شعر وفادار




عنوان مجموعه اشعار : شاه مردان
شاعر : علی شهودی


عنوان شعر اول : دیوار کعبه
چون به باغ آفرینش گلبن حیدر شکفت
غنچه ی لبخند بر لبهای پیغمبر شکفت
کعبه را دیوارازشوق گل رویش شکافت
تاگل باغ ولا با عز و کر و فر شکفت
تا در آغوشش کشید آن هدیه ی معبود را
از نسیم رحمت ورافت دل مادر شکفت
از در و دیوار کعبه بانگ شادی شد بلند
جان عالم رابه وجد آورد بحر وبرشکفت
متصل چون نور رویش گشت ساطع از زمین
آسمان در آسمان مهر و مه و اختر شکفت
آن نسیم روح پرور کرد از هر جا گذر
سنگ شدچون موم،نرم وصخره چون عبهرشکفت
شرمگین شد از جمال عالم آرای علی
صبحدم چون غنچه خورشیددرخاورشکفت
این چه سری بود یارب زادگاهش کعبه گشت
از حریم کعبه گویی کعبه ای دیگر شکفت
در دل ذرات هستی شور دیگر شد بپا
تا بهار روی او گل کرد خشک و ترشکفت
نام او را بر زبان راندم زبانم گل نمود
ناگهان در باغ طبعم شعرهای تر شکفت
آنچنان در گوش جان پیچیده شعر شهریار
مصرعی خواندم به رقص آمد قلم دفتر شکفت
علی شهودی بستان آباد
17 اسفند 98 / تبریز


عنوان شعر دوم : آل علی
آل عبا
با علی و آل او محشور کن یارب مرا
من بغیر از حبشان در دل ندارم مطلقا
دین و آینی مرا هرگز نباشد درجهان
غیر دین احمد مرسل امیر انبیا
دین او جامع ترین دین است و گردد رستگار
هر که دین او پذیرفته است بی ریب و ریا
دین احمد دین پاکان و نیاکان من است
دین خودرا رفتگان کردند براین دین ادا
یا رسول الله مدیونم به الطاف تو لیک
ازشما با این بضاعت شرم می آید مرا
در سرای قبراگر پرسند :مولای توکیست
با تمام قدرت و قوت بگویم : مرتضا
مرتضی یعنی مرامهرش ازاین عالم بس است
مرتضی یعنی فروغ دیده ی اهل ولا
مرتضی یعنی چراغ روشن شبهای تار
مرتضی شمس الضحی و مرتضی بدرالدجی
مرتضی یعنی که پیمان را بسر خواهد سپرد
مرتضی یعنی امیر مسند ملک وفا
مرتضی یعنی یلی که نقد جان در کف گرفت
خفت آن شب یکتنه در خوابگاه مصطفی
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
شان اورا می رساند از کجا بین تا کجا
دست اورا دست حق نامیده اند از آن جهت
در ره اسلام مشت فتنه ها را کرده وا
دست قهاری که دریک طرفه العین آن چنان
برکند با قدرت ایزد در خیبر زجا
دست پرمهری که در سرمای سخت روزگار
دستگیری می کند از مردم بی دست و پا
دست وقتی می کند بر درگه یکتا بلند
جز فلاح مسلمین چیزی نخواهد از خدا
بس کراماتش نهان است از نگاه عالمی
می نگنجد در شمار آنها که گشته بر ملا
عالم و آدم غلام حلقه بر گوش وی اند
منت خاک درش را می کشند ارض و سما
حلقه درگاه اورا هر کسی کوبد به صدق
حاجتش را می کند با گوشه ی چشمی روا
گر نبود او در جهان هرگز نمی آمد بدست
مرد والایی که باشد لایق خیرالنسا
یافت ازصحرای محشر راه بر کوی بهشت
هرکسی بر مقتدایی چون علی کرد اقتدا
ای که راه خویش را گم کرده ای خود را مباز
دولت و مکنت در این درگاه می باشد ترا
تا سری دارم به تن سرشار از شور علی
بر نمی تابم دمی هم سرازاین دولت سرا
جان بلب آورده ام در انحنای زندگی
گوشه چشمی مرا دریاب ای خیبر گشا
من دوا هرگزنخواهم ازطبیب دیگری
از علی و آل او خواهم بدرد خود دوا
گردهد جایی مرا در سایه سار مهرخویش
دیگرم در حشر بیم از آتش دوزخ چرا
می روم تا درددل با حضرت مولا کنم
با زبان دل کسی چون او نباشد آشنا
ای خوشا آن دل که همچون ماهی از خود رها
می کند در بحر حب آشنای او شنا
تا ترا داریم هستیم از جهانی بی نیاز
از کسی یاری نمی خواهیم ما غیر از شما
کی گدایان را کنید از درگه خود نا امید
ای که در شان شما گشته است نازل هل اتی
کی مرا رانند از درگاه، چون گیرد قرار
عالمی در زیر چتر رحمت آل عبا
دردمندان روی می آرند بستانند تا
بهر درد خویشتن درمان از این دارالشفا
توتیای چشم جان خواهم ز خاک درگهت
ای گدای خاک پاک آستانت کیمیا
سر به طاق عرش می سایم زفرط اشتیاق
گر مرا خواند غلام خویش امام مجتبی
من نمی دانم چرا یارب کریم اهل بیت
عاقبت در خانه اش شد کشته زهر جفا
روزمحشرمی روم یک راست برسوی بهشت
گر بفریادم رسد آنجا ذبیح من قفا
ذاکر این خاندانم شاعر این بارگاه
کی مرا از خویش می راند شهید کربلا
دارم امید شفاعت روز محشر از حسین
تا کند لطفش مرا از آتش دوزخ رها
علی شهودی
7 اسفند 98 تبریز


