باید در پی ابیات سبز بود




عنوان مجموعه اشعار : مبتلا
شاعر : دریا عبدالعلی زاده


عنوان شعر اول:عزادار بهار
شعر باشد شِکوه باشد بوسه ای تبدار آری
می نویسم تا بمانی پای رویایی که داری

من شدم دریا و تو امواجِ از آبی گریزان
میگریزی از جهانم قید و بندی هم نداری

این منم دنباله ی شعرفروغم باتغزل
تا بماند شعر ما، تنها صدای ماندگاری

بر درختی که تبرشد تا توانم آب دادم...
گریه کرد آنقدر باران، شد عزادار بهاری!

هیچ ترسیدی بگیرد آه باغی باغبانی؟
گر بخشکاند بهارِ هرگلی در گل عذاری؟!

موقع رفتن نرفتی، سست گشتی..گریه کردی
دل به رحم آورده ای؟یاشایدم مستی خماری

شاعران در چنته چیزی جز پریشانی ندارن(د)
زخم چرکین فراقی کورسویی چشم تاری

دریاعبدالعلی زاده

عنوان شعر دوم : غوغای دلبرانه
عشقش نیوفتاد از دهان
احساسِ عشقِ بی امان
ساعت به ساعت هرزمان
با شانه غوغا می کند

آتش زده بال و پرش
دیوانه هایش در برش
با این دوراهی آخرش
یک راه پیدا می کند

مجنون شده؛ با دامنش
با دامن و پیراهنش
خندیدنش خندیدنش
درمانِ سودا می کند

«دلبرکه جان فرسودازاو»
با عاشقانش رو به رو
با گیسوانش مو به مو
این پا و آن پا میکند

