همه چیز به نفع مصراع چهارم




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : رباعی
پاییز غمت قلب مرا آزرده
تک بوتهٔ امید مرا پژمرده
از آن همه دنیای پُر از عشق فقط
من ماندم و کوچه های باران خورده

*******
این نبض ز آسمان دلها،عشق است
نقارهٔ معبد تمنا،عشق است
این گنبدِ سرخِ پرتلاطم،قلبم
آرامگه حضرت والا،عشق است


عنوان شعر دوم : رباعی
در باد رهاست ،دلخوشِ آماجم
لبریزِ سکوت،شادِ از تاراجم
گیسوی گره در گره ات، داری و من
جان بر کفی از قبیلهٔ حلاجم

******
از غصهٔ شهر ،خون جگر می گردد
می سوزد وسرخ وشعله ورمی گردد
هنگامِ غروب ،خسته از صبح طلوع
خورشید، پشیمان شده، برمی گردد


عنوان شعر سوم : رباعی
با معرکهٔ مغلطه آغاز شدند
بی چفیه وجنگ وکوله سرباز شدند
در خط مقدمِ شمال و ساحل
با درصدِ بالا همه جانباز شدند

بستم چمدانِ خویش را،تقدیر است
اما و اگر،بهانه بی تاثیر است
باید سرِموعدِ مقرر برسم
دیریست قطار مرگ بی تاخیر است


