با زبان مهربان باشیم




عنوان مجموعه اشعار : دین و قوم
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : جمع مکسر
از‌ آن تقسیم‌ و تفریقی که در اقوام و ادیان‌ شد
عجب دردی از این‌جمع مکسرها به دوران شد

همه دنبال یک نوریم و هریک هم به منشوری
میان این ملون ها، شکستن جای درمان شد

مسلمان ریشه‌اش سلم‌ست اما از مسلمانان
هزاران ریش آلوده به جان پاک انسان شد

کتاب‌دین چراغ زندگی در جمع انسانهاست
ولی قرآن کمی خوانده برای فرد بیجان شد

چرا یک عروةالوثقی برای ثبت دلها نیست
دلم خون از ورق گردانی هر روز کیهان شد

چرا این سرزمین قوم عیلام غرورانگیز
گرفتار بلا گشت و اسیر ریزگردان شد

حقیقت تلخ میباشدکمی گفتم بدان پُر هست
بدان پَرها شکسته‌ در قفس صدها هزاران شد


علی اسماعیلی، بهار۱۳۹۶

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
این شعر نگاهی به غزل شاعر ارجمند جناب علی اسماعیلی ست، از سن و سال ایشان و محتوای شعر شان چنین استنباط می کنم که با شعری دیگر گونه از مضامین رایج غزل امروز باید مواجه باشیم، تا حدود زیادی همین هم هست، از پیوند دیرین غزل و عشق بسیار گفته اند، هر چه هست در ذات این قالب است، و البته که عشق با معشوقه محوری باید متفاوت در نظر گرفته شود، غزل هایی با محوریت دین، مقاومت، اجتماع و ... آن گاه که با عاطفه ی عمیق برخاسته از مهر همراه شود هم عاشقانه است و نمونه های بسیار زیادی در تاریخ ادبیات دارد، داشتم می گفتم غزل در ذات خود عاشقانه است، و خصیصه ی عاطفی بودن قرن ها با این قالب همراه بوده است.
اتفاقا وقتی بر می گردم به شعر جناب اسماعیلی دغدغه متفاوت شان را در نوشتن تحسین می کنم، البته باید ایشان در شعرهایی با چنین مضامینی مراقب جایگاه مخاطب باشند، گاهی شاعر چنان خود را آگاه می پندارد که گویی در جایگاه بالاتری از مخاطب ایستاده است، بی تردید مخاطب امروز در صورتی خواننده ی مشتاق یک اثر باقی خواهد ماند که خود را همراه شاعر ببیند. در کنار شاعر به تماشا بنشیند و در نهایت به اندازه ی شاعر در اکتساب معنا مشارکت داشته باشد.
با این توضیحات باید به شاعر عزیز توصیه کنم قدری برای صمیمت در شعر باید بهای بیشتری قائل شود، غزل جمع مکسر غزلی سالم و بدون ایرادات مقدماتی شعر اما در بسیاری بیت ها فاقد عاطفه ی لازم برای نفوذ به قلب و ذهن مخاطب است. جایی خواندم که نجات دهنده ی شعر امروز عاطفه است و این حرف بیراه هم نیست، عاطفه تنها ریسمانی ست که شعر را می تواند همچنان محبوب مخاطب امروز کند و در میان این همه زرق و برق هنری دیگری سهمی در درک مخاطب داشته باشد.
و اما مساله اصلی، زبان، شاعر امروز باید آگاه باشد زبان تنها برای انتقال پیام نیست، بلکه زیر بنای تفکر است، تفکر بر بستر زبان حرکت می کند و گاه آن قدر آمیخته به هم پیش می روند که گویی یک عنصر واحدند، زبان آنقدر تعیین کننده است که در اکثر موارد مبنای قضاوت اندیشه قرار می گیرد.
در غزل جناب اسماعیلی مواجهه با زبان قدری با سهل انگاری همراه است، در اکثر ابیات این غزل سهل انگاری هایی زبانی وجود دارند،
از‌ آن تقسیم‌ و تفریقی که در اقوام و ادیان‌ شد
عجب دردی از این‌جمع مکسرها به دوران شد

