خوب اما نیازمند تصحیح



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : دل
بارها
پشت همین پنجره
ازپا افتاده‌ام
بی‌رمق و نزار
حتمن که نباید به بیابانی زد
یا از جاده‌ی پرتی رسید
کافی است
هربار باران بیاید وُ
نیایی
هزار راه میرود دلم
دلِ ازپا افتاده‌‌ام
دلِ بی‌رمق و
نزار


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعر ارسالی نامش «دل» است از آقای رحیم علوی از گیلان که سن شان به اشتباه 2 ساله قید شده؛ اشتباهی که یک نشانه‌ی شناسایی را از ما می‌گیرد؛ چون فرق است بین شاعری که در 40 سالگی به‌سمت شعر سرودن رفته باشد با شاعری که در 20 سالگی تازه دست به سرودن زده است. با این حال به چند نشانه‌ی موجود اکتفا می‌کنیم. اگرچه مشکل دیگر آن است که با یک شعر کوتاه، خیلی نمی‌توان وضعیت و موقعیت و استعداد یک شاعر، آن هم یک شاعر تازه‌کار را حدس زد. از این رو، اگر دوستان شعر کوتاه نو و حتی کلاسیک هم می‌فرستند، بهتر است چند شعر کوتاه بفرستند؛ به‌خصوص اگر شعر نو (نیمایی یا سپید) می‌فرستند. چون در شعرهای کوتاه کلاسیک، مثل رباعی و دوبیتی و... بلاغت، فصاحت، شیوایی و روانی اثر خود را آشکارتر می‌کند و وضوح بیشتری دارد، و اگر هم این امتیازها را نداشته باشد، باز هم زودتر و بهتر خودش را لو می‌دهد. با همه یا احوال، شعر آقای رحیم علوی نشانه‌های شاعری خوبی دارد و سادگی‌اش مخاطب را به یاد شعرهای بیژن جلالی می‌اندازد. البته سادگی شعرهای بیژن جلالی آنقدر زلال و صمیمی است که آه و ناله‌های رمانتیک آشکار و پنهان شعرش درونی‌تر است؛ در صورتی که شعر ارسالی آقای رحیم علوی سطرهایی دارد که سطحش را نمی‌توان پوشاند (پوشاندنی طبیعی نه مصنوعی)؛ مثلا شاید برای تعدیل بیشتر رمانتیک شعر و یا کمی عمیق‌ترکردن آن، کلمه‌ی «نیایی» سطر ذیل را مثلا به «نمی‌آیی» تبدیل کرد (البته به‌شرط این‌که افعال ماضی و مضارع اجازه‌ی این کار را بدهند) و کمی غیرمستقیم از اصطلاح «دلم هزار راه می‌رود» استفاده کرد؛ مثلا به‌جای:
«نیایی/ هزار راه می‌رود دلم»
گفت:
«نمی‌آیی/ و نگاهم به هزار جاده کشیده می‌شود/ و به هزار راه می‌رود دلم»
یا چیزی شبیه این.
به‌جای «افتاده‌ام» هم بگوید «» که صمیمیت بیشتری را القا می‌کند.
درست است شعر در اصل و اساس باید جوهره داشته باشد و باقی کارهای شعر ریزه‌کاری است؛ اما همین ریزه‌کاری‌ها به ارتقای شعر بسیار کمک می‌کند؛ چون اعمال این ظرافت‌ها به ذوق و تمرکز و ظرافت شاعر برمی‌گردد. اگرچه وقتی شعری جوهره داشته باشد و شاعری چند سالی تجربه شاعری، خودبه‌خود این ریزه‌کاری‌ها در هر شعری لحاظ می‌شود. علت بیان و طرح این مطلب هم از آن روست که اینک ما در مقام تمرین و تصحیح و نقد شعر داریم بحث می‌کنیم که گفتن این حرف‌ها لازم شده است.
دیگر این‌که وقتی می‌گوییم:
«بارها
پشت همین پنجره
از پا افتاده‌ام»
دیگر لزومی ندارد در ادامه بگوییم:
«بی‌رمق و نزار»؟!
چون آن «از پا افتادن»، خود گویای چیزی بیش از بی‌رمق و نزار بودن است. حتی برای حفظ و اجرای ایجاز (که در شعر بسیار اهمیت دارد؛ چون شما باید با کمترین کلمات، بیشترین محتوا را بیان کنید؛ البته با بهترین و موثرترین و عمیق‌ترین کلمات نیز) لازم، بلکه واجب است «بی‌رمق و نزار» را حذف کنیم؛ چون واقعا در مقام شعر، این‌گونه کلمات اضافی و زیادی و به‌قول ادبا، حشو و زاید است.
اما سطر بعدی شاعر ـ با توجه به سطرهای ماقبلش ـ مخاطب را غافلگیر می‌کند؛ یک غافلگیری شاعرانه:
«حتما که نباید به بیابانی زد»
و اوج شعر نیز این‌جاست:
«کافی است
هربار باران بیاید وُ
نیایی»
خوبی این اثر این است که غافلیگیری، سپس اوجش در ادامه‌ی شعر اتفاق می‌افتد؛ اما متاسفانه ضعیف پایان می‌گیرد؛ آن هم با:
«دلِ بی‌رمق و
نزار».
هرچند معتقدم که شعر خوب و عالی وقتی خلق شد، بی‌نیاز از تصحیح است (نه این‌که بی‌نیاز از نقدشدن باشد). به‌نظر من و بسیاری دیگر (نه همه)، این یک امر قطعی و یک قاعده است که البته مثل هر چیزی و هر کاری استثنا هم دارد. در واقع ما تصحیح را صرفا در مقام تمرین و یادگیری، زمانی که اثر ضعف است اعمال می‌کنیم. با این همه، گاهی هم تصحیح در کامل‌شدن شعر، خوب جواب می‌دهد.
در هر حال، اگر شعر آقای رحیم علوی از آنِ من بود، برای قوام و شکیل بودنش، خاصه پایانش، آن را این‌گونه تصحیح می‌کردم:
«بارها
پشت همین پنجره
از پا افتادم
نیایی
نگاهم به هزار جاده کشیده می‌شود و
به هزار راه می‌رود دلم
حتما که نباید به بیابانی زد
یا از جاده‌ی پرتی رسید
کافی‌ست
هربار باران بیاید وُ
تو نیایی.»
درست است که «نیایی»، به‌معنای «تو نیایی» است و خیلی از جاها در نثر و شعر، درست همان حذف «تو» و دیگر ضمایر در شرایط اینچنینی است. اما گاه برای تاکید، در شرایطی خاص، آوردنشان به تاکید و زیبایی و استحکام کلام می‌افزاید.
در کل شعر «دل»، اثر خوبی بود، اما آقای علوی برای شکل و فرم اشعارش باید چاره‌ای بیندیشد که البته یکی از راهکارها، مطالعه‌ی متون منثور و منظوم قدیم و اشعار و نقدهای خوب جدید است و تمرین و تمرین و تمرین؛ تمرین خواند و تمرین نوشتن.
موفق باشید.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
رحیم علوی » چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399
ممنون جناب آقای خالقی گرامی، متاسفانه درست می فرمایید بنده در مطالعه آثار منثور و منظوم قدیم و حتی معاصر هم تنبلی میکنم و اساسن مطالعه ناکافی من و زیاده‌نویسی‌هایم باعث چنین اشتباهاتی شده‌است، نقد کاربلدانه و دلسوزانه شما را به دیده منت میپذیرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.