نداشتن انسجام و ارتباط




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : مهدی قربان نیا


عنوان شعر اول : بدون عنوان
پرنده ای روی سیم برق
و آفتابی همه چیز دان دورترک
هر شب پشت سرم حرف می زنند
و صبح که می شود
پرنده در خاک خود را می غلتاند

عنوان شعر دوم : بدون عنوان
حالا وقت رقصیدن است
آری وقت رقصیدنِ جیرجیرک های اتاقم
که مرا در مأوایِ گرم مادر خواباندند
و من از تمایلِ شب به دنیا آمدم
حالا وقتِ رقصیدن است
چرا که من نبودِ نور را فهمیدم

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
احمدرضا احمدی که در جوانی از شاعران پیشرو بود و اینک نیز، در گفتگویی گفته است: (نقل به مضمون) «بسیاری از شاعران بعد از انقلاب در شعر خود شاخصه‌ای ندارند؛ یعنی استقلال یا نشانه‌های استقلال در اشعارشان دیده نمی‌شود؛ در صورتی که در زمان ما هر شاعری با شاعر دیگری متفاوت بود، اما استقلال و هویت خود را داشت و طبعا دوستداران خود را، از هوشنگ ابتهاج غزل‌سرا گرفته تا فریدون مشیری میانه‌رو و تا شاملوی متفاوت و اخوانی که داربست بلند شعر نیمایی است و تا فروغ و سپهری مدرن که زبانشان امروزی است و تا هوشنگ چالنگی و که و که و که و...»
و یدالله رویایی هم گفته است: (نقل به مضمون)، «بسیاری از این موج‌نویی‌ها ریشه ندارند و نهالشان در هوا معلق است. ما که شعر می‌گوییم، اگرچه متفاوت از نیما و فروغ و شاملوست، اما نظر به شعر آنان داشته‌ایم و از شعر آنان خط و ریشه گرفته‌ایم و...»
و این حرف‌ها یعنی که ما در صورتی می‌توانیم شاعر خوب و حتی متفاوتی باشیم که ریشه‌هامان را فراموش نکنیم، اصالت‌ها را بشناسیم و شعرمان را از جایی شروع کنیم که بزرگان ما تمام کرده‌اند. نه این‌که دنباله‌روی آنان شویم، بلکه باید حافظ و نیما و فروغ و شاملو و... را با نگاه منحصربه‌فرد خود بشناسیم و بی‌آن‌که شبیه آنان شعر بگوییم، از آنان کمک بگیرم. طبعا این امر کار آسانی نیست، ظرافت و دقت و تمرکز می‌خواهد و بیش و پیش از همه‌ی این‌ها استعداد.
دو اثر کوتاه دوست عزیزمان آقای مهدی قربان‌نیا که 22 سال دارد و تجربه‌ی شاعری کمتر از 3 سال، گنگ و دور از ذهن هستند و نامفهوم و طبعا ناآشنا. ما به‌عنوان شاعر مجبور نیستیم پیچیده و تُودرتُو شعر بگوییم، در کمال سادگی هم این امر میسر است. البته تخیل پیچیده و پررنگ در آثار و نیز آثار تودرتو در ابهامشان نوعی روشنی هست. یعنی حتما برای ورود ما به شعرشان راه‌های رسیدن کشیده‌اند و فانوسی نیز در ورودیه‌ی شعر برای مخاطب گذاشته‌اند تا وقتی وارد شعر می‌شود هم راه رسیدن به شعر تعبیه شده باشد و هم روشنایی برای ابهام تاریک در دست مخاطب باشد. اما شعر مهدی قربان‌نیا مثل یک دیوار بلند به مخاطب اجازه‌ی ورود نمی‌دهد.