با عشوه و با دلبری!
با شیوه های بدتری!
رفته سراغ دیگری؛..
باخنده حاشا میکند

دنبال یارش کو به کو
رفتست آن دیوانه خو
اما چه بی رحمانه او
امروز و فردا می کند

دریاعبدالعلی زاده

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
خانم دریا عبدالعلی‌زاده، 20 ساله، دو غزل با نام‌های «عزای بهار» و «غوغای دلبرانه» فرستاده که نشانه‌هایی از استعداد خوب او دارد. در ضمن حکایت می‌کند از این‌که او مشاور شعری خوبی ندارد. واقعیت این است که شاعران نه تنها در سال‌های اولیه‌ی شاعری، بلکه حتی در اوج شاعری هم باید از یاران همدل و آگاه برای مشورت‌دادن برخوردار باشند. البته درک و تشخیص استاد همراه و یار موافق هم قابلیت و تشخیص ظریفی می‌خواهد، وگرنه مثل بسیاری ممکن است مشاورانی انتخاب کند که شاعر در همان حال که سر در چاهِ سقوط دارد، مشاورش او را همچنان در بهترین موقعیتِ شعری تصور کند و مثلا او را غزل‌سرای نوگرا یا شاعری آوانگارد و پیشرو در شعر نو بنامند.
خانم عبدالعلی‌زاده، غزل «عزادار بهار» را روان و مسلط شروع می‌کند. طبعا انتخاب وزن به‌صورت ناخودآگاه هم به او برای رسیدن به یک غزل عاطفی بهره می‌رساند؛ وزنی که صدای آهنگ حرکت کلمات را به‌سمت دل‌خواه به گوش هوش می‌رساند:
«شعر باشد، شِکوه باشد، بوسه‌ای تبدار، آری
می‌نویسم تا بمانی پای رویایی که داری
من شدم دریا و تو امواجِ از آبی گریزان
می‌گریزی از جهانم، قید و بندی هم نداری»
اما از بیت سوم تا آخر دچار لغزش و کاستی می‌شوند:
«این منم دنباله‌ی شعر فروغم با تغزل
تا بماند شعر ما، تنها صدای ماندگاری»
به‌لحاظ دستوری «فروغم» غلط است، «فروغ» درست است. همچنین باید بگوید «این منم که شعرم دنباله‌رو یا پیرو شعر فروغ است»؛ نه این‌که «من» دنباله‌ی شعر فروغم». دیگر این‌که کسی با «غزل» و «تغزل» پیرو شعر فروغ نتواند شد؛ چون که شعر فروغ اساسا تغزلی نیست؛ اگرچه سرشار از عاطفه است. حتی فروغ یکی از زیباترین و نوترین غزل معاصر را سروده است. اما او با همه‌ی استعدادی که در غزل‌گفتن داشت، آن را بوسید و برای همیشه کنارش گذاشت.
دیگر این‌که مصراع دومِ بیت سوم هم بیان قوی‌ای ندارد؛ «بماند» هم بشود «شود» بهتر است.
در بیت چهارم: مصراع «بر درختی که تبر شد تا توانم آب دادم» باید بشود «... تا توانم بود آب دادم» یا «... تا توانستم آب دادم»، وگرنه غلط دستوری دارد.
در بیت ششم: «موقع رفتن نرفتی» جمله‌ی سستی است که حتی در محاوره هم گفته نمی‌شود: «موقع رفتن نرفتی؟!» باید به‌جای «نرفتی»، چیزی شبیه «پا سست کردی» گذاشته شود. طبعا مشکل درست‌کردنِ وزنش برعهده شاعر است. «شایدم» نیز محاوره‌ای است باید «شاید هم» باشد.
خلاص‌ی کلام این که خانم عبدالعلی‌زاده در بیت‌های سوم به بعد آنی نیست که در دو بیت اول بود. بیت آخر هم بیت سستی است. انگار با بی‌حوصلگی گفته شده است.
غزل شش بیتی «غوغای دلبرانه» هم که بر وزن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن است، شاعر آن را از وسط نصف کرده و زیر هم نوشته؛ وزنی که یادآور زبان مولاناست. علت این‌که 99 درصد شاعران در وزن‌هایی از این دست به‌سمت زبان و طبعا محتوای غزلیات مولانا کشیده می‌شوند، برخورد آگاهانه‌ی آنان با این‌گونه وزن‌هاست؛ وزن‌هایی که یادآور غزل مولاناست. شاعری هم که آگاهانه شعر بگوید، خیلی استاد باشد، نظمی استوار بسازد؛ وگرنه این آگاهی جز تقلید از زبان اصلی حاصلی ندارد؛ شاعری هم که زبان شاعر دیگری را به عاریه بگیرد، ناگزیر می‌شود از همان کلمات و تعابیر استفاده کند که شاعر اصلی استفاده کرده است. طبعا تکرار این کلمات و تعابیر نیز کم‌وبیش همان معانی و محتوایی را بازگو می‌کند که شاعر اصلی آن را گفته است؛ پس می‌شود تکراری. مضاف بر این‌که هرگز نمی‌تواند خود را به گرد پای آن شاعر اصلی برساند. در نهایت هم اثرش مهر تقلید می‌خورد و یک اثر دستِ چندم باقی می‌ماند که طبعا یا کلا فراموش می‌شود یا این‌که باب طبع سلیقه‌های نازل می‌شود. البته فاصله‌گیری اندک خانم عبدالعلی‌زاده از زبان مولانا در مصراع‌هایی از این شعر قابل تحسین است:
«ساعت به ساعت هر زمان با شانه غوغا می‌کند
با این دو راهی آخرش یک راه پیدا می‌کند»
هرچند همین مصراع‌های تقریبا تازه هم چون با مصراع‌های مولاناوار درآمی‌آمیزد، کم‌وبیش و در کل همان رنگ و بو را در کلیت شعر می‌گیرد. غیر از این دو سه بیت، باقی ابیات، تقلید از زبان و مولانا را است:
«مجنون شده؛ با دامنش، با دامن و پیراهنش
خندیدنش خندیدنش درمانِ سودا می کند...»
یا: «دنبال یارش کو به کو رفته‌ست آن دیوانه‌خو...»
بیت ذیل هم شبیه بیتی فکاهی است، خاصه آن‌جا که می‌گوید: «با شیوه‌های بدتری»! انگار وسط حرف‌های جدی، ناگهان کنایه‌ای قصد خنداندن مخاطب را دارد!:
«با عشوه و با دلبری! با شیوه‌های بدتری!
رفته سراغ دیگری... با خنده حاشا می‌کند»
حرف آخر این‌که، این دو اثر از عنصر عاطفه، به‌ویژه از عنصر تخیل فاصله دارد. درست است که هر بیت از غزل ساختار خودش را دارد، اما فضای محتوایی و معنایی یک غزل باید از کلیت یکدستی برخوردار باشد که غزل اول چنین نبود نیست.
با این‌همه، من به اشعار خانم دریا عبدالعلی‌زاده امیدوارم، زیرا وقتی در دو اثر یک شاعر زیبایی‌ها و برجستگی‌هایی وجود داشته باشد، همین داشته نشان از استعداد بالقوه و بالفعل شاعر دارد. از این رو خوب است که ارتباطش را با پایگاه نقد شعر حفظ کند و مطالعه‌ی بسیار و مشورت مدام با یک فرد آگاه را فراموش نکند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399
منتقد شعر
سلام بر دریا. درود بر خانم عبدالعلی‌زاده. دیگران هر اسمی که می‌خواهند بر این نوع اثر بگذارند و به هر شکلی که دوست دارند، مصراع‌هایش را تقسیم کنند، اما شما نیم‌نگاهی به دیوان شمسِ حضرت مولانا بیندازید، بسیاری از غزل‌ها را خواهید دید که «وزن دوری» دارند (یعنی مصراع‌هایش را می‌توان به دو قسمت مساوی تقسیم کرد) و مولانا در این‌گونه وزن‌ها درصدد قافیه‌پردازی آن به این شکلی بود که شما انجام داده‌اید: عشقش نیوفتاد از دهان، احساسِ عشقِ بی‌امان ساعت به ساعت هر زمان، با شانه غوغا می‌کند
دریا عبدالعلی زاده » چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399
بسیار سپاسگزارم از پاسخگوییتان و رفع ابهام من در مورد مسمط و غزل....ممنونم از شما بزرگوار.
دریا عبدالعلی زاده » یکشنبه 28 اردیبهشت 1399
درود بر استاد خالقی بزرگوار و نقدشون با کمال احترام به نقد شما بزرگوار، من گمان میکردم قالب شعر دوم مسمط مربع باشد نه غزل.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.