نظم خوب، شعر ناخوب




عنوان مجموعه اشعار : دفتر آئینی
شاعر : غلامرضا مهدوی


عنوان شعر اول : از الف تا یا علی
از پــی آن مقـتــــدا مــولا علــی از الـف تــا یـــا بگــویـم یـا علـی

بــا علی قرآن و عِتـرت مِهـر ومـــاه بـی علی هـر مُـدَّعی افتـد به چـاه

پُشت من گرم است و سـالاری از او پای من لنگ است و غمخواری از او

تـا نَفَس درجـان و تـن باشـد روان تـازه بـاشـد یـا علی بـر هـر زبان

ثـابـت از او شــد قیـام هــر امام ثُـلمـه ای شد قتـلِ او ؛ دین نا تمام

جیـمِ جـاءَ الحَــق ز پیغــامِ رُسُـل جــان گـرفت اندرکـلامِ ایـن رَجُـل

چـاهِ کـوفـه نـالد وهـرنخل و برگ چشـم گریَـد بـرعلی هنـگامِ مـرگ

حالِ مــولا چـون شد از یـادِ فَـدَک حملـه ی اصحـابِ رزل و پُـر کَلـَک

خُدعه کردنـد آن صِحـابـانِ سَبَـق* خـاکسـارِ درگـه اش مــردانِ حـق

دستِ او دستِ خـدا، دستِ عفـاف دادِ او هـرگــز نبـاشـد اختــلاف

ذَرّﺓُالمِـثـقــالِ حـقّ و چلـچـراغ ذرّه هــای عـدل از او گیــرد سراغ

رایــتِ مـولا علــی بـاشــد وَرَع روح ابـلیـس از ولایـش در جَــزَع

زادگـاهش کعبه بود از ایـن لحاظ زان سبــب آمــد نگینی در حفــاظ

ژاژ خایـان* اَرچــه کردنـد اختـلاط ژستشان اِفشا شــد انـدر اِنحـطـاط

سالک اَر هستی ولایش بر تو فَرض سَــرمتـاب از آن ســراج روزِ ارض

شیعگی کن شیعگی جانا ، خِـلاص شــاهـد مـا باشـد آن مولای خاص
#
"مهــدوی"نجـوا نمـا بـا هـرقیـام مقتـدا ، مـولا عـلی را صبح و شـام

غلامرضا مهدوی

چینش این سروده اگر به صورت دو ستونی باشد ابتکار ترتیبِ الفبا در ابتدا و انتهای مصرعهای شعر(غیر از آخرین بیت) از الف تا ی به شکلU U می باشد.
* ژاژخایان : بیهوده گویان
* صحابانِ سَبَق : صاحبانِ پیشی گرفته(صحابی هایی که پیشدستی کردند؛ در ثقیفه)
* ژاژخایان : بیهوده گویان
* روزعرض : روزقیامت ؛ مولوی گوید:
پس بُوَد ظلمات بعضً فوقَ بعض// نى خرد يار ونه دولت روزِ عرض


