با رعایت ایجاز، بخشی از کاستی‌ها مرتفع می‌شود




عنوان مجموعه اشعار : تنهایی
شاعر : ایرج بایرامی


عنوان شعر اول : تنهایی
من چیزی از تنهایی نمی دانستم
البته اغلب می شنیدم که برخی از آدمها می گویند ؛ تنهایند
اما معنای دقیق آنرا نمی دانستم
امشب که پرده را کنار زدم و از پنجره به بیرون نگاه کردم
و‌ در تراس را کمی باز گذاشتم
و سیگاری آتش زدم
و روی تخت دراز کشیدم
و به ساعت روی دیوار خیره شدم
فهمیدم که اینها کارهای هر شب من است
فهمیدم که تنهایی یعنی چه

عنوان شعر دوم : ندارد
ندارد

عنوان شعر سوم : ندارد
ندارد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای ایرج بایرامی، از تهران، 40 ساله، با‌سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، برای ما شعری ارسال کرده است که شعرش را مخاطب حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای حتی با یک‌بار خواندن هم دستش می‌آید که او تحت تاثیر شعرهای احمدرضا احمدی است. شاید هم تحت تاثیر احمدی نباشد؛ زیرا شعرهای احمدی از بس ساده است و به فضای نثر و زبان نثر نزدیک است، هر شاعر تازه‌کاری هم که شعرش اینچنین باشد با اندکی از شاعرانگی، ما را به این فکر نزدیک می‌کند که شعر فلانی به شعر احمدرضا احمدی نزدیک است و یا از او پیروی می‌کند. یا این‌که وقتی شعری از شاعری تازه‌کاری می‌بینیم که در فضا و هوای زندگی امروزی، از پیرامون خود و چیزهایی که به او بسیار نزدیک هستند می‌گوید، ما به سرعت به یاد شعرهای احمدرضا احمدی می‌افتیم (خاصه این‌که احمدی شاعر معروفی هم هست) و شعر آن شاعر تازه‌کار را اثری در حد تقلید یا پیروی و یا تاثیرپذیری از احمدی می‌پنداریم. ضمن این‌که، پیش از این گفتیم، فضای ساده‌ی شعری و زبان نثرگونه‌ی احمدی آنقدر برجستگی و وضوح دارد و شهرتش آنقدر سایه‌ی گسترده‌ای که هر شاعر بخت‌برگشتگی که بخواهد این نوع از زبان را در شعر سپید خود پیاده کند، بلافاصله برچسب احمدرضا احمدیسم بر پیشانی‌اش چسبانده می‌شود. ضمن این‌که به‌راستی هم بسیارند شاعرانی که با خواندن اشعار احمدرضا احمدی یک‌سره دل و دین به شعر او می‌بازند و یکی یکی احمدرضا احمدی‌های کوچک و نوزاد می‌شوند.
در هر حال، شاعری که این نوع زبان و فضا را برای شعرگفتن انتخاب کرده است، چه احمدرضا احمدی را پیش از سرودن صدها شعر (شعرهایی شبیه به شعرهای احمدرضا احمدی) می‌شناخته یا نمی‌شناخته، باید به هر نحو و شکلی که شده، ناگهان و یک‌جا و یا آرام‌آرام از شعر او فاصله بگیرد و شباهتش را با شعرهای او از بین ببرد، یا این‌که با ظرافت‌هایی که خود کشف و تجربه خواهد کرد و با تمهیداتی، ضمن حفظ شباهت‌های شعری‌اش با شعر احمدی، تفاوت‌های شعریِ خود را با شعر احمدی نیز نشان دهد؛ نشان دادنی که برجسته و ویژه باشد.
فرق شعرهای احمد شاملو که شعر سپید می‌گوید با شعرهای سپید احمدرضا احمدی تنها در آهنگین‌بودنِ شعر شاملو نیست؛ تنها در آرکائیک‌بودن و زبان کلاسیک و کهنِ درآمیخته با زبان امروز و چه و چه و چه نیست؛ تنها در تسلطی که شاملو بر زبان فارسی دارد نیست، بلکه در کلمات و حتی جملاتی است که در شعر شاملو زیاده‌گویی‌ و حشو و زاید به حساب می‌آید، اما در شعر احمدرضا احمدی بخشی از سبک او محسوب می‌شود. البته بخشی از این نوع از کار احمدی به شلختگی و باری به هر جهت نوشتن او برمی‌گردد و در شعر طرف مقابل (یعنی در شعر شاملو) به شسته ‌و رُفته بودن و ایجاز و ظرافت‌ها و قابلیت‌هایش، اما بخش عمده‌اش به تفاوت‌هایی که بین نوع زبان امروز و دیروز وجود دارد برمی‌گردد. ضمن این‌که فروغ و سپهری هم برخلاف اخوان و شاملو، مثل احمدرضا احمدی از زبان امروز در شعرهایشان سود می‌برند، اما ایجاز را رعایت می‌کنند؛ در حالی که ایجاز شعرهای احمدی در کلیت و فضایی که ایجاد می‌کند قابل درک و دریافت است. ضمن این‌که به‌راحتی می‌توان اثبات کرد که اغلب اشعار احمدی نه تنها موجز نیستند، بلکه به‌راستی مطول‌اند و زیاده‌گویی دارند، و اینها هیچ ربطی به سبک شعری او ندارند؛ سبکی که زیاده‌گویی‌هایش را در شعر «تنهایی» آقای بایرامی هم می‌توان دید:

«من چیزی از تنهایی نمی‌دانستم
البته اغلب می‌شنیدم که برخی از آدمها می گویند؛ تنهایند
اما معنای دقیق آنرا نمی‌دانستم
امشب که پرده را کنار زدم و از پنجره به بیرون نگاه کردم
و‌ در تراس را کمی باز گذاشتم
و سیگاری آتش زدم
و روی تخت دراز کشیدم
و به ساعت روی دیوار خیره شدم
فهمیدم که این‌ها کارهای هر شب من است
فهمیدم که تنهایی یعنی چه.»
در صورتی که اگر این شعر مال من بود، کلمات و سطرهایی از آن را حذف می‌کردم و زیباتر و شسته و رُفته‌ و تر و تمیز، بی‌هیچ کلمه‌ی اضافی و حشو و زایدی، آن را این‌گونه ارائه می‌دادم:
«من چیزی از تنهایی نمی‌دانستم
امشب که پرده را کنار زدم
و سیگاری آتش زدم
و روی تخت دراز کشیدم
و به ساعت روی دیوار خیره شدم
فهمیدم که این‌ها کارهای هر شب من است.»
می‌بینید که همان فضا و محتوا با کلمات کمتری بیان و نشان داده شده، و حتی به‌مراتب زیباتر از شکلِ قبلی خود است. در واقع، به‌نظر من کاستی‌ها و نواقص‌اش مرتفع شده و زیبایی به آن هدیه داده شده است. چه بسا یک شعر با حذفِ یکی دو کلمه یا حذفِ سطری، از این رو به آن رو شود.
از این رو، «با کمترین کلمات، بیشترین معنا و محتوا را تولیدکردن می‌تواند ایجاز نام گیرد»؛ ایجازی که بیش از هر چیز به‌کار شعر می‌آید و همچنین در کل، به‌کار هر متنی که ادبی است و حتی در حوزه‌ی علوم انسانی است.
همه‌ی حرف‌هایی که درباره‌ی احمدرضا احمدی زده شد و طبعا دیگر حرف‌ها، غیرمستقیم و مستقیم در صدد یاد دادن نکاتی به شاعر شعر «تنهایی» و مخاطبان این نقد و بررسی بود و اشاره‌ای به کاستی‌هایی که باید نداشت و برجستگی‌هایی که می‌توان داشت.
با آرزوی موفقیت برای آقای بایرامی و با این سفارش که ارتباطش را پایگاه نقد شعر حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ایرج بایرامی » شنبه 24 خرداد 1399
سلام استاد عزیز آقای خالقی از توجه و دقت نظر جنابعالی سپاسگذارم.
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 25 خرداد 1399
منتقد شعر
سلام. موفق و برقرار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.