به‌جای گفتن باید نشان دهید




عنوان مجموعه اشعار : حرف های دلم
شاعر : طاهر خیری


عنوان شعر اول : آن روزها
کجایید آن روزها
روزهای بی تکرار در تقویم زندگی ام
کجایید مرا به کودکی ام برگردانید
آن روزها تنهایم گذاشته اید
کجایید که در قاب خاطره ها جا گرفته اید
آن روزها یادش به خیر
روزهای دوردست
روزهای خاکستری
روزهای ساده
آن روزها کجایید
دلتنگی رهایم نمی کند
دست هایم خالیست
پاهایم سنگین است
در کوچه پس کوچه های گذشته
دلم برای روزهای آرزو تنگ است
به بازی هفت سنگ
به نداشته ها
به جیب های پر از خالی ام
آه
سهم من از آن روزها
شاید آنی ست که هستم
آن روزها برگردید
تا دوباره حضورتان را حس کنم
تا دوباره برایم سرنوشت بسازید
آن روزها
در حسرتم
چگونه تیک تاک ساعت عمر نفهمیدم
آنگاه که گذر ایام را فریاد می زدند
آن روزها
آن روزها
آن روزها ...

عنوان شعر دوم : ندارم
ندارم

عنوان شعر سوم : ندارم
ندارم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای طاهر خیری که 45 سال دارند، از آذربایجان شرقی اثری فرستاده با نام «آن روزها» که ظاهرا شعر سپید است؛ اما بیشتر به یک نثر و حتی نه یک نثر ادبی شباهت دارد.
نیمایوشیج می‌گوید: «نگویید من درد دارم، درد را نشان دهید.» ما می‌توانیم این کلام طلایی نیما را تعمیم دهیم به هزار موضوع دیگر؛ یعنی با آن قیاس کنیم؛ مثلا بگوییم، «نگویید من عاشقم، من خشمگینم، من غمگینم، من می‌خواهم برگردم به کودکی‌هایم و... این‌ها را نشان دهیم.» آن‌وقت با چی نشان دهیم؟ با تخیل، با تصویرسازی، با تلطیف‌کردن کلام و... نیازی به مثال آوردن نیست، چون همه‌ی اشعار بزرگان و شاعران خوب ما در شعر خود همین کار را کرده‌اند. تنها یک مثال از شعر احمد شاملو میزنم، تا به‌نوعی قابلیت‌ها و ظرفیت‌ها و ظرافت‌های شعر سپید را نیز نشانتان داده باشم:
«میوه بر شاخه شدم
سنگپاره در کفِ کودک
طلسمِ معجزتی
مگر پناه دهد
از گزندِ خویشتنم
چنین که دستِ تطاول به خود گشاده منم.»
شاملو به‌جای این‌که یک معنای عمیق فلسفی و عرفانی و اجتماعی و روانشناختی (و نه حتی یک کلام عادی) را به زبان صدچندان تاثیرگذار شعر (که زبان غیب است و مقدس است) درآورد، از تصویر و تخیل و عاطفه بهره می‌برد (چون که این‌ها ملزومات شعر هستند). یعنی به‌جای این‌که بگوید «من به‌عنوان یک انسان، درونم پر از تضاد است، یک تضاد مقدّر (که اتفاقا انسان فرهیخته بیشتر به آن مبتلاست)، تا آن‌جا که ممکن است (می‌خواهد) از سرِ بازیگوشی یا نادانی یا خامی (در شعر: کودکی)، ثمره‌ی خود را که حاصلِ سال‌ها تجربه و سختی و صرف عمر بوده است (در شعر: میوه) با کارهایی (در شعر: سنگپاره) بر باد دهد. شاملو می‌خواهد «وحشت خود را از این بر باد رفتنِ حاصل نشان دهد»، در عین حالی که در لفافه می‌خواهد بگوید که «انسان همواره برای رسیدن به شناختِ بیشتر و شناختِ دیگر (حاصلی دیگر)، ناگزیر از برانداختن و کنار زدن شناخت یا شناخت‌های به‌دست‌آمده (همان حاصل و میوه) است. یعنی تا این پرده را برنیندازد، آن طرفِ پنجره را نخواهد دید و...
احمد شاملو همه‌ی این سخن را که از موسیقی کلام هم سرشار است، با زبان ایجازِ برآمده از تخیل و تصویر و عاطفه‌ی درونیِ شعر بیان می‌دارد؛ در همین دو خط:
«میوه بر شاخه شدم
سنگپاره در کفِ کودک ...
سپس در ادامه‌ی شعر می‌خواهد بگوید، «این‌گونه که من علیه خودم شوریده‌ام، راهی نیست، مگر معجزه‌ای مرا از این آسیب و عصیان نجات دهد؛ از این عصیانی که خود علیه خود کرده‌ام. البته باز با همان ایجاز و قدرت کلام سرشار از موسیقی و تخیل و تصویر و عاطفه و مهم‌تر از همه «چگونگیِ بیانِ آن» که در شعر به آن «فرم» می‌گویند و نیز گنجاندن آن در قابی و قالبی که در شعر به آن «ساختار» می‌گویند:
... طلسم معجزتی
مگر پناه دهد
از گزند خویشتنم
چنین که دستِ تطاول به خود گشاده منم.»
درصورتی که اثر ارسالی «آن روزها»ی آقای خیری به‌جای نشان‌دادنِ حرفِ خود به زبانِ شعر؛ یعنی با تخیل و تصویر و عاطفه و... تنها به بیانِ مستقیم حرف‌های کلی از جنس «من درد دارم، من غمگینم، من عاشقم و...»؛ یعنی از این قبیل حرف‌های آمده در «آن روزها»:
«کجایید آن روزها
روزهای بی‌تکرار در تقویم زندگی‌ام
کجایید مرا به کودکی‌ام برگردانید
آن روزها تنهایم گذاشته‌اید
کجایید که در قاب خاطره‌ها جا گرفته‌اید ...»
یعنی گوینده باید گوشه‌ای «از آن روزها» را به مدد تخیل و... به شکلی نشان دهد که منِ مخاطب «بی‌تکراری» («تکرارنشدنی» درست است)، یعنی «تکرارنشدنی بودنِ آن روزها» را احساس و باور کنم. باید نشان دهد که چگونه «آن روزها تنهایش گذاشتند». البته کار سختی است، اما شعر یعنی این، و این کار هر کسی نیست.
در ضمن، ما باید نوشته‌های خود را با آثار بزرگان قیاس کنیم تا اثر خود را بشناسیم، نه با صدها آثار بی‌مایه و ناچیز و هذیانی که در نشریات و کتاب‌ها و فضاهای مجازی منتشر می‌شود. اگر قدرت قیاس نداریم و در این امر تبحری نداریم و نمی‌توانیم، می‌توانیم نقدهای منتقدان همین «پایگاه نقد شعر» را که اغلب نقدهای مفیدی هستند بخوانیم و با درک شعر دیگران، درک درست یا درست‌تری از شعر و البته از شعر خود پیدا کنیم. البته از خواندن شعر دیروز و امروز ایران و کتاب‌هایی مفید در حوزه‌های شعر و ادبیات و عرفان (چون بخش عظیمی از آثار منظوم و منثور ما عرفانی است) نباید غافل باشیم. طبعا این آثار اگر با لذت و تامل خوانده شوند تاثیرگذار خواهند بود.
موفق و موید باشید.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.