عنوان شعر سوم : شان علی
ترا شانی است بالاتر که در اذهان نمی گنجد
شکوه نام والایت بصد دیوان نمی گنجد
گدای بارگاه تو سلیمان می شود روزی
که بحر جود تو در عالم امکان نمی گنجد
اشاراتی است از رزم تو جنگ خندق و خیبر
وگرنه رزم تو در قالب میدان نمی گنجد
شرار عشق تو در دل چنان پیچیده ،چون اسپند
ز شوق وصل تو در مجمر تن، جان نمی گنجد
میی پیموده اند از جام جانبخش ولای تو
که غیر از ذکر تو در حلقه مستان نمی گنجد
ترا هرگز کلامی جز کلام حق نشد صادر
که جز اوصاف حق در مصحف خوبان نمی گنجد
چه در تدفین آن یار رسول الله فرمودی ؟
که از شادی بقبر خود تن سلمان نمی گنجد
ترا نشناختند آنسان که در شان تو می باید
عجب نبود که اندر کوزه ای عمان نمی گنجد
زمان هم با گذشت خود نخواهد برد پی آری
براو که وسعتش هرگز در این دوران نمی گنجد
به گنج شایگان هرچند شعرم شد امین اما
به دل جز گوهر حب شه مردان نمی گنجد


