باید فراتر از توصیف رفت




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : درخت
درهاله ای ازدود وصدا ریشه زده ست
از جنگلِ انبوه جدا،ریشه زده ست
بیچاره درخت،شهر سازی می گفت
در راهِ عبور، نابجا ریشه زده ست


عنوان شعر دوم : یلدا
با تار و دف و انار از راه آمد
با چهره ی مهتابی و دلخواه آمد
می خواست که بیشتر بماند یلدا
روز از سرِ اضطرار کوتاه آمد
********
یک جرعه ترانه و دف و همخوانی
آیینه و آب و فال و حافظ خوانی
بر دوش نهاده هندوانه ،یلدا
تا در شب عاشقان کند قربانی



عنوان شعر سوم : یلدا2
فال و غزل و سه تار دارد،آری
در کوله ی خود انار دارد،آری
هرچند که از جنس خزان است ولی
یلدا نسب از بهار دارد ،آری
*********
یک محفل احساسی و مهر آمیز است
از همدلی و شور و وفا لبریز است
در خانهٔ یلدا همه دعوت داریم
هنگامِ وداعِ گرم با پاییز است
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دوبیتی‌ها که در پیش از اسلام به «فهلویات»، «پهلویات» یا ترانه‌ها مشهور بود، یک قالب ایرانی است. قالب رباعی را هم گروهی از اهل تحقیق ساخته‌ی رودکی می‌دانند؛ همان‌گونه که عده‌ای کمی از محققان نیز مثنوی را هم ابداع ایرانیان دانسته‌اند. حال جدای از ایرانی‌بودن یا نبودن این سه قالب، مهم پشتوانه‌های ادبی و فرهنگی به‌دست آمده از این سه شیوه‌ی سرودن است که خودبه‌خود آن‌ها را ایرانی می‌کند؛ خاصه وجود بزرگمردانی چون باباطاهر و خیام در دو حوزه‌ی دوبیتی و رباعی و فردوسی، عطار، مولانا، نظامی و... در حوزه‌ی مثنوی.
بعد از رودکی و به‌خصوص خیام، شاید شاعری نیامده که رباعی نسروده باشد، حتی اگر شده به تفنن؛ اگرچه رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بخشی از رباعیات مولانا و باباافضل کاشانی از بهترین رباعیات و جانانه است.
بعد از انقلاب اسلامی هم، با احیای قالب‌های کلاسیک، خاصه رباعی (غزل که بعد از نیما، باعنوان «غزل نو» احیا شد)، شعر فارسی صاحب رباعیات درجه‌یک و شاعران شاخصی در این حوزه شد؛ شاعران شاخصی نظیر سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، ایرج ....، بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و...
با این حساب، توقع مخاطبان حرفه‌ای شعر از رباعی بالا رفته و حالا دیگر رباعیات تقریبا خوب هم دیگر جواب نمی‌دهد؛ باید خوب و عالی باشد؛ علاوه بر این‌که نو بودن رباعی و البته دیگر قالب‌های احیاشده‌ی کلاسیک نیز جزو الزامات این توقعی است که جامعه‌ی ادبی دارد.
حال با این توضیح، به‌سراغ 5 رباعی ارسالی دوست کرمانی‌مان آقای مرتضی برخورداری می‌رویم که 42 سال دارد، باسابقه و تجربه‌ای حدود 4 سال. عجیب این است که شاعران از نوجوانی و اوان جوانی متوجه‌ی استعداد خود می‌شوند و به‌ندرت اتفاق می‌افتد کسی نزدیک به 40 سالگی فیل استعدادش یاد هندوستان شعر کند. با این‌همه، همیشه عرض زمان و کیفیت کار مهم و ارزشمند بوده است، اگرچه طول زمان و کمیت هم بی‌تاثیر در هر کاری نبوده است.
