یک کت برای یک دکمه




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : رباعی
پیغامِ پُر از عشق،خطوطی ساده
در دفتر این باغ،به رنگِ باده
هر شاخه چو حرفی ست پُر از رازِ مگو
گیلاس چو نقطه ای فرو افتاده


عمریست چشیده ایم ،کَم آوردیم
با قامتِ خم،دیدهٔ نم آوردیم
سوغات زمین است، ندارد قابل
مخصوص فرشته هاست ،غم آوردیم


تنهایی من چه شکوه ها بامن کرد
یک دست به جیب تنگِ پیراهن کرد
بر روی لبم نهاد سیگار و سپس
تکلیف دوبارهٔ مرا روشن کرد


عنوان شعر دوم : رباعی
با سبزی بیکرانه بایر شده است
پیری ست که عاری از مشاعر شده است
این جنگلِ لبریزِ تبِ پاییزی
دلبستهٔ مرغانِ مهاجر شده است

هر روز زمانه عشق تقدیمم کرد
غم آمد و زانو زد و تعظیمم کرد
یک عمر به گردن کشیم نازیدم
یک لحظه اجل آمد و تسلیمم کرد


اشک و غم و دردو آهِ سوزان دارد
با لشکرِ خود نیّت طوفان دارد
مخفی ست همیشه پشتِ گریه،این بغض
یک دولتِ در سایه و پنهان دارد



عنوان شعر سوم : رباعی
از روی ادب بدونِ پروا می گفت
آهسته و با حسِ تمنا می گفت
با آنکه زبان نداشت وجدان غریب
با منطقِ ساده ای سخنها می گفت

از ساحل و موج و اضطرابی فهمید
بی شوقِ سوالی و جوابی فهمید
از راه رسیده ای که باید می رفت
منظومهٔ هیچ را حبابی فهمید

برداشت کُلاهِ سر و تصویر کشید
با حالِ خراب و فکر درگیر کشید
خودکار که دلبستهٔ کاغذ شده بود
قلبی که در آن نشسته یک تیر کشید
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
ظاهراً آقای برخورداری روی یک نقطه تمرکز کرده است و آن هم رباعی است. اما شاید اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، شاعر بر شعر کوتاه تمرکز کرده است. تا اینجای کار خیلی هم خوب است و به شاعر کمک می کند با سرعت و دقت بیشتری به سطرهای باکیفیت برسد. اختصار در گفتار به شدت به این موضوع کمک می کند که شاعر ارزش و مقدار کلمات را بداند و دایرهء لغات گسترده تری در ذهنش داشته باشد. لغاتی که بتوانند در کوتاه ترین شکل، وسیعترین معنا را برسانند. علاوه بر اینها رباعی با همان وزن مشهورش باعث می شود شاعر تسلطی بهتر بر واژگان در بستر وزن و موسیقی داشته باشد.
خب همهء این هنرها را گفتیم اما باید حالا به عیب ها هم نظری کنیم. یکی از بزرگترین آفت های رباعی سرایی، شکل گیری کلیشه و قالبی است که با فرمولی از پیش تعیین شده، شاعر می تواند صدها و بلکه هزاران رباعی را شابلون بزند و بنویسد. این فرموله شدن ذهن، در موارد بسیاری به صورتی ناخودآگاه و غیرعمدی پیش می آید. یعنی شاعر خود از این شابلون زنی آگاه نیست. به هر صورت، لازم است برای جلوگیری از این آفت بزرگ، حتماً سعی کنیم از ساخت های مختلف رباعی استفاده کنیم. تلاش داشته باشیم که شعرهای مان را از کلیشه معروف «یک کت برای یک دکمه» نجات دهیم. بسیاری از شاعران رباعی سرا، رباعی های خود را از آخر به اول می گویند. یعنی اول مصرع چهارم، بعد مصرع سوم و بعد از آن بیت اول را می نویسند. این به خودی خود اشکال نیست؛ تا کِی؟ تا زمانی که مخاطب ما متوجه این موضوع نشود. اما مشکل اینجاست که اتفاقاً در بسیاری از موارد به خاطر مصنوعی شدن و به نوعی اسیر فرمول شدن شعر، مخاطب به سرعت متوجه این موضوع می شود و می فهمد که شاعر یک دکمه پیدا کرده و برای آن کتی دوخته است!
پیغامِ پُر از عشق،خطوطی ساده
در دفتر این باغ،به رنگِ باده
هر شاخه چو حرفی ست پُر از رازِ مگو
گیلاس چو نقطه ای فرو افتاده
همین شعر را ببینیم. بیت دوم تصویری شاعرانه و لطیف از باغی می سازد که گیلاس ها مانند نقطه هایی روی حرف برگ ها و شاخه ها هستند. بیت خیلی روان است و کلمهء اضافی در آن دیده نمی شود. اما بیت اول چه؟ در واقع شاعر «پیغام پر از عشق» را به شکلی زیباتر و کامل تر در مصرع سوم گفته است. این تعبیر در مصرع اول فقط پر کنندهء شعر است. در همین مصرع «خطور ساده» و مصرع دوم «دفتر باغ» به کار شعر آمده اند و تکمیل کننده معنا و مضمون کل شعرند اما باقی واژه ها اضافی اند. رنگِ باغ در مصرع دوم چرا باید به رنگ باده (سرخ) باشد؟ اگر منظور به خاطر گیلاس هاست که باید بگویم تصویر جالبی از آب در نیامده است و بیشتر در ذهن یک تصویر منفی و خشن ساخته شده است تا مثبت و لطیف.
تنهایی من چه شکوه ها بامن کرد
یک دست به جیب تنگِ پیراهن کرد
بر روی لبم نهاد سیگار و سپس
تکلیف دوبارهٔ مرا روشن کرد
این رباعی کامل تر و بی نقص تر است. شعر از مصرع اول در جهت تکمیل معنا و مضمون کل آن حرکت می کند. حس بیت یا مصرع اضافه در شعر وجود ندارد اگر چه در موردی مثل حضور واژهء «تنگ»، مشخص است که کلمه برای پر کردن وزن آمده است.
با سبزی بیکرانه بایر شده است
پیری ست که عاری از مشاعر شده است
این جنگلِ لبریزِ تبِ پاییزی
دلبستهٔ مرغانِ مهاجر شده است
این رباعی مضمون زیبایی دارد اما به نظر بنده با کمترین پرداخت نوشته شده است. «با سبزی بیکرانه...» منظور «با وجود سبزی بیکرانه» است اما مصرع دوم و سوم وقتی با واژهء پیر و پاییز مواجهیم، چطور می توانیم سبزی اش را تصور کنیم. به نظرم باید شاعر به نوعی اشاره به سبزی باغ در قدیم می کرد. مصرع دوم کلاً وجه شباهت چندان قدرتمندی با باغ پاییزی ندارد. توجه داشته باشید که گفتم «وجه شباهت قدرتمند». یعنی اینکه اشتراک معنایی و شباهت ها باید چندوجهی باشند و نه یک بُعدی.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.