تصور می کنم کلمه ی جمع مکسر آن قدر هم که باید چفت و بست محکمی ندارد بیشتر علت حضورش در تناسب بودن با آن تقسیم و تفریق است، شاعر نام غزل را جمع مکسر گذاشته است پس این ترکیب نقش مهمی در شعر ایشان ایفا می کند در حالی که من هر چه به تعریف جمع مکسر بیشتر فکر می کنم کمتر ارتباط شاعرانه ای با مفهوم پیدا می کنم. از این گذشته نحوه ی بیان مصرع دوم به شدت نارساست. دردی به دوران شدن مبهم است منظور شاعر احتمال دچار درد شدن دوران هاست.
مضمون بیت دوم زیباست اما باز هم می شد با سختگیری بیشتر در زبان شاعرانه تر نوشته شود.
بیت سوم را ببینید.
مسلمان ریشه‌اش سلم‌ست اما از مسلمانان
هزاران ریش آلوده به جان پاک انسان شد

مضمون را همه متوجه می شویم اما نحوه ی بیان مصرع دوم در نازل ترین سطح بیان است، هر چند از لحاظ محتوایی هم شاعر گوینده ی خبر نیست من دنبال علت های شاعرانه کتاب های شعر را ورق می زنم دوست داشتم جناب اسماعیلی بگوید چرا این همه ریش آلوده از سوی مسلمانان جان پاک انسان را آلوده کرده است، اما اینجا خبری از پاسخ نیست، تنها خبر است، شعر امروز شعر حیرت است و ثمره حیرت پرسش و پاسخ است اما اینجا نه پاسخی وجود ندارد و نه حتی پرسشی.
بیت چهارم
کتاب‌دین چراغ زندگی در جمع انسانهاست
ولی قرآن کمی خوانده برای فرد بیجان شد

باز هم منظور را درک می کنیم، ولی باز هم زبان بزرگ ترین آسیب در این بیت است. منظور شاعر احتمالا این است که اگر قران کتاب زندگی ست چرا برای مردگان تنها خوانده می شود، نمی خواهم به محتوا ورود کنم اما این شکل برخورد ها نه تنها شعر را شعاری می کنند بلکه به دلیل فقدان استدلال های شاعرانه اندیشه ی ویژه ای را نیز منتقل نمی کنند، در پی هر کشف علتی ست و علت زیبایی را می آفریند.

برخورد با کیهان(به عنوان روزنامه کیهان) و پدیده ی ریزگرد ها در بیت های پنج و شش بسیار تصنعی و در تضاد سایر شئونات شعر است، این اتفاق فی نفسه قدری فضای شعر را به سمت غیر جدی بودن خواهد برد، پدیده ریزگرد ها اتفاقا پدیده ای جدی ست، اما با این زبان و به این شکل گفتن بیشتر شبیه تصویری ست که فردی لباس دوره ی هخامنشی در خصوص مشکلات تلویزیون های ال ای دی سخن بگوید. هم این زبان محترم است، هم آن دغدغه اما جمع کردن این دو در یک شعر نیاز به تلاش بیشتر برای یکدستی ست. ساده ترش کنم کلمه ریزگردان به جای ریزگرد هاست، همین سهل انگاری کوچک نماینده ای از مشکلات زبانی در این شعر است، حال باید به آن مشکلات دستوری را نیز اضافه کرد.
بیت پایانی نیز با همین منوال اجرا شده است.
و اما به جناب اسماعیلی عزیز: شما شاعری دغدغه مند هستید که به زعم عمره کوتاه شاعری تان بر قواعد و قوانین به خوبی مسلط اید و و یقین دارم به زودی از شما شعر های بهتری خواهیم خواند.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
علی اسماعیلی » شنبه 23 فروردین 1399
سلام بینهایت ممنونم که خط به خط خواندید و جزء به جزء راهنشانی دادید
امیرعلی سلیمانی » یکشنبه 24 فروردین 1399
منتقد شعر
سلام و ارادت جناب اسماعیلی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.