غزلی تازه و زیبا با دو سه مصراع سست




عنوان مجموعه اشعار : نمی‌دانم
شاعر : شهریار ...


عنوان شعر اول : 1
+دلم تنگ است چون برکه؛
-برای روی پنهانت
-برای خنده‌های روشنِ از ابر عریانت

لبت زیباترین تصویر جان بخشی به اشیا است-
که طعم زندگی جاریست در لب‌های فنجانت

در آبادیّ ما عمریست "روشن"می‌شود هر صبح
نگاهِ آفتاب از شمع"دانی‌های گلدانت

کنار چشمه‌ی ده کودکی با شیطنت می‌گفت:
دهانِ خاک، آب افتاده از آبیّ چشمانت

میان کوچه با لبخند خود بازار گرمی کن
که می‌آید به یاقوتِ لبت گردیّ دندانت

بجای روح، در من ذره‌ای سبزینه بود ای کاش
که عمری مثل پیچک‌ها بگردم دور ایوانت

بهشت ارزانی یک تار مویت، من در آن دنیا-
رُوبانی می‌شوم بر روی گیسوی پریشانت

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای شهریار باتوجه به این‌که کمتر از دو سال سابقه‌ی شاعری دارد، غزل زیبا، پرتصویر و پرتخیلی را با عنصر عاطفه درآمیخته است؛ شاعری که در عین حال، بیان قوی و نگاه خوبی دارد:
«در آبادیّ ما عمری‌ست "روشن"می‌شود هر صبح
نگاهِ آفتاب از شمع‌دانی‌های گلدانت»
او شاعرانه‌گفتن را بلد است و در این وادی، ناخودآگاهش، از دل و جان عاطفه می‌جوشد و در این ابیات می‌ریزد:
«به‌جای روح، در من ذره‌ای سبزینه بود ای کاش
که عمری مثل پیچک‌ها بگردم دور ایوانت»
دیگر این‌که ظرافت‌ها و ظریف‌اندیشی‌های فراهندی (فرای سبک هندی) و نزدیک به تصویرسازی امروزی در فضای عاطفی را حتی در شعر هر شاعر جوان با استعداد امروزی نمیتوان دید، و همین ظریف‌کاری‌ها که از تخیل و حتی عواطف ظریف سرچشمه می‌گیرند، شاعران جوانی همچون شهریار را از سایر شاعران جوان بااستعداد تفکیک می‌کند؛ «وقتی طعم جاری زندگی را در لب‌های فنجان یار می‌بیند.» او این‌گونه ظرافت‌ها را با بیان مستقیم و مستعملِ: «در لب‌هایت طعم زندگی جاری‌ست» عوض نمی‌کند. در واقع او تنها با یک پیچ تخیلی، بیتش را از بیان مستقیم دور و ظرافت خود را به رخ می‌کشد:
«لبت زیباترین تصویر جان‌بخشی به اشیا است-
که طعم زندگی جاری‌ست در لب‌های فنجانت»
او در ابیات بالا همچون شاعران غزل‌سرای شاخص امروزی، حتی نشانه‌های باتجربه‌بودن را به رخ می‌کشد.
ابیات او در عین تودرتو بودن و گاه ظاهری پیچیده، وضوح روشنی دارد؛ شعرش دیوار نیست، جاده‌های متنوعی دارد؛ تاریک نیست و برای شب‌هایش از آسمان مهتاب را و از زمین فانوسی را به عاریه گرفته است:
«دهانِ خاک، آب افتاده از آبیّ چشمانت»
شاید بزرگ‌ترین اشکال این غزل، کاستی اندکی است که در مطلع غزلش، و سستی و ضعفی است که در مقطع آن وجود دارد. بی‌شک این کاستی‌ها به‌واسطه‌ی این‌که در مطلع و مقطع غزل جای گرفته‌اند، نه تنها کمی بیشتر از آنی که هستند به‌نظر می‌آیند، بلکه کل غزل را نیز تحت تاثیر کاستی خود قرار می‌دهند. یعنی در پاره‌ای از بیت اول، آن وضوح و روشنی را که در دیگر ابیات می‌بینیم، دیده نمی‌شود: «دلتنگ‌بودن برکه وجه عینی دارد»؛ چرا که محدودبودن و روان‌نبودنش این دلتنگی را توجیه و روشن می‌کند؛ اما این «دلتنگی برای روی پنهان» کمی گنگ است؛ مگر این‌که بخواهیم بگوییم منظور این است که «برکه طالب و مشتاق و چشم‌انتظار افتادن چهره‌ی یار در آب برکه بوده است.» این منظور کمی دور از ذهن یا شاید بهتر است بگوییم کمی نچسب به‌نظر می‌رسد و واژه‌ها در جذب هم کُند و دیر اقدام می‌کنند. در ضمن، وقتی دلتنگ روی کسی هستی و چشم‌انتظار، دیگر تعبیر «پنهان‌بودن» یا «پنهانی‌بودن» آن چهره گفتن ندارد؛ زیرا آن کسی که نیست، طبعا رویش نیز نادیدنی و پنهان است. در واقع کلمه‌ی «پنهان»، حشو و زاید است. اما مصراعِ دومِ بیتِ اول که سطری درخشان است، می‌تواند با حذف واژه‌ی «پنهان» و با گفتن: «دل من چون برکه دلتنگ روی توست» به بیتی درخشان تبدیل شود. بدیهی است که شاعر باید کم‌شدن وزن این مصراع را با کلمه‌ی مناسبی پر کند.
مصراع دوم بیت آخر هم بیت سستی است که البته اضافی و حشو بودن کلمه‌ی «روی» نیز بی‌تاثیر در این بیان سستی نیست. یعنی باید می‌گفت:
«رُوبانی می‌شوم بر گیسوی پریشانت»
اگرچه با این حذف، بار دیگر وزن بیت کلا خراب می‌شود که این دیگر مشکل شاعر است.
کلمه‌ی «رُوبانی» هم بی‌تاثیر در سستی بیان این مصراع نیست؛ کلمه‌ای که انگار در وزن نمی‌نشیند و یک‌نوع سَبُکیِ مادی دارد و انگار چیزی از وزن و سنگینیِ مادی آن می‌کاهد؛ آن سنگینی و وزنی که با خود متانت معنوی را به همراه دارد. حالا بماند که این کلمه فرانسوی است، هرچند در زبان فارسی جا افتاده است و ما باید فارسی را پاس بداریم و... و این‌همه را اضافه کنید بر مصراع اول بیت آخر، که آن نیز به‌واسطه‌ی ناچیزی و حرفی برای گفتن نداشتن، به سستی کل بیت افزوده است. حیف از پنج و نیم بیت بسیار زیبا و نغز غزل آقای شهریار که با یک محتوای سست (بیان که سست باشد، محتوا هم سست می‌شود) پایان بگیرد؛ محتوای که «بهشت را ارزانی یک تار موی یار می‌کند»، تا چه کار مهمی کند؟: «رُوبانی بشود بر گیسوی یار؟» مسلما فرق است بین ظریف‌اندیشی و محتوای نغز و عمیق و گسترده‌ی بیتی که «سمرقند و بخارا را به خال هندویِ یاری می‌بخشد که دلی به‌دست آورده است.»
حرف آخر این‌که، این اشکالات همیشه کم‌وبیش در شعر شاعران خواهد بود، اما با ابیات تازه و گاهی مدرن غزل آقای شهریار، آینده‌ی خوبی پیش روی او ترسیم شده است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.