هرچند دَم از مِهر و وفاقم میزد
هی طعنه به ماهِ در محاقم میزد
از خانه اگر چه راندمش،تنهایی
انگشت به شیشهٔ اتاقم میزد
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به هفت رباعی از دوست شاعر جناب مرتضی برخورداری. رباعی، قالب کهن و اصالتا ایرانی از دیرباز مورد توجه بوده است، هر چند در دوره هایی با رکود مواجه شده است، با این که دست کم امروزه ما برای قالب ها تفکیک موضوعی را در نظر نمی گیریم ولی از آن جا که این قالب در گذشته بیشتر به بیان اندیشه و حکمت پرداخته است این برچسب هنوز هم ضممیه رباعی ست، باید توجه داشت در دیوان اکثر شاعر گذشته رباعی هایی به چشم می خورد اما کمترشاعران با این قالب می شناسند، شاید خیام و عطار و برخی دیگر از شاعرانی که عرفان در شعر را مقدم می دانستند بیشتر با رباعی شناخته شده اند تا شاعران دیگر مثل سعدی و بیدل و ... همین اختصاصی بودن و کم بودن تعداد نمایندگان اختصاصی از رباعی قالبی ویژه و در عین حال جذاب ساخته است. وزن اختصاصی به خاص بودن رباعی به عنوان یک قالب شعری کمک کرده و پس از رکودی که این قالب داشت در دهه های اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته است، به طوری که می توان گفت بعد از غزل رباعی پربسامدترین قالب شعر کلاسیک در دهه های اخیر است. به سبب همین فراوانی و سهل انگاری شاعران جوان در درک ظرفیت های واقعی رباعی این قالب نیز از آسیب های ظاهری و باطنی در امان نبوده است. یکی از مهمترین این آسیب ها بی اهمیت پنداشتن سه مصراع اول برای حفظ ضربه نهایی در مصراع چهارم است، گویی شاعر آن سه مصرع را تنها مقدمه ای ساده و موسیقایی برای قدرت نمایی در مصراع چهارم می داند، در جلسات ادبی گاها تعبیر می کردند آن سه مصراع پاس های کوتاه برای زدن ضربه چهارم و نهایی ست و به بازی والیبال شباهت دارد(البته که در والیبال سه ضربه بیشتر نداریم!) اما من می خواهم از همین مثال بی ربط سواستفاده کنم، ما در همان والیبال به دو پاس مناسب برای زدن یک ضربه نهایی موفق و موثر احتیاج داریم،یعنی اگر آن پاس ها با سرعت و دقت مناسب به بازیکن پشت تور نرسد، آن بازیکن هر چقدر هم که قدرتمند باشد آن حمله نتیجه مثبت نخواهد داشت.
این مقدمه را از آن جهت عرض کردم که بگویم بیشترین آسیب در رباعی های جناب برخورداری همین آسیب است، مصراع چهارم چنان شاعر را معطوف به خود کرده که از سه مصراع اول غافل شده است. شاعر وزن و قافیه را به خوبی می شناسد و روان و سالم می نویسد. پس ما قدری موشکافانه تر به رباعی ها نگاه می کنیم، هر کدام از مصراع های چهارم در این رباعی ها مصرعی مستقل و زیبا هستند. اما وقتی به عنوان یک مصرع در یک کلیت به نام شعر بررسی می شوند از حیث انسجام و یگانگی برخورد شاعر با عناصر مختلف ادبی مساله دار خواهند بود.
در رباعی اول همه چیز صحیح و سالم است اما در دو مصرع نخست حرف خاصی هم زده نمی شود، گویی شاعر به القای همان ناامیدی و تنهایی ناشی از نبود عشق بسنده می کند مضافا بر اینکه تشبیه امید به بوته قدری نا مربوط است و پژمردگی بیشتر مناسب گل است تا بوته، امید را هم مجبوریم به سبب رعایت وزن مشدد بخوانیم. در رباعی دوم کارکرد آن (ز) بسیار نامناسب است، من نمی گویم شاعر امروز نباید استفاده کند اما جایی وجودش بی ایراد است که با هیچ چیز دیگری قابل تعویض نباشد و نظم زبانی را به هم نزند. در مصرع دوم شاعر می گوید نقاره معبد تمنا عشق است این مصرع به شدت ذهنی ست و درک و دریافت صحیحی را در پی نخواهد داشت اینکه معبد تمنا چیست و دارای چگونه نقاره ای ست، همچنین در مصرع سوم شاعر گفته قلب من گنبد پر تلاطم است اما به سبب رعایت وزن (قلبم) در پایان آمده و ممکن است خوانش های نادرستی را نیز ایجاد کند. در رباعی سوم برخلاف سایر رباعی ها کارکرد سه مصراع نخست در مجموع شعر مطلوب تر است و نشان از توانایی جناب برخورداری ست، فقط در مصرع سوم شاعر می گوید (گیسوی گره در گره ات، داری و من) فکر می کنم بهتر بود می گفت گیسوی گره در گرهی داری و من، چون در شکل اصلی قدری نقش دستوری کلمات به هم ریخته و خوانش را نیز با مشکل مواجه کرده است، هر چند در می کنم که شاعر می خواسته بگوید آن در مصرع نخست در مورد گیسوی گره در گره توست اما با پرداخت بهتری می شود به نتیجه بهتری رسید، رباعی چهارم رباعی خوبی ست، فرم و محتوا همپای هم و در تناسب با هم پیش می روند، شاید کلمه شهر بار اجتماعی به رباعی بدهد اما برای خورشید، شهر نمی تواند مقابل محسوب گردد، خورشید در همه جا غروب می کند چه شهر، چه روستا و چه دشت، شاید می شد با قدری پرداخت این رباعی زیبا را محکم تر از این ساخت، رباعی پنجم مرا به یاد رباعی دیگری انداخت که در مصراع آخر می گفت: از راه شمال هم نرفتیم به جنگ ، البته باقی مصراع ها و نام شاعر را فراموش کرده ام ولی رباعی خوبی بود، این رباعی هم در نقد برخی از سودجویان از جنگ است، البته مصراع اول چندان مناسب نیست با معرکه مغلطه آغاز شدن چندان معنای کاملی را متبادر نمی کند و چفیه و کوله داشتن نیز لزوما سرباز بودن را ثابت نمی کند، می خواهم به شاعر عزیز عرض کنم اینکه ما متوجه منظور شما شویم کافی نیست، باید دقت را بیشتر کرد. قدری هم شعاری بودن در این رباعی به چشم می آید. رباعی ششم هم در توضیح کلیشه ای مفهوم اجل است، تشبیه مرگ به قطار نیز دارای نمونه های دیگر در شعر امروز است، در مجموع مضمون و استخدام کلمات نیز با دقت صورت نگرفته و تنها مفهومی کلی از رباعی برداشت می شود که مرگ بدون تاخیر کارش را انجام می دهد، در قالبی به کوتاهی رباعی جزییات تعیین کننده اند، و در رباعی هفتم شاعر نگاهی زیبا داشته در توصیف تنهایی ولی باز هم قافیه اندیشه در این رباعی به چشم می آید محاق و وفاق طبعا کلماتی طبیعی برای حضور در این بافت معنایی و زبانی نیستند اما به سبب قافیه بودن و از دست ندادن زیبایی مصراع چهارم در این شعر حضور به هم رسانده اند.
در مجموع باید گفت شاعر ارجمند جناب برخورداری شاعری مسلط به اصول شعر و البته آشنا به ظرفیت های قالب رباعی ست که امیدوارم در آینده شعر های زیباتری از ایشان بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.