مربع/ حرف بی‌ربط/ مربع




عنوان مجموعه اشعار : شعر های زیادی از من در کتاب های مشترک به چاپ رسیده است ..
شاعر : سارا خلیفه


عنوان شعر اول : سگ ولگرد
"صادقانه": "سگ ولگرد" شده قصه‌ی ما
"حاجی‌آقا"! منم و خود‌کشی‌ از دست شما

زندگی: هر نفسش مُردنِ چندین باره
فصل تنهایی و اندوه بشر در دنیا

مثل ترسی است که «آگاهی »ما را کشته
ترس اعدامی محکوم به دیدار خدا

هوس ریزه‌ی‌ نانی به سَرِ برکه‌ی آب
که به تور اجل, انداخته ماهی‌ها را

خواهش شعر سپیدی ،که هَوودار شده
ـ نخ نمایی غزل کنج دلِ قافیه‌ها ــ

ما به سگ دو نرسیدیم به مقصد هرگز
خنده‌ها کرده به ما "نیچه‌ی دیوانه‌نما"

شاعر شب‌زده‌ی باده‌گساری می‌‌گفت:
شاد باشید، که پایان نرسد غصه‌ی ما

#سارا_خلیفه
۲۶ فروردین ۹۹

عنوان شعر دوم : سگ ولگرد
"صادقانه": "سگ ولگرد" شده قصه‌ی ما
"حاجی‌آقا"! منم و خود‌کشی‌ از دست شما

زندگی: هر نفسش مُردنِ چندین باره
فصل تنهایی و اندوه بشر در دنیا

مثل ترسی است که «آگاهی »ما را کشته
ترس اعدامی محکوم به دیدار خدا

هوس ریزه‌ی‌ نانی به سَرِ برکه‌ی آب
که به تور اجل, انداخته ماهی‌ها را

خواهش شعر سپیدی ،که هَوودار شده
ـ نخ نمایی غزل کنج دلِ قافیه‌ها ــ

ما به سگ دو نرسیدیم به مقصد هرگز
خنده‌ها کرده به ما "نیچه‌ی دیوانه‌نما"

شاعر شب‌زده‌ی باده‌گساری می‌‌گفت:
شاد باشید، که پایان نرسد غصه‌ی ما

#سارا_خلیفه
_۲۶ فروردین ۹۹

عنوان شعر سوم : سگ ولگرد
"صادقانه": "سگ ولگرد" شده قصه‌ی ما
"حاجی‌آقا"! منم و خود‌کشی‌ از دست شما

زندگی: هر نفسش مُردنِ چندین باره
فصل تنهایی و اندوه بشر در دنیا

مثل ترسی است که «آگاهی »ما را کشته
ترس اعدامی محکوم به دیدار خدا

هوس ریزه‌ی‌ نانی به سَرِ برکه‌ی آب
که به تور اجل, انداخته ماهی‌ها را

خواهش شعر سپیدی ،که هَوودار شده
ـ نخ نمایی غزل کنج دلِ قافیه‌ها ــ

ما به سگ دو نرسیدیم به مقصد هرگز
خنده‌ها کرده به ما "نیچه‌ی دیوانه‌نما"

شاعر شب‌زده‌ی باده‌گساری می‌‌گفت:
شاد باشید، که پایان نرسد غصه‌ی ما

#سارا_خلیفه
زرقان_۲۶ فروردین ۹۹
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
سپری کردن دقایقی در یک اثر، یا ساعاتی، یا مدت‌ها.... این که مخاطب پس از خواندن اثری منثور یا موزون، ان‌قدر در جو آن اثر قرار بگیرد که ذهنش برای دقایقی، ساعتی یا مدتی مدید در حال و هوایش بماند، بستگی به بازه ماندگاری ذهنی، میزان اثرگذاری آن متن را باز می‌گوید، چه اگر این تاثیر، مدت‌دار باشد جای بسی تهنیت دارد به خالق آن و اگر دقایقی بیشتر، در ذهن خواننده نماند یعنی آن اثر نیازمند بازنوشت، تغییر و محکوم به فنا در تاریخ ادبیات است. دقیقا به علت این که زیست اغلب ایرانی‌ها در شعرهای قدما زیاد است، مولفی که می‌خواهد بخشی از حافظه‌ی مردمش را متاثر از آفریده‌ی ادبی‌اش کند، راهی به مراتب دشوار بر پیشانی دارد، جناب ,«پل ریکور» در مصاحبه‌ای با «گادامر» که در کتاب ارجمند «زندگی در دنیای متن» منتشر شده با تاکید بر اهمیت توجه به خواست عموم در نوشتن، می‌گوید؛ «بسیاری فکر می‌کنند برای ماندن در حافظه‌ی جمعی، باید کاری خارق‌العاده مثل رد شدن از دیوار و شکار کوسه و... انجام دهند، غافلند که ماندن در زبان روزمره، همان ماندن در ذهن زمانه است» با این تعریف، تکلیف بسیاری از نبشتارهای ادبی این سال‌ها که چون لکنتی در زبان، قلم را سخت ‌و سخته چرخانده‌اند و چیزی نوشته‌اند که هیچ‌کس از آن سر در نمی‌آورد، معلوم می‌شود، و البته ارجمند و ماندگار و پذیرفته آن‌هایند که به ذوق و شوق، لحن و لهجه‌ی مردم را دریافته‌اند و آن‌چه تولید می‌کنند، چون آب روان، زلال است و گوارای وجود ادبیات و مخاطبینش خواهند بود.
با این سَرنویس، به متنی تازه برمی‌خوریم از سرکار بانو «سارا خلیفه» همشهری نازنینم، که غزل است آن متن با سر نوشته‌ای چنین؛