علی شهودی
جمعه ۱۶ اسفند ۹۸
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این غزل نگاهی خواهیم داشت به سه غزل از جناب علی شهودی بزرگوار
به گمانم پیش تر فرصت دیدار ایشان را در جلسه ای داشته ام و دورادور اشعار ایشان را نیز مطالعه کرده ام و در درجه اول بابت اینکه شعرشان را برای نقد ارسال کرده اند از ایشان سپاسگزارم و بی شک با همین روحیه روز به روز شاهد موفقیت های بیشتر ایشان خواهیم بود.
در باب شعر آیینی در روزگار ما سخن بسیار است و من نمی خواهم به آن ها بپردازم، همین قدر بگویم که خود شعر آیینی امروزه به سبب گسترش به انواع مختلفی تقسیم می شود که هر کدام هم نامی برای خود دارند و در جایگاهی قابل ارزش و در جایگاه دیگر دارای کارکرد پایین تری هستند.
سال ها پیش به همت کسبه اهل بیتی بازار همدان سلسله همایش هایی با عنوان شعر هیئت برگزار شد و به سبب اینکه مسئولیت دبیرخانه چند دوره این برنامه با من بود مقالاتی که به دبیرخانه آن همایش ارسال می شد را مطالعه می کردم، بخشی از دانش علمی من در خصوص شعر هیات و شعر آیینی روزگار ما برخاسته از همان مقالات و مطالعات پراکنده دیگر است، به باور من شعر آیینی امروز صرف نظر از موضوع دو گرایش کلی دارد، نامی برایشان نمی گذارم اما دسته اول شعرهایی هستند مناسب ارائه در جلسات، و کتاب هایی که بیشتر هدف شان تغذیه جلسات مذهبی ست، کتاب هایی که مخاطبان اول شان مداحان و مجریان تلویزیونی اند که قرار است برای یک مخاطب آشنا به روایات شعر بخوانند، دسته دوم آثاری با موضوع مذهبی ست که بعضا به صورت کتاب های مستقل نیز ارائه می شوند اما بیشتر در محافل شعری، جشنواره ها و فضاهای ادبی جدی تر عرضه می شوند، گرایش های جزیی دیگری نیز وجود دارند که پرداختن به آن ها در این مجال نمی گنجد، من با هر دو دسته مواجه بوده ام و اعتقاد دارم هیچ کدام از این دو دسته بر دیگری برتری ندارند، اما به ذات با هم متفاوت اند، آن قدر متفاوت که مولفه های مثبت برای دسته اول عموما مولفه های منفی در دسته دوم اند، به عبارتی دیگر اصولی که قرار است شاعر را در دسته اول موفق کند در دسته دوم آسیب محسوب می شود و برعکس. دسته ی اول شعر های کاملا مبتنی بر روایات و شنیده های گذشته، فارغ از کشف های پیچیده و دارای موضع و بیان مستقیم است و دسته دوم آثاری با ظرافت های شاعرانه و اشارات غیر مستقیم هستند، و اساسا مخاطب این اشعار هم با متفاوت اند و هر دو دسته در جایگاه خود ارزشمند و مفید خواهند بود هر چند که باید گفت مخاطب دسته ی اول بسیار افزون ترند.
من هر سه غزل جناب شهودی را در دسته ی اول قرار می دهم، و معتقدم ایشان در سرودن شعر برای ارائه در جلسات مذهبی و فضاهای رسانه ای که مرتبط با هیئت های مذهبی هستند شاعر موفقی به حساب می آیند
، و از آن جا که مولفه های موفقیت هر دو دسته را ذکر کردم، می توانم آن مولفه ها در این سه غزل نیز پیدا کنم، زبان به شدت وامدار قدماست و اتفاقا این زبان برای مردمی که کمتر با شعر امروز میانه دارند زبان رسمی شعر محسوب می شود. طرز بیان و تصاویر و مضمون ها وفادار به شعر گذشتگان است و حتی در استخدام کلمات نیز شاعر خود را مقید به شعر گذشتگان می داند، زبان زبان مدح است و شاعر خود را در مقام ستایش کننده می بیند. و من بابت تمام این ها به دقت نظر جناب شهودی تبریک می گویم زیرا برای کارکردی که شعرشان را سروده اند موفق عمل کرده اند.
اما اگر بخواهیم از منظر دیگری نگاه کنیم در شعر های دسته اول که غزل هایی جناب شهودی نیز جزو آن ها به حساب می آیند ما کمتر با شاعرانگی و عاطفه درگیر با شعر مواجهیم، امیدوارم منظورم را درست رسانده باشم، این منظر دیگر تنها از جنبه ادبی به متن نگاه می کند و شاید جایگاه و محل ارائه را چندان مدنظر قرار ندهد و از آن جا که شعر آیینی ما وجهه ی دیگری مانند آن دسته دوم دارد می تواند نوعی قیاس نیز از حیث خلاقیت و شاعرانگی نیز بین این دو دسته بوجود بیاید. به عبارت دیگر ما در این سه غزل با زبانی محکم و البته روان، تصاویری درست و مرتب و گاه آرایه هایی به جا و گیرا مواجهیم اما عنصری به نام تازگی و کشف های نو که برایند خلاقیت در زبان و نگاه هستند کمتر در این آثار به چشم می آید. و دست کم برای من در جایگاه منتقد یا مخاطب شعر جایی به رستگاری خواهد رسید که بهره ای از خلاقیت داشته باشد. چون عبارت شعر آیینی قبل از آن که آیینی بودن را یادآوری کند شعر بودن را یادآوری می کند و خلاقیت جز ذاتی شعر است، حال این خلاقیت می تواند در ظاهر یا باطن شعر بروز کند البته لازم به اشاره است که در شعر آیینی که عموما مبتنی بر روایت است سهم کشف های محتوایی کمتر است اما سابقه ی شعر آیینی نشان می دهد که شاعران توانمند توانسته اند در همین محدودیت محتوایی شعر های درخشانی بیافرینند. مثلا غزل قصیده ی بزرگ شاعر روزگار ما ابوالفضل زرویی نصر آباد برای حضرت عباس می تواند نمونه ی موفقی از شعر آیینی باشد، شعری مبتنی بر روایات و اما دارای خلاقیت های زبانی و محتوایی اگر اشتباه نکنم مطلع آن شعر این است:

شراره می کشدم آتش از قلم در دست
بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟

به دوستانی هم که این شعر را نشنیده اند توصیه می کنم با جستجوی ساده ای در گوگل پیدایش کنند، بخوانند و لذت ببرند.

در پایان باید به جناب شهودی عرض کنم شما در گونه ای که می نویسید بسیار موفق هستید و باور دارم شعرتان در محافل مذهبی مخاطب فراوان دارد، شاید تنها بشود با قدری اضافه کردن چاشنی های شاعرانه این مخاطب را گسترده تر نیز کرد.
با آرزوی موفقیت برای شما.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.