حال برسیم به اولین‌رباعی ارسالی که «درخت» نام دارد؛ شعری که به‌نوعی می‌توان با آن هم‌ذات‌پنداری کرد. اگرچه شاعر باید با تمهیداتی زمینه‌ی این هم‌ذات‌پنداری را برای مخاطب فراهم کند که در این رباعی به‌نظر می‌آید که رباعی بیشتر محیط‌زیستی باشد، اما راه برای هم‌ذات‌پنداری با آن باز است. لیکن این بازبودنِ راه نباید خیلی بدون چهارچوب باشد؛ چرا که در آن صورت، انسان با هر چیزی که بخواهد می‌تواند هم‌ذات‌پنداری کند. با این حساب، نقش شعر کجاست و تا چه اندازه و چگونه است؟! شاید اگر شاعر حرفش را در مصراع سوم باعنوان‌کردن یکی از اصطلاحات شهرداری کمی ملموس‌تر طرح می‌کرد، امر مورد نظر محقق‌تر می‌شد؛ البته به‌شرطی که آن کلمه با آمدنش، کل رباعی را تحت شعاع خود قرار ندهد و جدیتش را تبدیل به فکاهه نکند؛ چون کلمه‌ی ترکیبی «شهرسازی»، کمی بیشتر از اندازه‌ی لازم، رباعی را به سمت پرتگاه فکاهه متمایل کرده است. با این‌همه، رباعی «درخت»، رباعی خوبی است.
رباعی دوم و سوم «یلدا» نام دارند. اساسا آقای برخورداری در شخصیت‌بخشیدن به اشیا و سایر موجودات سعی خوبی دارد، و باید هم چنین باشد؛ چون‌که «تشخیص» در شعر امروز بسامد بالایی دارد. طبعا این بسامد بالا برای رشد و پیشرفت شعر امروز لازم و ضروری بوده که این اتفاق افتاده است.
«از راه آمدنِ تار و دف، آن هم کنار انار، با چهره‌ی مهتابی و دلخواه آمدنِ یلدا؛ یلدایی که مثل یک مهمان دوست دارد بیشتر بماند و از آن‌طرف، روز هم مثل یک انسان، اضطرار یلدا را درک می‌کند و از زود رسیدن کوتاه می‌آید.»
قصدم معنی‌کردن شعر نیست، بیان چگونگیِ تشخیص است. اما حالا که این کارکرد لازمه‌ی شعر امروز محقق شد، مخاطب باید در پی چه باشد؟! وقتی شاعر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط توصیف صرف یلدا و دیگر چیزها باشد، طبعا شعر به‌جایی می‌رسد که مخاطب نیز بگوید، خب، جالب بود؛ چقدر قشنگ و به‌جا و مناسب یلدا را مخیّل توصیف کردی؛ لذت بردیم و... همین و دیگر هیچ. طبعا در زندگی ما این‌گونه توصیف‌ها هم لازم است؛ اما این‌گونه شعرها تنها ارزشِ آنی دارند و ماندگاریشان در لحظات مفرح یا غمگین، سالی به سالی بخورد و شنبه به نوروز!
رباعی دوم یلدا هم همین وضع را دارد که بامفهوم و تصویر القاکننده‌ی «هندوانه‌ای که بر دوش یلداست و چون گوسفندی زمین زده خواهد شد از برای قربانی» خود را به فکاهه هم نزدیک می‌کند، و نه طنزی که ارزش هنری دارد.
دو رباعی دیگر آقای برخورداری هم یلدایی است که ای کاش شعری از دیگر دغدغه‌هایش را می‌فرستاد و ما با نوع نگاهش بیشتر آشنا می‌کرد؛ هرچند که چهارمین‌شعرش که بر پایه‌ی واقعیت استوار است، به‌خوبی «نسبت بهار با یلدای برآمده از دلِ خزان را بیان کرده و این حس زیبای پارادوکسیکال را به مخاطب القا می‌کند؛ بهاری که برآمده از فال، حافظ، سه‌تار و انار است. یعنی بهاری ازاین‌دست شاعرانه، نوبر شعر آقای برخورداری است و بکر است. رباعی آخری هم تنها در مصراع چهارم به شعر می‌رسد و سه مصراع ماقبلش حرف‌های معمولی است.
حرف آخر این‌که، زبان آقای برخورداری به شعر امروز و جریان کلی آن چندان نزدیک نیست، اما صمیمیت گفتار امروزی را در خود دارد؛ به اصطلاحات، مثل‌ها و حرف‌های معمول در محاوره 5 رباعی ارسالی توجه کنید: ریشه‌زدن، بیچاره درخت، شهرسازی، از سرِ اضطرار، از این جنس بودن، نَسَب‌بُردن، قربانی‌کردن، بیشترماندن، همه دعوتیم، وداع گرم، که بعضی از آن‌ها طبعا کاربرد عام‌تری هم دارند. از طرف دیگر، همین گفتاری‌بودن زبان با حرف‌های معمول و با اصطلاحات و مثل‌هایش، با تمهیداتی می‌توانند به زبان امروز خود را نزدیک کنند؛ اگرچه این امر، ذوق و همت مضاف شاعر را می‌طلبد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.