پیروی از شعر دیروز




عنوان مجموعه اشعار : یوسف ِ بخت
شاعر : سیدسلیمان حیدری


عنوان شعر اول : یوسف ِ بخت
افتاد نظر بر رخ آن یار درین شب.
بگشود دلم پرده یِ اسرار درین شب

آن دانه ی امید که ساقی به دلم کاشت
بر خاک دلم رست چو گلزار درین شب

گر بار گنه مرکب دل کرد خمیده.
صد قافله گردند سبک بار درین شب

شوریده دلانی که نظر کرده یارند
آرند دل خویش به دلدار درین شب

برخیز و برو در پی آن برده فروشان.
کاین یوسف بخت است به بازار درین شب

آن یار کرم پیشه که دل در گروِ اوست
پالایش دل کرد ز زنگار درین شب.

چشمان سلیمان به رهِ قافله اوست.
تا باز رسد قافله سالار درین شب.

عنوان شعر دوم : ....
...

عنوان شعر سوم : ...
....
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزل هفت بیتی «یوسف بخت»، سروده‌ی آقای سیدسلیمان حیدری از قم، یک غزل بی‌نقص است. این امتیاز خوبی است برای یک شعر؛ اما امتیاز دوم، تازه‌کاربودن وی است. سابقه‌ی شاعری او کمتر از یک سال قید شده، و این نشانه‌ی خوبی است برای آینده‌ی روشن شاعر.
گفتیم با غزلی بی‌نقص روبه‌رو هستیم؛ هرچند برای حفظ هارمونی معنوی و ارتباط کامل اجزای شعر در بیت دوم، بهتر، مناسب‌تر و منطقی‌تر آن بود که به‌جای کلمه‌ی «ساقی» از کلمه‌ی «باغبان»، «برزگر» یا «دهقان» که برای دانه‌کاشتن شایسته‌ترند استفاده می‌شد. درست است که در شعر عرفانی ما «ساقی» معادل «معشوقه» و «حق‌تعالی» است؛ اما «باغبان» هم می‌توانست کنایه از «حضرت حق» باشد.
در واقع در شعر عرفانی و حتی صرفا کلاسیک ما، همراه «ساقی»، کلماتی نظیر «مِی»، «شراب»، «شاهد»، «میخانه»، «پیاله» و چه و چه می‌آید، تا تناسب معنوی رعایت شود، اما در کل منظور شاعر از ساقی در سروده‌ی «یوسف بخت» نیز روشن است.
اشکال دیگر که چندان بزرگ هم نیست، آمدن «زِ زنگار» در مصراع دومِ بیتِ ششم در کنار هم است. یعنی این دو «ز» از روانی مصراع کاسته و حتی خواندن را کمی دچار دست‌انداز می‌کنند؛ اگرچه در بسیاری از مصراع‌ها، آمدن دو یا چند حرفِ یکسان، مثل سین، شین، دال و... در آغاز هر کلمه سبب موسیقی کلام و بسامد بالای هارمونی در شعر می‌شود؛ مثل دو حرف شین در مصراع اولِ بیت ذیل:
«شور شیرینش به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین! جواب تلخ سر بالا چرا؟»
یا مثل آمدنِ سه حرف شین در سه کلمه‌ی مصراع دومِ بیت ذیل، نه الزاما در ابتدای کلمه:
«تو می‌روی و ز دام جفای حادثه‌ها
غزالِ وحشیِ عشقم شکار می‌گردد»
اما اشکال اصلی و اساسی در زبان سروده‌ی ارسالی «یوسفِ بخت» است که حتی روی تعابیر تازه و غیرتکراری مثل خودِ «یوسف بخت» تاثیر منفی گذاشته است و امثال این تعابیر را به شکل خود درآورده است؛ در صورتی که هر تعبیر تازه‌ای باید تَری و طراوت داشته باشد و تاثیر خود را آشکار و نقش خود را ایفا کرده باشد. این کار را شاعران مشهور به شاعران میانه، نوکلاسیک یا نئوکلاسیک انجام داده‌اند؛ شاعرانی که از لقبشان پیداست که نوگرایی را در شعر کلاسیک و حتی شعر نو به‌طور یکسره، یکدست و یکجا نپذیرفته‌اند (یا شاید بعضی از ایشان ناتوان از انجامِ آن بوده‌اند)؛ زیرا قایل به این امرند که باید از شعر دیروز پلی به شعر