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
«از الف تا یا علی» شعری است از دوست بزرگوارمان آقای غلامرضا مهدوی از فارس، که 66 سال دارند، با سابقه‌ و تجربه‌ی سال‌ها شاعری.
«از الف تا یا علی» یک مثنوی 16 بیتی است که نه مشکل وزنی دارد و نه مشکل قافیه و اتفاقا از لحاظ بیانی قدرت و قوت بالایی دارد:
«بــا علی قرآن و عِتـرت مِهـر و مـــاه
بـی علی هـر مُـدَّعی افتـد به چـاه
پُشت من گرم است و سـالاری از او
پای من لنگ است و غمخواری از او»
تقریبا همه‌ی ابیات کم‌وبیش این قدرت و قوت را دارند. من بیت سست و ضعیف در این شعر ندیدم، مگر در حد دو سه بیت:
«دستِ او دستِ خـدا، دستِ عفـاف
دادِ او هـرگــز نبـاشـد اختــلاف
زادگـاهش کعبه بود از ایـن لحاظ
زان سبــب آمــد نگینی در حفــاظ
ژاژ خایـان* اَرچــه کردنـد اختـلاط
ژستشان اِفشا شــد انـدر اِنحـطـاط»
بی‌شک اگر این سه بیت دچار اشکال نبودند، این سستی و ضعف هم حاصل نمی‌شد. اشکال بیت اول در حذف کلمه‌ی «در» است که بی‌آن معنای مصراع هم مختل می‌شود. شاعر باید بگوید: «در دادِ او هرگز نباشد اختلاف» یا «در دادِ او هرگز اختلاف یا اختلافی نیست» که البته وزن شعر به او این اجازه را نمی‌دهد، اما این مشکل شاعر است، نه شعر یا مخاطب!
در بیت دوم، چند کلمه حشو است و زیادی؛ زیرا وقتی می‌گوییم: «زادگـاهش کعبه بود از ایـن لحاظ/ آمــد نگینی در حفــاظ» کافی است و «زان سبــب» اضافی است. یا این‌که وقتی می‌گوییم: ««زادگـاهش کعبه بود/ زان سبــب آمــد نگینی در حفــاظ»، «از ایـن لحاظ» دیگر اضافی است؛ چون هر دوشان یک معنی می‌دهند؛ مثل «به این دلیل»، «به این سبب»، «به این خاطر»، «از آن روی» و...
بیت سوم هم یکی به دلیل آوردن کلمه‌ی «ژست» که یک کلمه‌ی فرانسوی است و مخاطب از این نوع حرف‌زدن احساس خوبی پیدا نمی‌کند. حتی اگر این کلمه به‌عنوان یک کلمه‌ی ایرانی جا افتاده باشد، باز هم با زبان و فضای شعر سنتی آقای مهدوی منافات دارد. دیگر این‌که «افشاشدن ژست» معنای روشنی ندارد. آوردن کلماتی نظیر «اندر» هم بی‌دلیل در سستی و ضعف و ناچسب‌بودن بعضی ابیات نیست.
بنابراین، گفتیم که جناب مهدوی یک امتیاز بزرگ دارد و آن بیان قدرتمند اوست؛ اما این بیان قدرتمند یک اشکال بزرگ دارد، و آن این‌که هیچ یک از ابیات تخیل ندارند، و اگر دارند، یک تخیل مستعمل و تکراری است؛ مثل:
«پای من لنگ است و غمخواری از او»
«چـاهِ کـوفـه نـالد و هـر نخل و برگ»
«دستِ او دستِ خـدا، دستِ عفـاف»
غیر از این سه مصراع و شاید یکی دو مصراع دیگر، همه‌ی‌ مصراع‌های این شعر خالی از تخیل هستند. تخیل این چند مصراع هم بی‌فایده است و حتی نبودنش بهتر از بودنش است؛ چرا که ما بارها این نوع تخیل را در ابیات مختلف دیده‌ایم. البته آن‌کس که اولین‌بار این‌گونه تخیل کرد شاعر بود اما...
