در دایره‌ی کهن




عنوان مجموعه اشعار : نانوشته
شاعر : پژمان کیهان فر


عنوان شعر اول : باور
سوختم ساقی بده جامی که خاکستر شدم
وای بر من عاقبت بیگانه با دلبر شدم
گفت پیمانت شکستی دیدمت با دیگران
گفتمش با چشم سر بر وی تماشاگر شدم
چشم دل هرگز نمی گیرد به خود آیین نو
بارها در محضرت این نکته یادآور شدم
لیک با آن رهگذر شوریده احوالات او
هرچه گفتم باورم کن گفت بی باور شدم
گفتمش یکتا خدایم هر کجا باشم تویی
گفت این افسانه ها را بی وفا از بر شدم
گفتمش گم کرده ره را دست گیری شد گناه؟
گفت این هم بستگی دارد که را رهبر شدم
گفتمش با ارمغانش رهگذر دیدی چه کرد؟
هم تو شک کردی به من هم من چو گل پرپر شدم
گفت زیبا دلبری چون دسته گل دادی به آب
همچنان با خنده می گویی چو گل پرپر شدم؟
دست بردار از سرم چون سایه ات کز سر برفت
دور شو با آنچه دیدم آدمی دیگر شدم
گفتمش چون دُر نایابی نرو پیشم بمان
من اگر بینا شدم، با نور این گوهر شدم
گفت اینها را به آنهایی که می دانی بگو
آنچنان گفتی به من دردانه دانشور شدم
هرچه گفتم بر دلم آتش نزن زد یار و رفت
سوختم ساقی بده جامی که خاکستر شدم

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این متن نگاهی خواهیم داشت به غزل جناب پژمان کیهان فر که به گواه آثار و مشخصات شان شاعری پرتجربه به حساب می آیند.
بارها در جلسات و محافل ادبی و محدود در نقد های مکتوب دیده ایم و شنیده ام که فلان شاعر را محکوم کرده اند به کهن نویسی و گاهی شعر او را قرن ششمی و قرن هفتمی نام نهاده اند، در اینکه این شکل نگاه به شعر دارای ایراد است تردیدی نیست، چون گواه اکثریت آن منتقدین زبان ، آن هم صورت ظاهری زبان است، یعنی همین که کلمه یا کلماتی قدیمی در شعر می بینند شعر و شاعر را متهم می کنند به کهنه بودن و البته میان کهنه بودن و کهن بودن فاصله است. همانطور که گفتم به این شکل نگاه ایرادات وارد است اول اینکه کمتر وارد لایه های محتوایی متن می شود، حال آن که امروز می توان گفت شکل زبان انتخاب شاعر برای سرودن است و زبان آرکائیک هم به شرط رعایت یکدستی و البته همراه شدن با اندیشه ی امروزی می تواند موفق باشد.
این ها را نوشتم تا شاعر عزیز جناب پژمان فر مرا از آن دسته منتقدان جلسات ادبی به حساب نیاورد. اما نکته ی مهم اینجاست که وقتی شاعر به سوی زبان و واژگان کهن حرکت می کند باید مخاطراتش را هم بپذیرد دو خطر اصلی در چنین موقعیتی پیش روی شاعر است:
1- عدم انسجام زبانی:
شاعر وقتی به دایره لغات خود رجوع می کند و کلمات، اصطلاحات و تصاویر کهن را برای نوشتن استخدام می کند باید بتواند یکدستی زبان را حفظ کند. به طور مثال وقتی شاعر بگوید جام یا پیمانه نمی تواند در بیت بعد بگوید استکان یا شات! در شیوه ی استفاده از دستور نیز همین امر صادق است وقتی شاعر می گوید خنده هایت نباید در بیت بعد بگوید خنده هات و نقش های دستوری دیگر نیز به همین صورت هستند.
اگر بخواهیم بحث را مصداقی کنیم در غزل جناب پژمان فر نیز این عدم انسجام وجود دارد شعر با تکیه بر زبان قدیمی آغاز می شود اما می رسد به جایی که شاعر می گوید:
گفتمش چون دُر نایابی نرو پیشم بمان
در همین یک مصراع یکدست نبودن زبان وجود دارد گفتمش کجا و پیشم بمان کجا؟
یا مثلا در این سطر:
گفت اینها را به آنهایی که می دانی بگو
صزفنظر از ضعف تالیف موجود در این مصرع زبان بسیار متفاوت تر از سایر بیت هاست.
2- حرکت به سمت تکرار نویسی و کهنه شدن:
خطر دوم که بسیار دامن گیر تر از خطر اول است چنین خود را نشان می دهد که وقتی شاعر زبان کهن را برای سرودن انتخاب می کند ناخوداگاه سایر ساحت های شعر نیز کهن می شوند مثلا اندیشه، مضمون سازی و ساخت تصاویر. گفتیم که فی نفسه در شعر کلاسیک استخدام زبان کهن ایراد ندارد اما قطعا کهنه بودن اندیشه و مضمون موجب تضعیف شعر می شود. با نهایت احترام به همه ی شاعرانی که زبان شعری شان اینگونه است جز معدود افرادی غالبا نمی توانند این خطر دوم را رفع کنند، همین است که گاه از سوی منتقدان و معلمان شعر سرودن به زبان روز توصیه می شود. در بسیاری از ابیات شعر جناب پژمان فر این آسیب مشاهده می شود یعنی تصویر ها و مضمون ها کهنه اند و این خطری ست که می تواند شاعر را از خلاقیت باز بدارد.

نکات دیگری نیز در این غزل وجود دارد که به نسبت دو موردی که نوشتم کم اهمیت تر هستند اما شاعر باید نسبت به آن ها نیز هوشیارانه تر عمل کند. نکات کوچک زبان و دستوری که عدم رعایت شان منجر به ضعب زبان خواهد شد. برای مثال
مثلا حشو بودن ضمیر متصل دوم شخص در این مصراع
گفت پیمانت شکستی دیدمت با دیگران
یا از قلم انداختن را مفعولی در این مصراع
بارها در محضرت این نکته یادآور شدم

در پایان برای جناب پژمانفر گرامی آرزوی توفیق دارم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
پژمان کیهان فر » یکشنبه 31 فروردین 1399
درود آقای سلیمانی ارجمند ، ملاک کهنه و نو بودن یک واژه چیه؟ اگر من بگم : در دوصد سال گذشته ، واژه ی دوصد رو کهنه میدونید ، چرا ؟ الان در افغانستان به جای دویست میگن دوصد.
امیرعلی سلیمانی » یکشنبه 31 فروردین 1399
منتقد شعر
درود پژمان عزیز، خب البته در تاجیکستان هم ممکن است چیز دیگری بگویند که ما با آن هم کاری نداریم، مگر اینکه هدف دیگری از سرودن داشته باشیم مثل توجه به وحدت زبان فارسی، اما در مجموع کهنه یا کهن بودن هم مثل سایر موارد مطرح شده نسبی ست و کلمه ای ممکن است توامان که نسبت به کلمه ی دیگری کهن باشد به نسبت کلمه ای دیگر نو محسوب شود، اما همانطور که در نقد شعرتان نوشتم نو و کهن بودن فی نفسه امتیاز مثبت و منفی نیست بلکه حفظ یکدستی زبان و البته ارائه محتوای تازه ملاک است.موفق باشی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.