اول راه




عنوان مجموعه اشعار : بی نام
شاعر : محمد پارسا جعفری


عنوان شعر اول : نمیدانم
ولیکن این رو میدانم
نمیدانم نمیدانم
در این عالم در این دنیا
در این دنیا در این عالم


عنوان شعر دوم : هر چیز میکشم خوب است
زیر بار آن دو چوبت
هر چیز میکشم خوب است
زیر بار ترکه هایت
این طرف چوب و آن طرف چوب است
از کلید دانشم میخواهید
باز کنم قفلی که معیوب است
قطره دانش که بخشیدی ز پیش
گقتی در کتاب اما همه جوب است
دارم نگاهت میکنم ای علم
این صبر هنوزم صبر ایوب است

عنوان شعر سوم : راس
این راس که حیوان طبیعت میزند با لبخند
مطمئنا نام انسان را یدک کش میکند
گل های پر از خار سبکسار جهنم اینند
آنی که به صلابه ی پر تیغ جهنم وصلند
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
امروز سه کار ارسالی پیش رو دارم از دوست نوجوانمان آقای محمد پارسا جعفری، 12 ساله از تهران؛ سه کار با نام‌های اولی «نمی‌دانم»، دومی «هر چیز می‌کشم خوب است» و سومی «راس».
کارهای این دوست نوجوان ما نشان می‌دهد که او هیچ راهنمایی در کار شعر و شاعری نداشته تا بتواند استعداد خود را به‌درستی بروز دهد؛ یعنی کدها و نشان‌هایی در کارهایش وجود دارد که این امر را به‌خوبی ثابت می‌کند.
کار اول که 4 سطر است، دارای وزن است؛ یعنی بر وزن مَفاعیلُن است. تقطعیش می‌کنیم که دوست ما متوجه بشود که وزن یعنی چه؛ اگرچه او ناخودآگاه بعضی از وزن‌ها را می‌شناسد که اگر نمی‌شناخت اجرایش نمی‌کرد:
ولیکن این/ مَفاعیلُن/ رو می‌دانم/ مَفاعیلُن
نمی‌دانم/ مَفاعیلُن/ نمی‌دانم/ مَفاعیلُن
در این عالم/ مَفاعیلُن/ در این دنیا/ مَفاعیلُن
در این دنیا/ مَفاعیلُن/ در این عالم/ مَفاعیلُن
اما گفتن یک حرف ساده که وزن هم داشته باشد، شعر نمی‌شود. شعر باید تخیل و عاطفه داشته باشد.
در ضمن، وقتی زبان کتابی و رسمی را به‌کار می‌گیریم، دیگر حق نداریم از کلمات محاوره‌ای استفاده کنیم. دوست ما در مصراع اول آورده «رو» به معنای «را» که غلط است.
در کار دوم دوست ما سعی دارد در فواصل سطرها از قافیه استفاده کند؛ قافیه‌هایی نظیر: خوب، چوب، معیوب، جوب، ایوب. این نشان می‌دهد که دوست ما قافیه را هم کم‌وبیش می‌شناسد. می‌گویم کم‌وبیش، چون در کار سوم، از این بابت دچار اشتباه شده است. ضمن این‌که باز هم یکی از قافیه‌ها عامیانه یا محاوره‌ای است: «جوب»؛ البته اگر منظورش «جوی» باشد.
در این کار سعی کرده از وزن هم استفاده کند، اما هر سطر در یک وزن یا مایل به آن است. در صورتی که هر شعری باید یک وزن داشته باشد.
این کار هم سعی دارد یک حرف عادی و معمولی را بیان کند؛ می‌خواهد بگوید که «من طالب دانشم اما دانشم کم است، اما برای رسیدن به آن سختی‌ها را تحمل خواهم کرد و صبر پیشه خواهم کرد...». هرچند استفاده از مفهوم کلماتی چون «چوب» و «ترکه» برای یادگیری و خوب‌دانستن آن جالب نیست؛ مگر این‌که به گونه‌ای از آن‌ها استفاده کنیم که مخاطب بفهمد منظور ما سختی‌کشیدن در راه دانش است.
بعدش این‌که محمد آقای ما وقت نوشتن سعی کند خود را از افکار از پیش دیکته‌شده‌ی مدرسه‌ای و غیرمدرسه‌ای خالی کند، تا مجبور نباشد این‌گونه سخت و آگاهانه بنویسد؛ بهتر است قلم را در لحظه‌های خوب، به‌دست خیال بسپارد و در هوای عاطفی سفر کند و در این سفر در فکر زدن حرف‌های ساده باشد، نه حرف‌های سخت و از پیش آماده. یک شعر از بیژن جلالی، از شاعران بزرگ معاصر برای محمد‌آقا مثال می‌زنم که الگوی خوبی برایش خواهد بود:
«با یک دست
گلی از آتش
می‌چینم
و با یک دست دیگر
ساقه‌ای از آب
و دنبالِ گلدانی
از خیال
می‌گردم.»
در سطر پایانی کار دوم باز از کلمه‌ای محاورهای و عامیانه استفاده شده است: «هنوزم» که در واقع همان «هنوز هم» است.
در کار سوم، محمد آقای ما سعی کرده به سطرهایش قافیه بدهد: «لبخند»، «می‌کند»، «اینند»، «وصلند». در واقع سه حرف همسان آخر این کلمات، محمد آقای ما را دچار اشتباه کرده؛ یعنی «خَند» و «نَند» و «لَند»؛ به «می‌کند» هم لابد خیلی توجه نکرده است. در صورتی که ما در تشخیص قافیه، اول باید خود کلمه را خلاص کنیم از حروفی که به آن متصلند: به «لبخند» که چیزی وصل نیست؛ بعدی می‌شود «کند»؛ سومی میشود «این» و چهارمی می‌شود «وصل». حالا آیا «لبخند» و «کند» و «این» و «وصل» با هم قافیه می‌شوند یا نه. معلوم است که نه. لبخَند با پیوَند، دلبَند، خرسَند، دربَند، قَند، آوَند، سهَند قافیه می‌شود؛ یعنی این کلمات و بسیاری از کلمات مشابه دیگر با هم هم‌قافیه‌اند.
یعنی اگر سه حرف آخر کلمات بالا به ترتیب فتحه نداشت و دو حرف آخرشان ساکن نبود و مثلا بود: «هِند» یا به‌فرض بود «لبخِند»، دیگر این کلمه هم‌قافیه با آن‌ها نمی‌شد. البته قافیه قانون‌های دیگری هم دارد، که اگر توضیح بدهم پیچیده می‌شود. باید به آهنگ کلمات و هماهنگ‌بودنشان توجه کرد، آن وقت دریافتنشان بسیار آسان است.
«این» نیز با چین، زمین، قرین و... هم‌قافیه است و «وَصل» هم با اصل و امثالهم.
در کار سوم هم محمدآقا سعی می‌کند پیچیده حرف بزند، در صورتی که دیدیم که بیژن جلالی چقدر ساده اما شاعرانه حرف خودش را زد. البته بعضی از شاعران پیچیدگی کلامشان علت دارد. اما شاعران تازه‌کار باید از پیچیده‌گویی پرهیز کنند.
برای محمدآقا آرزوی موفقیت داریم و منتظر آثار بعدی‌اش که با تامل و تخیل سروده باشد می‌مانیم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
محمد پارسا جعفری » سه شنبه 16 اردیبهشت 1399
الان دقیق تر خوندم آره منظورم از جوب جوی هست اینطوری نگفتم مثلا "بابا این به درد جوب میخوره " منظورم قطره دانش که گفتند رو در اینجا نمیشه به دریا رشوند و در حد جوب (جوی)باقی میمونه????
محمد پارسا جعفری » سه شنبه 16 اردیبهشت 1399
چند بار خوندن فهمیدم قافیه های یک مصرع خرابه قطره دانش که بخشیدی ز پیش گفتی در کتاب اما همه جوب است هم کلی گفتم خیلی فقط من نبودم در کل خیلی ممنون باز می آیم
محمد پارسا جعفری » سه شنبه 16 اردیبهشت 1399
سلام من نقد این شعر رو خوندم اولش که خیلی ممنون هستم ازتون بعد هم بگویم که در شعر دوم من به هیچ جور نخواستم بگم دانشم کم هست و نمیدونم شاید بد رسوندم ولی در همان شعر دوم اون بخش "از کلید دانشم میخواهید باز کنم قفلی که معیوب است " منظورم این نبود یعنی کلید دانش که من دارم و عقل و فکری که مثلا راجع به ریاضی دارم در زندگی به کارم نمی آید و مشکلات رو نمیشه باهاش حل کرد و الان که فکر میکنم واقعا یک حالت گنگ یا حتی بی معنیه شعر سوم هم اره وقتی گفتمش حواسم اصلا به سمت خرابی قافیه نرفت و بعد از

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.