قدم‌های ابتدایی




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : محمود بهروزنژاد


عنوان شعر اول : حریم ربّانی
بوی خوش حرم به مشامم رسیده ، دل تنگ است
احوال این دل و جان مثل شیشه و سنگ است.
گفتند قافله ای سمت مشهدالرضّا راهی است
در بین قافله گویا که جای ما خالی است.
همراه با جماعت و همدل در آن سفر رفتم
سمت حرم به خراسان به یک نظر رفتم.
گفتم که می روم آنجا و ترک خانه کنم
آقا اجازه می دهی که دلم را پیاده کنم؟
دستم به سینه و چشمم به گنبد بود
عطر بهشت خدا بود و عطر احمد بود.
اینجا در این حرم در این گوشه ضریح
دستم گره نمودم و گفتم به ناله صریح.
دستم بگیر و دلم را صفا بده آقا
صاحب تویی و مرامی چو مادرت زهرا.
ما را به کوی تو جانا نشان دادند
بی شک که در حریم تو ما را امان دادند.
دل خوش به فضل و کرم بوده یا ثامن
ملجأ تویی و بذل مدام از تو یا ضامن.
در پشت پنجره و گوشه حرم شفا خواهند
دست طلب به سوی تو آورده و رضا خواهند.
هر کس به نوبه خود درد و حاجتی دارد
باب الحوائج و درمان تویی ، تو را خواهد.
آن پیر یا که جوان هر زن و مردی
آنی که جوابش دهد تو آن فردی.
دلهای خسته زائر ، صفا ، پر از احساس
اینجا رضا چو حسین است و زینب و عباس.
حجّ است بر فقرا ، مکّه هست و منا
اینجا به گِرد رضا سعی مروه است و صفا.
دارالشفاء دل این بارگاه نورانی است
اینجا عروج ملائک ، حریم ربّانی است .





عنوان شعر دوم : ...
.

