پدیده‌ای نادر و شگفت‌انگیز



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : .
آمیخته با بوی نا
صدای زنگ واشر
پس کِی تمام می‌شود کار این بَلَم؟
کِی آغاز؟

عنوان شعر دوم : .
شخص و شماری درَش نبود؛ خلاصه:
فعلی بالقوه و بدونِ شناسه-

بود و بر آن سر شدم که در دلِ آن فعل
ساکن و گم گردم و خلاصه/ که خاصه-

حس می‌کردم رسیده موسمِ آنکه
جمع کنم از وجود، کوزه و کاسه!

فعلی؟ نه! دشتِ بی‌مساحت و بکری
تشنه‌‌به‌خون‌مُرده و کبودِ حماسه

[جنبشی از شش‌‌جهت کشید به بندش
وقتی راوی شمرد از یک تا سه]:

محشرِ کبری به پا شد آرام‌آرام
چون موجی از گذارِ مار به ماسه

حالا آن دشتِ بیکرانِ جسدخیز
در لغتِ گمشده، شده‌ست خلاصه

هامونی مستتر به گردِ ستوران
صحرایی داغ، داغِ خون و هَناسه

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر اول : .
آمیخته با بوی نا
صدای زنگ واشر
پس کِی تمام می‌شود کار این بَلَم؟
کِی آغاز؟

نقد:
پدیده‌های گوناگون در روبرویی من با این دو شعر و اطلاعات بیوگرافی شاعر مرا به تردیدهای گوناگون برده است که اشاره می‌کنم توانایی شاعر در زبان و تصویرسازی و فضاسازی در هر دو شعر با مشخصات شاعر هم‌خوانی ندارد و همچنین کار در قالب سپید با موفقیت تام و همچنین توفیق شاعر در فضاسازی نو با زبانی کهنه در قالبی کهنه‌تر عوامل دیگری که این تردید ناهمخوانی را بیشتر کرده است ولی چه کنم منِ منتقد که شاعر را نقد نمی‌کند شعر را نقد می‌کند فقط بیان کنم اگر تردید نابجاست با یک پدیده‌ی بسیار نادر و شگفت‌انگیز روبرو هستیم.
و اما این شعر کوتاه سپید که مرا شگفت‌زده کرد چون شگرد تصویرسازی و فضاپردازیش بسیار بکر و تازه است توجه کنید با چند واژه با روایتی تلگرافی فضایی شفاف و روشن در مخیله‌ی خواننده شکل می‌گیرد و خواننده براحتی به تأویل می‌رود. واژگانی چون: واشر، بلم، صدای زنگ و بوی نا که بازی زبانی زنگ یعنی ایهام این واژه محشر است چون کارآیی عجیبی در فضاسازی دارد ظاهراً زنگ زنگ آهن و واشر است که از لوازم بلم ولابد تعمیر آن است و وقتی با صدا هم‌نشین می‌شود هشدار می‌شود و زنگ، دیگر زنگ آهن نیست که هشداریست برای پایان یک کار و آغاز کاری دیگر محشر است این فضاسازی بلمی با واشرهای زنگ‌زده در فضای بندری که بوی نا می‌دهد و تعمیرات و راه‌اندازی و خیلی از حوادث دیگر که نهفته در متن کوتاه کوتاه است و این یک شعر ناب است چرا که قدرت تأویل پذیری‌یش هم و همچنین گستره‌ی تأویلش تا ناکجا.
خوب این همه شگفتی از شاعری 18 ساله با تجربه‌ی کم‌تر از یک سال!
عنوان شعر دوم : .
شخص و شماری درَش نبود؛ خلاصه:
فعلی بالقوه و بدونِ شناسه-

بود و بر آن سر شدم که در دلِ آن فعل
ساکن و گم گردم و خلاصه/ که خاصه-

حس می‌کردم رسیده موسمِ آنکه
جمع کنم از وجود، کوزه و کاسه!

فعلی؟ نه! دشتِ بی‌مساحت و بکری
تشنه‌‌به‌خون‌مُرده و کبودِ حماسه

[جنبشی از شش‌‌جهت کشید به بندش
وقتی راوی شمرد از یک تا سه]:

محشرِ کبری به پا شد آرام‌آرام
چون موجی از گذارِ مار به ماسه

حالا آن دشتِ بیکرانِ جسدخیز
در لغتِ گمشده، شده‌ست خلاصه

هامونی مستتر به گردِ ستوران
صحرایی داغ، داغِ خون و هَناسه

نقد:
شگفتی دیگر در این قصیده که قالبی بسیار کهن است که امروزه تقریباً کاربردی ندارد یا کم کاربرد است و آن هم با زبانی کهنه هم‌زمان با قالب مثل زبان قرن چهارم و پنجم ولی با فضاسازی کاملاً مدرن با همان شگرد شعر سپید پیشین دقت کنید:
شاعر آرام آرام با یاری گرفتن از واژگان و ساختار زبانی و دستوری به فضایی که می‌خواهد می‌رسد و ظاهراً فضایی روایت نمی‌شود اما فضا که دشت جنگ و جنگ و فرمان حمله و بعد از حمله و اجساد و مردگان و خون و حماسه و هناسه و... همه و همه بخوبی به تصویر می‌آید و فضای خیال شاعر که در این قالب، غیر ممکن می‌نماید شکل می‌گیرد و پیوستگی روایت و ارتباط عمودی تصاویر و فضا با قوافی مشکل و کم‌یاب توانایی والای شاعر را فریاد می‌کند و همچنین است کاربرد قوافی خطی که خیلی معمول نیست اما آنقدر طبیعی است که اصلاً به چشم نمی‌آید و فضای خیال شاعر با آن که ظاهری روایت نشده دارد کاملاً عینی برای خواننده اجرا و دیده می‌شود فضایی استعاری و تأویل‌پذیر که همه چیز در جای خود است حتی سکته‌های حاصل از اختیارات شاعری در وزن هم کارآیی تصویری دارند انگار مکث در این نقطه لازم بوده است:
وقتی راوی شمرد از یک تا سه
این مکث‌های حاصل از تبدیل دو هجای کوتاه به یک هجای بلند که از اختیارات است خیلی بجاست انگار شاعر در ایجاد آن‌ها تعمد داشته است.
اما چرا زبان کهنه با قالبی کهن؟ من کم‌کمک دارم به این باور می‌رسم شاعر در این انتخاب هم تعمد داشته است حتی در ارسال این قصیده همراه با شعر کوتاه سپید هم و همچنین نوآوری امروزی در این قالب کهنه تعمد بوده است که این آمیختگی نو وکهنه و امکان آن را به رخ بکشد و موفق هم بوده است!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » پنجشنبه 22 خرداد 1399
سلام و عرض ادب به هر دو عزیز، شاعر گرامی و منتقد بزرگوار. من هم با خواندن این دو شعر، غرق لذت و شگفتی شدم و توانایی شاعر را ستودم. نقدها را گشتم و از این شاعر خوش‌ذوق و توانا اثر دیگری که در پایگاه ثبت شده‌باشد پیدا نکردم. مشتاق خواندن شعرهای دیگر این دوست عزیز هستم. نقد استاد بزرگوار، جناب راهی هم ستودنی‌ست؛ از آن رو که عالمانه خواننده را توجه می‌دهد به جزئیات و زیبایی‌های شعرها. از هر دو عزیز سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.