امروز زد. این شاعران در آوردن تعابیر تازه بسیار موفق‌اند و حتی بخش عظیمی از نوگرایی‌های ایشان از این راه تامین می‌شود؛ شاعرانی نظیر حسین منزوی، محمدعلی بهمنی، منوچهر نیستانی، سیمین بهبهانی در غزل. اگرچه پاره‌ای از اشعار سیمین بهبهانی و تعداد قلیلی از غزل‌های بهمنی و منزوی به‌لحاظ نوگرایی جلوتر از اشعار نئوکلاسیک هستند. در شعر نو نیز فریدون مشیری، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی و... از شاعران مشهور شعر میانه یا نئوکلاسیک محسوب می‌شوند.
قصد ارزش‌گذاری ندارم؛ چون همه‌ی ایشان، اعم از شاعران میانه‌ی کلاسیک‌سرا و شاعران میانه‌ی نوگرا، تاثیر بسزایی در شعر امروز و شعر بعد از نیما و شعر تقریبا نزدیک به صد سال اخیر داشته‌اند، و همین امر محق‌بودنِ همه‌ی ایشان را در کنار پیروان راستین و اصیل نیما (نظیر احمد شاملو، اخوان ثالث و فروغ فرخزاد و سهراب سپهری و...) که یکسره در شعر خود نوگرا و مبدع بوده‌اند، جای می‌دهد. اما شاعرانی که هنوز یکسره از زبان شعر دیروز پیروی می‌کنند، شعرشان از منظر معاصران حقیقی قابل دفاع نیست؛ به هزار دلیل روشن که تنها یک دلیل آن این است که وقتی شاعری از زبان شعرای دیروز بهره می‌برد؛ ناخواسته همان مفاهیم شعر ایشان را نیز مصراع به مصراع و بیت به بیت، پازل‌وار در شعر خود جای می‌دهد و طبعا انسجام معنوی شعرش نیز از همان دستی است که همه‌ی مخاطبان از آن آگاهند و با نوعش آشنایند؛ همان‌گونه که منِ مخاطب نیز یکسره با مفاهیم مصراع‌ها و بیت بیت و کل معنا، مفهوم، محتوا و مضمون غزل «یوسف بخت» آشنایم و اطمینان دارم که آن‌ها را به‌صورت پراکنده در اشعار شاعران قدیم دیده‌ام.
یکی از علت‌های اصلی و مهم دوری‌کردن از زبان کلاسیک همین امر است که گفته آمد. البته بیت اول و آخر غزل آقاسید تا حدی فاصله‌ی خود را به‌واسطه‌ی نوع بافت کلمات و کاربرد نه‌چندان آشکارش در شعر کلاسیک می‌تواند از الگوهای اولیه‌ی آقا سید باشند.
چون غزل آقاسید در کل روان است و وی بر کارش مسلط است و انسجام و بافتار و ساختار معنویِ کارش را ـ با همه‌ی اشکالی که بر آن گرفتم ـ خوب رعایت کرده است، این‌گونه باصراحت با او سخن گفتم؛ با او که شاعر مبتدی‌اش ندانسته و گیرنده‌های شعری‌اش را قوی و سالم می‌دانم؛ کسی که غزلی این‌چنین ساخته (در مقابل آفریدن که باید نو و بی‌مثال باشد در نوع خود)، وگرنه اگر با شاعر 25 ساله‌ی تازه‌کاری روبه‌رو بودم که سرودش را با انواع اشکالت بدیهی آغاز کرده است، حتما نرم تر و آرام‌تر سخن می‌گفتم و حتی شاید کمی هم تشویقش می‌کردم. این یعنی که ما کار آقاسید جدی گرفته و آن را از قابلیتِ نقد جدی برخوردار دانسته‌ایم؛ اثری که جدیت نقد را برمی‌تابید.
حرف آخر این‌که، من به انسجام، یکدستی، تسلط و تمرکز این سروده نمره داده‌ام، نه به زبان شعرش. موفقیت او را آرزومندم و می‌خواهم که پیوسته ارتباطش را با پایگاه نقد حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 11 خرداد 1399
منتقد شعر
با درود بر شما عزیز ارجمند.
سیدسلیمان حیدری » دوشنبه 01 اردیبهشت 1399
سپاس فراوان استادارجمند زیبا وبجانقدنمودید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.