"صادقانه": "سگ ولگرد" شده قصه‌ی ما
"حاجی‌آقا"! منم و خود‌کشی‌ از دست شما

کلام با طمانینه آغاز می‌شود، تلاشی‌ست برای نو‌ نوشت همان قالب عزیز، متن اجتماعی‌ست و طبیعتا با ارجاعات برون متنی بسیار آشنایی از صادق‌خان هدایت گره خورده است. صحبت این‌جاست که آیا نو شدن ذهن بیت‌ها با نو شدن واژه‌ها رقم خورده است؟ پاسخ بله است، نو وقتی می‌گوییم، از دو منظر ساخت و مصالح موردنظر است، دقیقا شاعر متن را با با کلماتی نو، نو کرده است، و هم زبان شعر و هم ذهن شعر مورد لطف و تازگی واقع شده‌اند. مشکل این بیت تنها این است که معنا را فدا کرده می‌بینیم، شاعر می‌خواهد بگوید، با اجازه‌ی صادق هدایت/ صادقانه، وضع ما و قصه‌ی زندگی ما، مثل داستان سگ ولگرد هدایت است. این تلمیح یا استعاره‌ی عینی، به خوبی قابل دفاع است. این که زندگی‌مان از بدبختی و فلاکت شده است چیزی شبیه ان سگ بیچاره‌ی از همه‌جا رانده، کاملا قبول است و قشنگ، اما در متن اصلی، «صادقانه» پر کننده‌ی بحث نیست، یعنی بود و نبودش توفیری ندارد، جز این که به مخاطب گوشزد می‌کند که «سگ ولگرد» اثری از صادق است. اگر به جای صادقانه کلمه‌ی داستان می‌آمد، با توجه به این‌که معمولا خواننده‌های امروزی با دیدن سگ ولگرد در گیومه و گذاشتن کاما بعد از ولگرد، به توصیف شاعر پی می‌برند. بیت به لحاظ تالیف، سالم‌تر بود چون در ادامه «حاجی‌آقا» هم به عنوان اثری از هدایت آمده، به نظرم کلمه‌ی صادقانه، اضافی‌ست.

داستان "سگ ولگرد"، شده قصه‌ی ما
"حاجی‌آقا"! منم و خود‌کشی‌ از دست شما

البته پیشنهاد میدهم مصرع دوم سوالی شود که ار حاجی‌آقا می‌پرسید، حاجی‌اقا (!) بکنم خودکشی از دست شما؟ / این پیشنهاد البته سلیقه‌ای‌ست و فنی نیست.

زندگی: هر نفسش مُردنِ چندین باره
فصل تنهایی و اندوه بشر در دنیا

مثل ترسی است که «آگاهی »ما را کشته
ترس اعدامی محکوم به دیدار خدا

بیت دوم، بیت تشریحی خوبی‌ست و در واقع برای تحکیم بخشیدن به بیت نخست آمده، که می‌شد برای قطعیت بخشیدن به مصرع اول، یک «است» بعد از «باره» بیاوریم. چون فعل است ضمن معنای بودن، نشان قطعیت نیز می‌باشد. بیت سوم اما عجله‌ای ظاهرا تمرکز شاعر را مختل کرده، دو کلمه‌ی «ترس» به شدت تالیف را آسیب رسانده، ای کاش جای «مثل» کلمه‌ای دیگر بود تا مصرع را به آن ختم می‌کردیم، و ترس اولی و دومی نامرتبط می‌شدند، مثلا می‌گفتیم «عشق ترسی‌ست» یا مرگ ترسی‌ست که با اعدام مصرع دوم هم ارتباط داشته باشد. در هر حال بیت، معطل یک کلمه‌ی پیوند دهنده است و می‌شد جوری دیگر عمل کرد، مثلاً این‌گونه نوشت؛ ترس مرگ است که آگاهی ما را کشته/ مثل اعدامی محکوم به دیدار خدا... از بار منفی «محکوم به دیدار خدا» هم نباید سرسری گذشت، می‌شد نگاهی دیگر داشت، مطابق سلیقه من نیست این نوع گفتگو با خدا.

