اصراف در کلمات، اشکال در کلام



عنوان مجموعه اشعار : ماه
عنوان شعر اول : جاودانه
سلام به خاله گلم
همون که توی قصه هاست
همون که یادم میاره
دلتنگیا رو چپ و راست
سوسک عزیز و نازنین
خاله ناز و فسقلی
چقدر خوبه که یادته
این حس خوب و همدلی
کی رفتی از وطن بگو‌
بگو تا یادم بیادش
میگن که برده خالتون
اون حال خوب ُ با خودش
بعد تو وطن دیگه
وطن نبود مثل قدیم
یه جای بد بود ماها
فقط همین خیلی بدیم
راستی دیدی ادمی رو
که میفروشه کلیه شو
هیچ کسیم بهش نگه
من پشتتم از جات پاشو
از جوونا خبر داری
شدن اسیر اعتیاد
نمیدونم این چی چیه
از جوونا چی چی میخواد
دیگه خونه مثل قدیم‌
نیست پر عشق و عاطفه
بجای اون دادگاهامون
جنگ میون باطله
طفلکی بچه هامونم
زندونین تو یک قفس
دادیم به دستشون موبایل
شده براش یه هم نفش
قشنگیای دنیا رو
نمیبینیم بد میبینیم
بابا زندگی همینه
چرا اینیم کجا میرم
یادم میاد مادر بزرگ
بوی لطیف پیرهنش
الان دلم لک زده که
سر بزارم تو دامنش
یادم میاد خونه ما
شولوغ بود و پر از نشاط
هر روز بابا خونه بودش
داشتیم به دور هم بساط
دلم پره خاله خوب
دلم قدیما رو میخواد
دلم همون هم دلیا
همون حریما رو میخواد
چرا به یادم میاری
چی بودیم و چی چی شدیم
از اصلمون جدا شدیم
یه مشت شرور بی خودیم
کاشکی میشد دوباره ما
ادم بودیم مثل قدیم
دوبار بعد هرگزی
در حق هم بودیم رحیم
خدا تو رو دوست میداشت
رفتی تو از ایرانمون
خوبی اون به یادته
که رفته از میانمون
خاله اگه بخوام بگم
تا صبح تو باید گوش کنی
بس بهتره چیزی نگم
تو هم فراموش بکنی

عنوان شعر دوم : ماه ا
تو این روزهای جن برده
تو این روزهای کابوس وار
جوونیمون ورق خورده
با این فکرهای پرتکرار
جوونیمون چقدر پیره
داره هر لحظه می میره
مثل سایه روی دیوار
خمیده است و عصاگیره
کسی اهل دل و جون نیست
خدا هم ذات بدبختی است
خیالها پرتقال خونی است
ز یاد بردیم چه خوشبختی است
تو این فکرم بیای با من
تمام تلخیها گم شن
زنیم بر ساز یک جاده
سواد شهر دور روشن
بیا با هم تو این جاده
بشیم نت، واژه و شعری
غزل گوییم، غزل سازیم
نشیم همراه بی مهری
اگر گفتی، تو هم با من
بدون من باورت کردم
دل خشکیده ی تنها
شدم بارون ترت کردم
به یک صفر و دو صفر و سه چهارصفر
می شی همرنگ یک شاعر
رها میشی ز بند ردف
میشی یک شاعر ماهر
تمومی دارن این روزها
میگم گم میشن و میرن
چشا برق می زنه بازم
غما در شعر می میرن

