ضعف در زبان را جدی بگیرید




عنوان مجموعه اشعار : سرباز دل
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : سرباز دل
سرباز دل
                   شاعر : محمد یوسفی ـ یوسف

ای دوست اگـر کـردی بـر مـا نظـری در کــاج
سربـاز دلَـت باشــم  تـا روح خـــدا در خــاج

تـک خــال دلـی باشی شـاهش بدهـد معــنی
حُکـمَش بـه رضـا باشـد آن شاهـرضا با تــاج

سـودای تجـارت را ، ایـن بی‌بی دل هـا بــرد
تـو یوسـفِ دل هــایی ، دل را ببــری تــاراج

سخت‌است بر این‌بیدل، بر غیر تو بستن دل
این خـانه خشـتی، گل، بسیار به تو محـتاج

تـا هسـتی چنـین باشــد بـا درد یکــی باشــد
صـد درد به یـک اُمّــید بُـرده است مرا آمـاج

هـر کـس بـه تمـــنایی، بـر خــانه ی او زد در
شـاعر بـه غــزل گویـی، عالــم پـیِ استـنتاج

یوسف بـه تَـواتُــر دید در دیـده ی تر یوسف
امّــید بــه ایــن دارد  کـه از در نکـند اخـراج

شعر: سرباز دل
شاعر : محمد یوسفی فیروزجایی ـ یوسف

عنوان شعر دوم : ــــ
ــــــ

عنوان شعر سوم : ــــ
ــــــ
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سعی کرده اید با استفاده از مجموعه واژگانی که در بازی ورق رواج دارد، و گره زدن آنها با مضمون عاشقانه ای که در شعر جاری است؛ دست به نوآوری بزنید. همین تلاش برای گره زدن دو فضای متفاوت با یکدیگر، تجربه ای قابل توجه است و باید به این تلاش تبریک گفت اما اگر نتیجۀ کار را ببینیم، باید گفت که این تلاش به سرانجام روشنی منجر نشده است و دلیل اصلی این ناکامی، ضعف در زبان شعر است.
بگذارید چند بیتی از شعر را با هم مرور کنیم و پیش برویم:
ای دوست اگـر کـردی بـر مـا نظـری در کــاج
سربـاز دلَـت باشــم تـا روح خـــدا در خــاج
در هر دو مورد، قافیه که باید نکته و نقطۀ اتکا و محور بیت باشد، به جای اینکه به شعر کمک کند باعث ابهام در شعر شده است. کاج در ابتدایی ترین مصرع شعر چه نقشی دارد؟ نظر کردن در کاج یعنی چه؟ روح خدا در خاج یعنی چه؟
بیا بعدی:
تـک خــال دلـی باشی شـاهش بدهـد معــنی
حُکـمَش بـه رضـا باشـد آن شاهـرضا با تــاج
شاه به چه چیز معنی بدهد؟ به دل؟ آن شاهرضا با تاج در اینجا چه کاره است؟
سـودای تجـارت را ، ایـن بی‌بی دل هـا بــرد
تـو یوسـفِ دل هــایی ، دل را ببــری تــاراج
بی بی دل ها و یوسف دل ها یکی است؟ البته این را هم باید گفت دل را «به» تاراج بردن، درست است که مجبور شده اید برای رعایت وزن «به» را حذف کنید.
در بیت بعدی خانه خشتی گل را ساخته اید. خشت از گل ساخته می شود و دیگر خشتی گل گفتن لزومی ندارد جز اینکه وزن را پر کند و قافیه درونی را تأمین کند. به نظر می رسد خشتی را باید عوض کنید.
در ادامه بازهم از این ایرادات زبانی در شعرتان هست. مثلاً دوباره مرا آماج برده است، بی معناست. یا در بیت آخر باید به جای «که از در» باید بگویید «کز در» تا وزن درست باشد، باز هم مشخص نیست مفعول از در اخراج کردن کیست؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.