هوس ریزه‌ی‌ نانی به سَرِ برکه‌ی آب
که به تور اجل, انداخته ماهی‌ها را

خواهش شعر سپیدی ،که هَوودار شده
ـ نخ نمایی غزل کنج دلِ قافیه‌ها ــ

اگر ترس را در بیت بالا به سرانجام مطلوبی در تالیف رسانده بودیم این‌جا هم‌چنان می‌شد به جای هوس از کلمه ترس استفاده نمود، «ترس چون ریزه‌ی نانی...» ولی خب، تالیف ما به آن نمی‌رسد، پس ناچاریم تالبف این سطر را هم تغییر دهبم و تقویت کنم، چرا که این تالیف ضعیف است، اولین ضعف آوردن «سر» قبل از برکه است، «هوس ریزه‌ی نانی‌ست که در برکه‌ی آب» می‌بینید که اضافه‌ی حشوی شده است، یا تهِ برکه‌ی آب اگر می‌نوشتید، قابل قبول تر بود.ولی اگر بخواهیم کلیت بیت را تقویت کنیم به گونه‌ای که مو لای درز تالیفش نرود، ناچاریم چنین بنویسیم، «زندگی خرده‌ی نانی‌ست ته برکه‌ی آب / که....» الان ربط سطر یک پ دو کاملا چفت شده و نیازی به توضیح برای مخاطب نداریم، ضمن این‌که ما «زندگی» را در همان دو سه سطر ابتدایی رها کردیم، درحالی که در بیت‌های بعد هم، زندگی جاری‌ست.
متاسفانه نخی می‌خواهم که بین بیت‌ها ربطی عمیق ایجاد کند، اما نیست، در بیت‌های قبل، روایت ما قابل دفاع بود و هر سطر گوشه‌ای از زندگی را تصویر کرده ولی اینک در این بیت، یکباره شعر سپید و هوو و غزل و... به نظرم اگر ادامه‌ی منطقی شعر را بعد از این ییت بخوانیم می‌بینید، بودن این بیت، در حقیقت قطع کردن ارتباط خطی بین بیت‌های بالا و پایین است، بنابراین، لازم است با دو مربع در قبل و بعد از این بیت، به مخاطب القاء کند که این بیت زبان و زمان و مکانی جدای از سایر ابیات دارد. چون گذاشتن یک مربع، در شعر، به منززله‌ی عوض کردن فاز شعر است، زبانی، زمانی، مکانی، لحنی، حسی یا هر فاز دیگری را می‌شود با مربع تغییر داد. این نکته، در آیین نگارش و اصول ویراستاری کاملا مشخص شده است.
شعر سپید هوویی بنام غزل پیدا کرده و خواهش می‌کند، قافیه‌های مرا نخ‌نما نکنید/ اگر این را معنای بیت تلقی کنیم، به نظرم ظلم است که شعری که روال منطقی دارد را چنین به بیراهه بکشانیم، مگر چیز دیگری دلیل این بیت باشد که من نگرفته باشم، امید که شاعرجان در پاسخ به نقد، جوابی اقناع کننده برایم داشته باشد.

ما به سگ دو نرسیدیم به مقصد هرگز
خنده‌ها کرده به ما "نیچه‌ی دیوانه‌نما"

شاعر شب‌زده‌ی باده‌گساری می‌‌گفت:
شاد باشید، که پایان نرسد غصه‌ی ما

دو بیت دیگر که از زیستن می‌گوید، هرچند نیچه‌ی دیوانه‌نما از فرمت اصلی شعر خارج شده، اما توجیهش پذیرفتنی‌ست، چرا که نیچه‌ آرای ضد زن داشته و شاعر زن است و از نرسیدن‌هایش گلایه می‌کند، به این وصف، کمال شعر نزدیک است، به ویژه بیت پایانی و سطر خوب نهایی، شعر را با حسن ختامی زیبا مواجه کرده است.«ما به سگدو به هیچ ‌جا نمی‌رسیم» این پیام کلی شعر است که در چند شکل ارایه شد گرچه می‌توانست بهتر توضیح داده شود و بیشتر درباره‌اش نوشت. ولی خاصیت غزل اجتماعی دم زدن از یکی از معضلات است، که این‌جا دم زدن از مشکلات زیستن در سرزمینی که هر نفسش مرگ است و آدم‌ها مثل ماهی در قلاب اسیرند و مدام در حال سگ‌دو زدن هستند. این شماتیکی از شعر سرکار خانم خلیفه است.
توصیه‌ی همیشه‌ام به همه، خواندن و مطالعه‌ و فیلم دیدن است تا جهان را بهتر ببینین و بهتر شرح دهیم. ضمن آرزوی روزگاری خوش، شعرهای بعدی‌تان را چشم به راهیم

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.