عنوان شعر سوم : ...
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای محمود بهروزنژاد، 39 ساله، با سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، از خراسان جنوبی برایمان یکی از آثارشان را فرستاده که نامش «حریم ربّانی» است. این اثر آیینی است و درباره‌ی امام رضا (ع) است؛ اثری که ظاهرا مثنوی است؛ یعنی قصد گوینده از گفتن آن این بوده است. اما این اثر دچار مشکل تعدد وزنی است؛ یعنی گوینده از چند وزن نزدیک به هم استفاده کرده که در عین حال کوتاه و بلند هم می‌شوند؛ یعنی بعضی از مصراع‌ها یکی دو رکن کم دارند و بعضی یک دو رکن بیشتر؛ در عین حالی که اغلب سطرها دچار شکستگی وزن هم هستند. اگر اشکال وزنی دو سه مورد بود، می‌شد توضیح داد، اما با این پراکندگی و آشفتگی وزنی که مشکل قافیه هم در بعضی از سطرها گریبانگیر این اثر شده است، تنها حرف و پیشنهاد این می‌تواند باشد که دوست ما یا به کلاس‌های عروض برود یا سعی کند شعر زیاد بخواند و در ابتدای راه وزن‌های آسان را انتخاب کند. منظورم این است که در این وزن‌های آسان تمرین کند؛ مثلا در وزن دوبیتی که همه‌ی اشعار باباطاهر در این وزن است؛ یعنی در وزن مَفاعیلُن مَفاعیلُن مَفاعیل، یا وزن مثنوی معنوی مولانا که کل آن بر وزن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات است.
لازم است که دوست ما بداند که «راهی» با «ماهی» و «چاهی» و... و «خالی» با «عالی» و «قالی» و... و «خانه» با «لانه» و «چانه» و... و «پیاده» با «گُشاده» و «بُراده» و... هم‌قافیه می‌شوند.
جالب است که دوست ما «ردیف» را خوب می‌شناسد.
اما جدای از این اشکالات، اثر ارسالی دارای اندک زیبایی‌هایی هم هست؛ اما یادمان باشد، وقتی که شعر سنتی یا کلاسیک می‌گوییم، اگر معیارهای ابتدایی اما لازم و موثری مثل وزن و قافیه را رعایت نکنیم، حتی برجستگی‌ها و زیبایی‌های اثر ما تحت تاثیر آن نقص‌ها نه تنها جالب و جذاب و زیبا به نظر نخواهند آمد، بلکه حتی ایجاد تنافر هم می‌کنند. بنابراین اگر من در این‌جا می‌خواهم برجستگی‌ها و زیبایی‌های این اثر را مثال بیاورم (که یکی دو نمونه هم بیشتر نیستند)، آن را کاملا از نقص‌های بی‌وزنی و چه و چه خالی کردم و به تنهایی به آن‌ها نگریستم تا دوست ما آقای محمود بهروزنژاد متوجه استعداد خود شود، و گرنه یک نقص در یک سطر، به راحتی به کل آن آسیب میزند و حتی زیبایی‌های داشته‌ی آن را تخریب می‌کند.
این‌که مستقیم مثل آنچه را که مردم در محاوره می‌گویند، بگوییم: «بوی خوش حرم به مشام می‌رسد و من دلم تنگ است برای آقا و جای ما در قافله‌ی زوّار خالی است و...»، هیچ ربطی به شعر ندارد، حتی اگر از ضمیر پاکی هم برآمده باشد. شاعر اگر هم قرار است مثل مردم حرف بزند و حرف مردم را بزند، باید حرفش با تمهیداتی همراه باشد، یا سرشار از عاطفه باشد. ببینید شهریار با همین زبان محاور مردمی چقدر با چینش درست و دقیق کلمات، آن‌ها را سرشار از ذوق و عاطفه می‌کند:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»
«پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم»
آقای بهروزنژاد هم سطرهای عاطفی و با تخیل دارد؛ مثل:
«ترک خانه کردن و دل را پیاده کردن...»
اما باید از حرف‌ها و تخیل تکراری که دیگران پیش از این گفته‌اند خوداری کند؛ مثل:
«عطر بهشت خدا
«دستم بگیر و دلم را صفا بده آقا
ما را به کوی تو جانا نشان دادند
بی شک که در حریم تو ما را امان دادند.
دل خوش به فضل و کرم بوده یا ثامن
ملجأ تویی و بذل مدام از تو یا ضامن...»
حتی سطرهای ذیل که با اندکی تخیل همراه هستند، تخیل تکراری و مستعمل هستند. در واقع گاهی یک تخیل قوی از بس تکرار می‌شود توسط این و آن، دیگر بار و برجستگی خیال‌انگیز خود را از دست می‌دهد و تبدیل می‌شود به یک حرف عادی؛ یعنی دیگر آن تخیل به چشم و گوش نمی‌رسد؛ مثل این جمله‌ی معروف که «روی تو مثل گل است». شکی نیست که اولین کسی که این کلام خیال‌انگیز را گفت، شاعر قدرتمندی بود، اما دومین نفر و هزارمین نفری که این سخن را گفتند، جز این‌که در خراب و کهنه‌کردن آن کوشیده باشند، کار دیگری نکردند. مثل سطرهای ذیل که بارها در اشعار قدیمی و مداحان تکرار شده است:
«حجّ است بر فقرا، مکّه هست و منا
این‌جا به گِرد رضا سعی مروه است و صفا.
دارالشفاء دل این بارگاه نورانی است
این‌جا عروج ملائک، حریم ربّانی است».
پس دوست ما که تازه هم کار شعر و شاعری را شروع کرده و توقع چندانی از او نیست، اگر به نکات گفته شده توجه کند، ان‌شاالله در آینده شعرهای خوبی خواهد گفت.
پس با کلاس رفتن و شعر خواندن بسیار سعی کند وزن و قافیه را خوب بشناسد، وزن‌های آسان را برای شعر گفتن تمرینی انتخاب کند، حرف‌های تکراری نزند و...
با آرزوی موفقیت برای دوست گرامی مان آقای محمود بهروزنژاد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.