فاصله بین اندیشه و اجرا




عنوان مجموعه اشعار : عابر
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : .
به نام خدا

ما عابران کوچه های تنگ و بن بستیم
دروازه های آسمان را روی خود بستیم

درگوشه ی ویرانه ی خود خمره ای داریم
اما از احوال خدا هم باخبر هستیم

ما دل بریدیم از بهشت حوری و سایه
از جلوه ی اغواگر این ماجرا رستیم

ناز و نیاز ساقیان را خوش نمی داریم
ما عابران ،از خوشه ی انگور هم مستیم

یک رو فرشته،روی دیگر ،رند و شیطانی
گاهی بلندی منصبیم و گاه هم پستیم

در ذهن خود «بی فکری بی وقفه» گنجاندیم
از عقل و از دیوانگی یکباره بگسستیم

هرچند سنگ ایم از نگاه زاهدان،اما_
ما عابران،یک بار هم «آیینه» نشکستیم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
این متن نگاهی به غزل سرکار خانم زینب پورخانعلی‌ست. از سابقه ی شاعری شان و تعداد شعر ها این طور به نظر می رسد که با شاعری کم تجربه اما پر انرژی مواجهیم، اگر به انرژی توجه به نقد اضافه شود راه هموار تر خواهد بود.
من با اشتیاق شعرهای قبلی شاعر را خواندم و تصور می کنم می شود نکته ای کلی در خصوص طرز شاعری ایشان نوشت: خوش فکر بودن خصیصه‌ای ست که برای شاعری امری لازم است، شاعر اگر می خواهد در معنای واقعی کلمه شاعر باشد باید اندیشه ای متفاوت و البته زیبا داشته باشد. این زیبا به معنی قشنگ نیست، زیبا اینجا یعنی آراسته و مرتب، پس هنرمند تا زمانی که اندیشه ای متمایز و البته زیبا نداشته باشد نمی تواند اثری مقبول بیافریند، اما همانطور که گفتم این شرط شرط لازم است و قطعا کافی نیست، شما با یک اندیشه ی خوب نمی توانید یک نقاشی خوب بکشید، قلم و رنگ و بوم و مشتی ابزار دیگر نیاز دارید، باید نقاشی را آموخته باشید، تجربه و استاد و حتی مطالعه در خصوص سبک های نقاشی و از همه مهمتر نقاشی دیدن و نقاشی فهمیدن، همه اینها را نیاز دارید، پس شعر ابزار خودش را می خواهد، اتفاقا من نسبت به مضمون های خوب که در قالب های نامناسب ظاهری و زبانی به اجرا می رسند حس ناخوشایند تری دارم، حس می کنم حیف شده اند، راحت بگویم اگر شاعر قرار بود خوب حرف نزند ترجیح میدادم حرف خوبی هم نداشته باشد. با این حساب من یک تبریک ویژه به خانم پورخانعلی می گویم، تقریبا در همه ی شعر هایشان آشکار است که برای خلق مضمون های نو تلاش می کنند. بعد از تبریک درخواست می کنم مراقب مضمون هایشان باشند و آن ها را به بهترین شکل ارائه کنند، این مرحله ی ارائه مرحله ی مهمی ست، آن قدر مهم که گاه اصل قضیه را هم تحت الشعاع قرار می دهد، چه بسیار مضمون های پیش پا افتاده و تکراری که با یک اجرای خلاقانه و امروزی توفیق پیدا کرده اند و نمونه اش در غزل شاعران نئو کلاسیک بسیار زیاد است.
پر حرفی های کلی را کنار می گذارم و می رسم به خود شعر، شعر ردیف قابل استفاده ای ندارد، البته گاهی دوستان به خطا می افتند که چنین شعری ردیف ندارد اما شناسه جمع ردیف است، داشتم می گفتم ردیف به خودی خود کارکرد تازه ای را نمی تواند برای شاعر خلق کند، و اما قافیه، قافیه ای به غایت دشوار که از همان بیت اول پیداست شاعر را در تنگنا قرار خواهد داد. چیزی که تجربه به من می گوید این است که شاعران کم سابقه تر باید در انتخاب قافیه و ردیف قدری ساده تر برخورد کنند تا دست شان در اجرا باز تر باشد. قافیه بستیم از همان آغاز مشخص است که ما را به رستیم و بگسستیم خواهد رساند، نمی گویم این کلمات فی نفسه نباید در شعر بیایند اما کار شاعر کم سابقه را سخت می کنند.
یک سری نکات زبانی به ذهنم می رسد که شاید شنیدنش برای شاعر هم خالی از لطف نباشد، تنگ و بن بست در بیت اول در یک معنی استفاده شده اند پس یکی از آنها اضافه است، کلمه سایه در بیت سوم قدری نامفهوم است، رستیم هم که به جبر قافیه آنجاست. هر چند تلاش شاعر برای معنا دادن به قافیه هم مشخص است. در بیت چهارم مصراع دوم /با/ جایگزین /از/ بشود شاید بهتر باشد. اما در مجموع معنی بیت آن قدر ها هم محکم است ساقی دارای پیشینه ای در ادبیات است و اساسا ساقی جایگاه است تا شخص و توجه به این جایگاه مهمتر است. نگاه کنید در بیت پنجم به رند و شیطانی، دو کلمه از دو جایگاه معنایی کاملا متفاوت که به خاطر سهل انگاری شاعر این گونه کنار هم آمده است، و ترکیب بلندی منصب که قدری پر تکلف است.
این ها را گفتم تا دستم برای تعریف هم باز باشد، بیت دوم و بیت آخر علی رغم مشکلات کوچکی که دارند بیت هایی هستند که عیار شاعری دوست هنرمندان را درست تر نشان می دهند،
در گوشه ی ویرانه ی خود خمره ای داریم
اما از احوال خدا هم با خبر هستیم

هر چند سنگیم از نگاه زاهدان اما-
ما عابران یک بار هم آیینه نشکستیم

این دو بیت بیت های خوب این غزل اند به عقیده ی من، هر چند در مورد استفاده کردن از زاهد و می و امثالهم بحث فراوان است و مخالف و موافقانی هم دارد، من که فکر می کنم هر چیزی اگر در جایگاه خود باشد و یکدست ساخته شود قابل تحسین است.

در پایان برای دوست شاعرمان آروزی موفقیت دارم و توصیه می کنم قدر اندیشه اش را بداند و برای اجرای بهتر تلاشش را مضاعف کند.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.