حیرت به جای لذت




عنوان مجموعه اشعار : دهان صبح
شاعر : محمدرضا شریفی


عنوان شعر اول : دهان صبح
دیوار ها فال گوش ایستاده اند
تا اسم تو را
از دهان صبح بشنوند
چقدر بهار مشغول میشود
تا نفس دارد
گل ها را
به سینه ی باغ می چسباند
عطر تن تو
باد را می لرزاند
کوچه ها در رد پای به جای مانده از تو
برای کودکان نقاشی می کنند
آبشخوری از جنس دوست داشتن
بغل کشیدن
زمین
مدام جاذبه اش را به رخ می کشد
بلاتکلیفی
با وزنه هایی سنگین
خودش را جابه جا می کند
قناری ها
فریادهایشان را بغل گرفته اند
مدام لالایی می خوانند
از فرهاد ها
از فریادهای مکرر دوست داشتن
صبح بالا آمد
از بقچه اش
صدای نفس کشیدن به گوش می رسید
لیلی بیدار بود
مجنون
سر کار بود
عاشقان این راه
مدام سرشان را تکان می دادند
کودکان
راویان چشم تو بودند
عشق جاریست


دیوار ها


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
برای شاعری که در حوزۀ شعر بی وزن، شعر سپید و شعر منثور فعالیت می کند، یک سؤال همیشه باید در برابرش باشد: چرا چیزی که می نویسم و عرضه می کنم، شعر است و نثر نیست؟ شاید این سؤال را بتوان این گونه مطرح کرد که در متنی که شاعر به مخاطبش عرضه کرده است، چه تمهیدی وجود دارد که بتواند مخاطب را قانع کند با یک متن ادبی یا نثر زیبا رو به رو نیست بلکه با یک شعر رو به روست. یکی از این تمهیدها می تواند این باشد که شاعر از صور خیال استفاده کند، کاری که در شعر «دهان صبح» شاعر سعی کرده است انجام بدهد: بهار گل ها را به سینۀ باغ می چسباند، عطر تن معشوق باد را می لرزاند، کوچه ها برای کودکان نقاشی می کنند، قناری ها فریادشان را بغل گرفته اند و ... اما یک سؤال در اینجا به وجود می آید، خیال و بهره مندی از آن خودش نباید اصول و قواعدی داشته باشد؟ آیا خیال مانند یک ویتامین تقویتی است که وقتی به هر متنی با هر مقداری تزریق شد آن را به یک شعر تبدیل می کند؟ آیا استفاده از خیال به معنای بی اعتنایی به دیگر عناصر شعر است؟ این سؤال ها سؤال های مهمی است. به این دلیل که باعث شده است شعری مانند همین شعر که سرشار است از تصویر و فعالیت ذهنی شاعر برای کشف تازه های خیالی، نتواند مخاطب را با خود همراه کند. مشکلی که این شعر دارد این است که مخاطب را در انبوهی از تصویرهای پی در پی اما بدون ارتباط پیوسته و منطقی با یکدیگر رها می کند. تصویرسازی در شعر هم باید از یک منطق تبعیت کند. تصویرها اگر یکدیگر را کامل نکنند و با این کامل کردن، شعر را به جلو نبرند باعث می شوند که ما با کولاژی از تصویرهای بدون ارتباط رو به رو شویم که بیشتر از لذت، حیرت و سردرگمی می آفرینند.
نکتۀ مهم دیگر در این شعر این است که با وجود تلاش برای پیش بردن شعر با استفاده از توان تصویرسازی شاعر، در جایی که باید شاعر هنرش را به کار می گرفت و با یک تصویر محکم و ماندگار شعر را به خوبی پایان می برد، شاهدیم که با ساده انگاری، کل شعر را خراب کرده است. پایان بندی شعر انرژی و توان سرپا نگه داشتن شعر را ندارد و به نظر می رسد باید در آن تجدید نظر کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.