عنوان شعر سوم : غبار
منگر بر تن من زخم دلم را بنگر
دیده ازجامه بکن رخت غمم را بنگر
آنکه باتو نفسی گوید وخندد نه من است
یک دمی آی و غبار نفسم را بنگر
گرچه صیاد اجل مرغ دلم صید نکرد
گذر عمر ببین و سپسم را بنگر
درگلستان جهان هرنفسی گل شکفد
رنگ و رفته زبستان گلم را بنگر
باهمه صبروقراردل به فغان آمده است
آه و افغان به کنار رنگ رخم را بنگر
دل در این وادی بسوخت همنفسی یارب کو
تاکه یابیم تو خود این سخنم را بنگر
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
امروز میزبان آثار آقای جهان صادقی 52 ساله از هرمزگان هستیم. او 3 کار فرستاده:
«جاودانه» که به شیوه‌ی ترانه‌های فولکور یا مردمی است؛ همان ترانه‌هایی که بین مردم کوچه و بازار رواج داشته و سینه به سینه گشته، بی‌آن‌که سراینده‌اش معلوم باشد. احمد شاملو نیز آگاهانه «پریا» و «دخترای ننه‌سرما» را بر این اساس سروده و پس از وی شاعران دیگر نیز این‌گونه کارها را دنبال کردند. اثر دوم: «ماه 1 » نام دارد که ترانه است در قالب مرسوم چهارپاره و اثر سوم: هم «غبار» نام دارد که غزل است.

شعر اول: جاودانه
گوینده در اثر اول «خاله»ای را بهانه می‌کند تا معضل‌های اجتماعی و خانوادگی این روزها را بیان کند، معضل اعتیاد، وابستگی اعتیادآور جوانان به موبایل و فضاهای مجازی و... و تبعاتش، معضل طلاق و... طبعا صرف بیان این معضلات، تاثیری در رفع معضلات ندارد. رسالت شاعر هم این نیست؛ اما شعر باید تاثیر داشته باشد و باید آنقدر برجسته، محکم و بلیغ باشد که انگیزه ایجاد کند؟ متاسفانه این کار از شعر اول برنمی‌آید؛ درصورتی که «پریا»ی شاملو با نوع مضمون و مهم‌تر از آن، نوع بیان مضمون(چگونگیِ بیان)، سال‌ها در بخشی از جامعه تاثیر اجتماعی و سیاسی داشته است. مثلا شاملو از همین سطر «عمو زنجیرباف» در ترانه‌ای که بچه‌ها به‌طور دسته‌جمعی در یکی از بازی‌هاشان می‌خواندند، بهره‌ی سیاسی اجتماعی می‌برد.
این‌گونه شعرها که حکم ترانه‌های عامیانه را دارند، گاه ممکن است در مصراعی، یکی دو رکن از وزن تقریبا ثابت خود بیشتر یا کمتر داشته باشند که طبیعی است و یا حتی یک مشکل کوچک وزنی چند جا در آن تکرار شده باشد که طبعا قابل اغماض است. اما وقتی یک شاعر آگاهانه به این شیوه و زبان شعر می‌گوید، دیگر اجازه‌ی بیرون‌رفت از وزن را ندارد و همه‌‌ی قوانین شعری را نیز باید رعایت کند.
در «جاودانه»، گوینده فقط در «بابا زندگی همینه»، به وزنی دیگر رفته بود.
چند جا هم شکستگی‌های وزنی کوچک داشت؛ مثلا در:
«این حس خوب و همدلی» («ح» در «حس» اضافه است)
«من پشتتم از جات پاشو» («ت» در «جات» ...)
«کاشکی می‌شد دوباره ما» («د» در «دوباره» ...)
«تا صبح تو باید گوش کنی» («ح» در «صبح» ...)
اما سستی و ضعف‌تالیف مصراع‌ها در اثر اول کم نیستند. درواقع همین سستی‌ها و ضعف‌ها، تاثیرگذاری را از آثار می‌گیرد:
«بگو تا یادم بیادش
یه جای بد بود ماها»
«فقط همین خیلی بدیم»
«جنگ میون باطله» . درواقع در رساندن این معنا که «جنگ بین دو باطل است» نارساست.
«داشتیم به دور هم بساط»
«دوبار بعد هرگزی»
«که رفته از میانمون». درواقع «میونمون» به‌خاطره تنگنای قافیه، شده «میانمان» که این ناهمگونی تنافر ایجاد می‌کند.
در حالی که در این دسته از اشعار شاملو شاید یک مصراع سست و ضعیف نتوان پیدا نمی‌توان کرد.

