پیشرفت محسوس با کمی دقت بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : رباعی
راندند ولی به قبله ای خَم نشدیم
دلسرد از آن گناهِ مبهم نشدیم
نه توبه و نه اشک ندامت، آری
دیریست که ما بچهٔ آدم نشدیم


برگِرد مدار عاشقی چرخیده ست
با ساز مخالف بلا رقصیده ست
طرح پدر و ترکش مانده به تنش
عین دو قلوهای بهم چسبیده ست


دلواپسیش همیشه بی حد و حساب
دلواپس ماست باز با حالِ خراب
هر چند که رفته است ،عکس پدرم
یک عمر نبسته چشم درسینهٔ قاب


عنوان شعر دوم : رباعی
باید برسد تا عملی شاق کند
خود را به زمان دوباره سنجاق کند
این عقربه خسته از دویدن هایش
ایستاده که لحظه ای نفس چاق کند


این ساعت سر به زیر دیواری را
این چهرهٔ آزردهٔ زنگاری را
همدرد من است آخر اوهم دیرست
شب تا به سحرشمرده بیداری را


سرمستِ تو و حال و هوایت ،پلّه
دلبستهٔ آهنگ صدایت، پلّه
در خلسهٔ بوی عطر نابت هربار
تعظیم نموده زیر پایت ،پلّه


عنوان شعر سوم : رباعی
بر روی لبم شرارِ آهی مانده ست
در دامن شب نیمهٔ ماهی مانده ست
چون ریخت به روی پدرم معدنِ دِه
برروی زغال روسیاهی مانده ست


از معدن دِه رنج و ملال آورده ست
سوغات برایمان مِحال آورده ست
هرچند که دستان پدر خالی بود
با سینهٔ خسته اش زغال آورده ست


با هالهٔ نور او در آمیخته بود
از عکس رخش به گردن آویخته بود
این دشت پُر از شبنم نابی ست که شب
پشت سر ماه برکه ای ریخته بود