شاید آقای مهدوی بخواهد بگوید که «نوع شعر من و کاربرد آن به گونه‌ای است و مخاطبان این‌گونه اشعار کسانی هستند که نیاز چندانی به مخیل‌بودن اینآن ندارند». آن‌وقت در جواب می‌گویم «تا حدی حق با شماست، اما اندکی تخیل، کارتان را زیباتر و موثرتر می‌کند. مهم‌تر از آن، نوع شعرتان به‌گونه‌ای است که شدیدا نیاز به عنصر عاطفه دارد و شعرتان از این لحاظ هم کمبود دارد. بنابراین، باید شعرتان را به اندکی تخیل و بسیاری عاطفه مجهز کنید. حتی اگر بخواهید شعر هم نگویید و اثرتان از هرلحاظ یک نظم قوی و قدرتمند باشد و موثر(به‌واسطه‌ی نوع کاربردش و...)، باز باید از حرف‌های تکراری و اضافی که همه می‌دانند خوداری کنید، یا آن‌ها را به شکل تازه‌تر و جذاب‌تری بگویید؛ حرف‌هایی مثل:
«چشـم گریَـد بـر علی هنـگامِ مـرگ
دستِ او دستِ خـدا، دستِ عفـاف»
و چند مصراع دیگر که به‌علت بعضی برجستگی‌هایی که دارند، به‌عنوان مثال نیاوردم. البته آوردن مصراع‌ها و ابیات تکراری اگر به نیت اجرای سخن و تخیل و عاطفه‌ای تازه آورده شود، طبعا لازم است؛ مثل بیت ذیل، هرچند بیتش سست است اما تخیلش قوی است:
«زادگـاهش کعبه بود از ایـن لحاظ
زان سبــب آمــد نگینی در حفــاظ»
تشبیه‌کردن «حضرت به نگین و کعبه به‌عنوان انگشتر»، بسیار تخیل زیبایی است و معنای بجا و زیبایی هم دارد؛ هرچند سستی بیت، تخیل را هم تا حدی خراب کرده است.
پس برای حفظ شعر، باتوجه به نوع شعر آقای مهدوی، اندکی تخیل و بسیاری عاطفه لازم است. حتی اگر بخواهد نظم قوی‌ای هم باشد، لازم است که ضمن حفظ و قوی‌ترکردن بیان قدرتمند خود، از آوردن تخیل و حرف‌های تکراری و اضافی خوداری کند. علاوه بر این، برای تازگی بیشتر آثار خود، کمتر به دیوان‌های و کتاب‌های اشعار مذهبی قدیمی اکتفا کند و نیم‌نگاهی به دفترهای آیینی شعر شاعران امروز بیندازد و نیز از کلماتی که دیگر امروزه کاربرد ندارند نیز خوداری کند؛ کلماتی نظیر:
ثُـلمـه، رُسُـل، رَجُـل، سَبَـق، وَرَع، جَــزَع، انـدر، ارض، مگر کلمات چون رخنه و آسیب، پیامبران، مردان، پارسا، بی‌صبری، در و میان، قیامت و رستاخیز چه عیب و ایرادی دارند؟ اتفاقا بسیار هم زیباترند و تاثیرگذارتر.
دیگر این‌که «رزل» غلط است و درستش «رذل» است.
با آرزوی توفیق روزافزون برای آقای مهدوی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
غلامرضا مهدوی » شنبه 20 اردیبهشت 1399
اما چرا در بیت 5 مصر2 بجای واژۀ عربی و قدیمی ثُلمه از رخنه استفاده نشده: یکی اشاره به حدیث: حدیث شریف : إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. و دوم رعایت چینش حروف الفبا در ابتدا و انتهای بیت و مصرع بوده است.
غلامرضا مهدوی » شنبه 20 اردیبهشت 1399
سلام عرض ادب و احترام و سپاس از آموزگار گرانقدر ومنتقد گران‌سنک جناب ضیاءالدین خالقی سلّمه الله؛ از اینکه شاگردنوازی فرموده و اوقات گرانبهایتان را دراین ماه عزیز صرف در سیاه مشق حقیر نمودید دعاگویتان خواهم بود و البته توصیه های استادانه و آموزندۀ جنابعالی را آویزۀ گوش هوش خواهم کرد. یاعلی حمل بر بی ادبی نباشد اما برای توجیه کار بهره گیری از برخی واژه های مستعمل در شبه سرودۀ حقیر مثل: ثُـلمـه، رُسُـل، رَجُـل، سَبَـق، وَرَع، جَــزَع ناگزیر از رعایت چینش الفبا در ابتدا و انتهای ابیات بوده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.