!
البته از همین مفهوم واضح و روشن، بسیاری از شاعران تعابیر بدیع، ظریف و مفاهیم عمیق و گسترده‌ای را خلق کرده‌اند؛ البته نه با بدیهیات و یا کلی‌گویی، بلکه با جزیی‌نگری و جزیی‌نگاری. یعنی وقتی خیام، «آدمی را به سبزه تشبیه می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش که خاک جای آرمیدن بود و چون سبزه امید بردمیدن»، یا وقتی که «در کارگاه کوزه‌گری هر کوزه‌ای را از خاک انسان رفته‌ای می‌داند، پس گاه دسته‌ای را دست یاری بر گردن یاری می‌بیند و گاه از کوزه‌ها آواز و صدای اعتراض می‌شنود و...» و یا حافظ و مولانا و دیگر شاعران هرکدام از دریچه‌های نگاه و نظر خود به دنیای پس از مرگ اندیشه می‌کنند و جهان‌بینی دیگر و تازه‌ای از تخیل بی‌بدیل خود ارائه می‌دهند، با این جزیی‌نگری و ظریف‌اندیشی و در واقع تخیل خلاق است که فرهنگی بر فرهنگ عمیق انسانی می‌افزایند.
اثر دوم آقای شهودی برخلاف اثر دوم، یک اثر جزیی‌نگر است؛ یک شعر واقعی؛ زیرا کلیت مفهوم «مرگ» را حتی به «زمان» نه، بلکه به «پاره از زمان، یعنی به یک "روز" تشبیه می‌کند» و سپس از این رهگذر با تخیل خود تعابییر بکر و تازه‌ای می‌آفریند؛ مثلا «هر برگ تقویم را با تخیلی ظریف و دقیق به برگی از اعلامیه‌ی وفات تشبیه می‌کند که ورقی از آن، مُردنِ یک روز را اعلام می‌دارد.»
به‌نظر من اگر «همان روز» را نیز حذف کند به ایجاز و بیان قوی‌تر کلام افزوده است.
تشبیه و تعبیر بعدی این شعر زیباتر و قوی‌تر و تخیل برانگیزتر از قسمت ماقبل است؛ تخیلی که صرفا خیال‌پردازی نیست، بلکه از آن دست تخیلی است که ظرفیت و قابلیتِ پروراندنِ اندیشه‌های هنری و هنرمندانه را در خود دارد و دارای جهان‌بینی است؛ وقتی «نعش متعفن روزهای مرده بر سنگفرش زمان سبب آلوده‌شدن هوای قرن می‌شود.»
واقعا شعری تحسین برانگیز است؛ شعری که در قسمت دوم به اوج خود میرسد و قابل شرح و تفسیر و تاویل. و شاعر همه ی اینها را مدیون تخیل خود است.
میکل آنژ یک هنرمند نقاش بود که تخیل خلاقش از او یک نقاش و یک پیکرتراش بزرگ ساخت؛ تخیل خلاقی که در عین حال توانست به علم تشریح در عالم پزشکی و نیز به جانورشناسی و زیست‌شناسی و بسیاری از علوم و اختراعات علمی کمک کند؛ اختراعاتی که مخترع بسیاری از آن‌ها خودِ میگل آنژ بود. یعنی تخیل او در علم فیزیک و پزشکی هم تاثیر بسزا و شگفت‌انگیزی داشت. البته یک هنرمند همواره به مدارج هنری‌اش می‌بالد، نه مدارج علمی‌اش.
بخش پایانی شعر اگر چه به پایان‌رساندن شعر کمک می‌کند و در تکمیل شعر موثر است، اما از آن‌جا که از هر لحاظ، به‌ویژه تخیل، کوتاه‌تر و کمتر از دو قسمتِ ماقبل خودش بود، شعر را از اوجی که داشت می‌گیرد و آن را کمی به زیر می‌آورد؛ خاصه آن‌که کمی شعاری هم هست و کمی هم کمی گنگ و درو از ذهن است:
«اینک
حیات را
بی‌حضور آ ب
چگونه توان زیست!»
یعنی می‌توان در توجیه «حضور آب برای شستن و تمیزکردن آن گذشته‌ی متعفن و این زنده و تازه نگه‌داشتن حال در حیات و...» کوشید؛ اما این توجیه از هر طرف قابلیت ندارد و یک جاهایی کم و کسر می‌آورد و دچار کوتاهی‌هایی می‌شود که باید از بیرونِ شعر برایش مفاهیمی تراشید.
و اما سه نکته‌ در آخر:
یک: برای من عجیب بود که دو شعر از یک شاعر اینقدر از هم فاصله داشته باشد!
دو: اگر میزان تعجب از هرچیز هرقدر هم بالا باشد، دلیلی ندارد برای نشان‌دادنِ تشدید تعجب خود، به تعداد علامت تعجب در پایان آن جمله‌ی تعجب‌برانگیز بیفزایم؛ زیرا خود جمله باید قدرت نشان دادن این درجه از تعجب را داشته باشد. پس گذاشتن دو علامت دستوری در هر کجا غلط است. آقای شهودی در پایان شعر خود به کمتر از 5 علامت تعجب اکتفا نکرده است!
سه: نمره‌ی 7 تنها به شعر دوم داده شده است و نخستین‌نوشته امتیازی ندارد.
با امید موفقیت روزافزون برای آقای شهودی و حفظ ارتباطش با پایگاه نقد شعر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.