منِ مخاطب وقتی در اثری «پرنده و آن هم پرنده‌ای که روی سیم برق نشسته» را می‌بینم، برایش در ادامه‌ی شعر حساب باز می‌کنم و دنبال ارتباطش با سایر سطرها و سایر اعضای اثر می‌گردم. قرار هم نیست گوینده‌ی اثر معما طرح کند یا مرا سرِ کار بگذارد؛ قرار است شعر بگوید. یعنی اگر «سیم برقی که پرنده روی آن نشسته»، در اثری محلی از اعراب نداشته باشد، لزومی به آوردنش وجود ندارد؛ می‌توانست فقط بگوید «پرنده». اما من بین «پرنده و آفتاب همه‌چیزدان و پشت سر حرف زدنشان و بعد هم صبح‌شدن و در خاک افتادن پرنده» ارتباطی نمی‌بینم! اگر علتی بین «پشت‌سرگویی و در خاک‌غلتیدن» وجود دارد، پس چرا فقط «پرنده در خاک می‌غلتد»، آفتاب هم که همان کار را کرده بود؟! «آفتاب فقط وظیفه‌ی صبح‌شدن» را برعهده دارد و... یعنی معلوم است که دوست ما می‌خواهد بگوید که نتیجه‌ی آن «پشت‌سرگویی، به خاک غلتیدن است»؛ اما این منطق گنگ و بی‌معنایی است.
خلاصه‌ی کلام این‌که من، نه به‌عنوان منتقد و کارشناس، بلکه حداقل به‌عنوان یک مخاطب حرفه‌ای شعر، نه ارتباطی بین اجزای اثر نخست پیدا کردم و نه چیزی در لفافه از آن دریافتم. چون بعضی‌ها می‌خواهند حرفی را بزنند اما از روی ناتوانی منظور خود را الکن بیان می‌کنند، اما منِ مخاطب در عین حالی که ضعف‌ها و اشکال‌ها و غلط‌هایش را درمی‌یابم و از خواندن آن احساس تنافر هم می‌کنم ولی در هر حال منظورش را می‌فهمم.
دوست ما نباید مخاطبانش را دست کم بگیرد؛ چرا که من و امثال من سخت‌ترین و پیچیده‌ترین شعرهایی که از موازین شعری عدول نکرده باشند، حتی اگر شاعرانش ابداع‌گر و نوع کارشان تازه و بی‌سابقه باشد، باز آن اثر را درک می‌کنیم.
البته این‌که مهدی قربان‌نیا در آثار به اشیا و پدیده‌ها شخصیت انسانی می‌بخشد (این‌که «پرنده و آفتاب مثل آدم‌ها پشت سر کسی حرف می‌زنند»)، کاری کاملا شاعرانه است، اما باید بعد از شخصیت‌بخشیدن از آن خوب استفاده کند.
اثر دوم کمی بهتر است و کمی روشن، به‌خصوص سطر زیبا و تازه‌ی «و من از تمایلِ شب به‌دنیا آمدم» که سطر مدرنی هم هست؛ اما مشکل همان مشکل انسجام و ارتباط سطرها و اجزای اثر با هم هستند که دوست ما باید روی این مشکل حسابی کار کند و ارتباطش را نیز با پایگاه نقد شعر حفظ کند؛ در عین حال توجه داشته باشد که حتی داشتن یک سطر زیبا و مدرن کافی است که که خود را دستِ‌کم نگیرد و مطمئن باشد که استعداد شاعری دارد؛ به‌شرطی که ذهنیت مدرنش را سر و سامان دهد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
مهدی قربان نیا » یکشنبه 21 اردیبهشت 1399
چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟
ضیاءالدین خالقی » دوشنبه 22 اردیبهشت 1399
منتقد شعر
باز هم شعر بفرستید.
مهدی قربان نیا » یکشنبه 21 اردیبهشت 1399
سلام و وقت بخیر. خیلی از نقد سازنده و مفید شما ممنون هستم. قطعا هنوز من شاعر نیستم و این ناتوانی من در این راه شاید حتی جسارتی است به اهل ادب. اما صرفا دنبال هدفی بودم در این نوشته ها که میخواستم دستیابی به آن را آزمایش کنم. سرلوحه ی من تفکر ساموئل بکت غربی است((نیاز شدید به بیان در حالی که چیزی برای بیان کردن وجود ندارد)) من میخواستم این بی ارتباطی و اینکه چیزی گفته نشود را نشان دهم و بگویم که انسان امروز از همه چیز جداست. حالا که میبینم در این راه شکست خورده ام. شما چه راهکاری می کنید؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.