شعر دوم: ماه ا
در این اثر هم شکستگی وزنی وجود داد:
«تو این روزهای جن برده» («ه» در «روزها» اضافه است. در مصراع‌های دیگر هم عین همین مورد وجود دارد. اتفاقا با حذف «ه» در «ها» در «خیالها»، «تلخیها»، «روزها»، زبان محاوره‌ای می‌شود.
«تو این روزهای کابوس‌وار» («و در «وار» اضافه است.)
«سواد شهر دور روشن» («ر در «دور» ...)
«ز یاد بردیم چه خوشبختی است» («د» در «یاد»...)
و باز آن سستی‌ها و ضعف‌تالیف‌ها در:
«تو این روزهای جن برده/ تو این روزهای کابوس‌وار»؛ آن هم در بیت اول!
«زنیم بر ساز یک جاده زنیم»؛ «زنیم» محاوره‌ای نیست و با کلیت زبان شعر ناهمخوانی دارد و به‌دنبالش تنافر ایجاد می‌کند. همین‌گونه است «گوییم» و «سازیم» در مصراع «غزل گوییم، غزل سازیم»
در عوض این‌گونه ابیات جاندار هم هستند که از روانی و شیوایی برخوردارند و طبعا تاثیرگذار:
جوونیمون ورق‌خورده
با این فکرهای پرتکرار
جوونیمون چقدر پیره
داره هرلحظه می‌میره»
یا:
اگر گفتی، تو هم با من
بدون من باورت کردم
دل خشکیده‌ی تنها
شدم بارون ترت کردم»

عنوان شعر سوم : غبار
غزل بدی نیست اما چند تا مشکل دارد:
«گرچه صیاد اجل مرغ دلم صید نکرد
گذر عمر ببین و سپسم را بنگر»
صیاد اجل، آدم را صید می‌کند. بهتر بود به‌جایش «اجل غم» بیاوریم تا این «غم» بتواند «دل» را صید کند و تناسب حفظ شود.
«با همه صبر و قرار دل به فغان آمده است»
«ر» در «قرار» اضافه بر وزن است.
«آه و افغان به کنار رنگ رخم را بنگر»
و باز «ر» در «کنار» اضافه بر وزن است.
«دل در این وادی بسوخت همنفسی یارب کو»
«ی» در «وادی» و «خت» در «بسوخت» اضافه بر وزن است.
«رنگ و رفته زبستان گلم را بنگر»
که در کل دچار درهم ریختگی وزنی است.
تنها بیت اول می‌تواند الگوی خوبی برای خوب‌سرودن شاعر باشد:
«منگر بر تن من زخم دلم را بنگر
دیده از جامه بکن رخت غمم را بنگر»
به‌نظر من کسی که بتواند بیتی در این حد خوب و استوار بگوید یا ابیاتی در حد و اندازه‌ی مثال‌هایی که از دو شعر اول و دوم آوردیم، حتما توانایی بالقوه‌ی خوبی دارد. منتها من فکر می‌کنم آقای صادقی، دوست و همراهی دانا به ادبیات که بتواند او را راهنمایی کند نداشته است. بی‌شک اگر داشت، اینک ما در آثار وی با این فراز و فرودها روبه‌رو نبودیم. درست است که تعداد ابیات خوب، روان، استوار و سالم در سه اثر ارسالی آقای صادقی کم بود، اما بود، و این بودن خود دلیل بر استعداد او دارد که متاسفانه نه منتقد داشته و نه همراهی که یاری‌اش کند.
باتوجه به مشکلات عدیده در سه اثر آقای صادقی، پیشنهاد می‌کنم که وی بعد از این مصراع‌ها را دقیق بخواند، تا حروف خارج از وزن دریابد. دیگر این‌که بعد از این شعرهای کوتاه بگوید و نیز ارتباطش را با پایگاه نقد حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.