ما در به در ظلم خوانین هستیم
محتاج حضور مرغ آمین هستیم
خورشیداز آنِ ده بالاست ولی
ما ساکن آبادی پایین هستیم
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به ده رباعی از جناب مرتضی برخورداری که از شاعران فعال این پایگاه محسوب می شوند و به گمانم پیش تر نیز یادداشتی بر چند رباعی ایشان نوشته ام، اینکه شاعر به صورت جدی به قالب رباعی می پردازد نشان دهنده این است که می توان به آینده ی فعالیت ادبی او بیشتر امیدوار بود. در یادداشتی در همین پایگاه چند خطی در خصوص فراز و نشیب رباعی در دهه های اخیر نوشته ام که خواندنش برای عزیزانی که رباعی می نویسند خالی از لطف نیست.
در رباعی اول، چند نکته وجود دارد، به قبله خم نشدن ترکیب ناقصی ست ما به چیزی خم نمی شویم، به سوی چیزی تعظیم می کنیم، یا در مقابل چیزی سجده می کنیم و خم می شویم، ترکیب گناه مبهم نیز آن طور که باید و شاید تداعی درستی ایجاد نمی کند و در پایان ترکیب بچه‌ی آدم را داریم که علی رغم اینکه به شیرینی این رباعی افزوده است اما می توانست در مواجهه و مقابله با ترکیب های از جنس خود اثرگذاری بیشتری داشته باشد.
در رباعی دوم توصیف پدر را می بینم دو مصراع اول خوب است، شاعر مقدماتی را می گوید برای گفتن حرف آخر اما حرف آخر چیست؟ پدر و ترکش مانند دو قلوهای به هم چسبیده هستند، این تصویر چقدر با دقت همراه است وقتی شاعر تصویری می آورد باید ساخت آن تصویر در ذهن مخاطب هموار باشد و همچنین زیبا به نظر بیاید ما همه تلقی و تصویری از ترکش در ذهن داریم و دست کم برای مخاطبی مانند من درک این تصویر چندان زیبا نیست این بیت که اتفاقا بیت دوم یک رباعی از عباس صادقی زرینی ست را ببینید
لب های من و تو لاله و لادن شد
از هم که جدا کنندمان می میریم
به نظرم از همین بیت جناب صادقی زرینی می توان استفاده کرد و قدری در مورد منطق تصویر در بیت دوم جناب برخورداری تردید بیشتری کرد.
رباعی سوم از دو رباعی قبل از تر از خود رباعی بهتری ست دلواپسی پدر تناسب درستی با چشم نبستن و نگران بودن دارد و این یعنی ضربه رباعی کاری تر است، هر چند می شد دلواپسی را برای حفظ مفهوم تنها در یکی از مصراع های شعر آورد و مقدمه ی دیگری نیز اضافه کرد تا ضربه ی مصراع چهارم بیشتر شود چون تقریبا مصراع اول و دوم یک حرف می زند و شاید بشود از یکی از آنها صرفنظر کرد اما ایراد بزرگتر در این رباعی آن است که شاعر می گوید عکس پدرم چشم نبسته، در حالی که درست تر این است که بگوید پدرم چشم نبسته، اگر این گونه می گفت هم آن دلواپسی واضح تر می شد و هم زیبایی کار بیشتر خود را نشان می داد. شاعر می گوید پدر نگران ماست و هر چند رفته است اما هنوز در قاب چشم هایش باز است، آن عکس اضافه است.
در رباعی چهارم قافیه قدری نامناسب کار شاق یک اصطلاح متمایل به محاوره است، شاق با کار می آید نه با عمل بعضی از کلمات چون در بستر یک اصطلاح قرار دارند باید عینا تکرار شوند، نمی خواهم بگویم عمل شاق اشتباه است اما قطعا کار شاق روان تر و همچنین آشنا تر است، در این رباعی وصف وصف ساعت است و ما رباعی های زیادی را با این مضمون شنیده ایم. به این رباعی از بیژن ارژن نگاه کنید:
هر بار دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یک بار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
من در رباعی جناب برخورداری هم دنبال حکمت پنهانی می گردم و پیدایش نمی کند وقتی ما به عناصر ملموس رجوع می کنیم می خواهیم گفته ی خود را با مثالی عینی به مخاطب برسانیم من دنبال کیفیت همان گفته در این رباعی می گردم، عقربه باید برسد تا کار بزرگی کند و خود را به زمان سنجاق کند حالا آن عقربه خسته شده و ایستاده تا نفسی چاق کند، زیبایی مصراع دوم به کنار من دنبال آن گفته ام. ایستاده در مصراع چهارم هم از وزن خارج است باید استاده خوانده شود تا وزن درست به نظر بیاید.
رباعی پنجم هم با موضوع ساعت است و به نظرم از رباعی قبلی خود رباعی بهتری است ولی خب دو مصرع اول به گونه ای آمدند که برای ادامه شعر باید شاعر دست کم از لحاظ دستوری نوع دیگری از سخن گفتن را انتخاب می کرد آن دو (را) در پایان مصراع های اول و دوم رباعی مفعولی اند و ما برای ادامه جمله ای که به رای مفعولی ختم شده با تدبیر مناسب خود را بیندیشیم قدری ضمیمه کردن آن دو مصراع به مصرع سوم با اشکال همراه شده است. شمردن بیداری ترکیب نسبتا تازه ای ست شاید خیلی چفت و بست ندارد اما به نظرم زیباست و مصراع چهارم زیبایی را شکل داده است.
رباعی ششم بر اساس تصویری شکل گرفته که در مصراع چهارم بیان می شود، پله در زیر پای تو تعظیم می کند، این تصویر از حیث منطقی آن قدر ها زیبا نیست، ما وقتی به سراغ کشف های تصویری می رویم هر چقدر آن کشف باورپذیر تر و در عین حال گمنام تر باشد موفق تر است. بابت اینکه شاعر به سراغ کشف تصویر رفته باید به او تبریک گفت و تا حدودی هم موفق بوده اما می توانست تصویر کامل تری بسازد، البته در این رباعی نکات دیگری هم هست، دو مصراع اول تقریبا حرف خاصی نمی زند و در جهت آن منطق تصویری هم حرکت نمی کند احتمالا دلبسته ی آهنگ صدایت صدای قدم هایت باید باشد در مصرع سوم هم بین بو و عطر یکی اضافی ست و حشو محسوب می شود کلمه ای مثل ناب هم جز پر کردن وزن چیزی به حرف شاعر اضافه نمی کند صرفنظر از وزن حرف شاعر این است که در خلسه عطرت هر بار پله در مقابلت تعظیم می کند.
بر عکس باقی رباعی ها در رباعی هفتم دو مصراع اول بهتر از بیت دوم اند، بر روی لبم شرار آهی مانده ست، با اینکه بر حشو است ولی خب در تناسب با مصرع دوم حرکت می کند اما بیت دوم تا حدودی نارسا و نازیباست شاعر می خواهد بگوید زغال روسیاه از ریختن معدن بر روی پدر است، حرف زیباست اما نوع بیان چندان اثر گذار نیست بر روی که در مصراع چهارم آمده مثل مصراع اول به ساخت کلام آسیب می زند، زغال روسیاه شده حرف درست و شاعر به دلیل محدودیت های وزن و قافیه مجبور شده بگوید بر روی زغال روسیاهی مانده است، مشخص است که شاعر می خواسته روسیاهی به زغال ماندن را تداعی کند اما خب به سبب ساخت جمله نارسایی در کلام مشخص است.
رباعی هشتم هم از لحاظ موضوعی هم راستا با رباعی هفتم است با اینکه حرف ساده تر از رباعی قبلی ست اما به باورم شاعر در مجموع رباعی بهتری نوشته است، تنها در مصراع دوم سوغات برایمان مِحال آورده ست می توانست قدری با قافیه اندیشی بهتر مصراع کامل تری بنویسد، از لحاظ منطق زمانی هم میان مصراع سوم و چهارم قدری عدم تناسب وجود دارد که با دقت نظر بیشتر شاعر می تواند اصلاح شود.
در رباعی نهم هم شاعر به دنبال کشف تصویری ست، به نظرم آنقدر وزن از شاعر انرژی گرفته که منطق زبانی چندان رعایت نشده است، شاید باز هم بتوانیم کشف شاعر را درک کنیم ولی آن قدر همه چیز به هم ریخته است و جای ضمایر و کلمات تعیین کننده نامناسب استفاده شده اند که درک تصویر و لذت بردن از آن قدری سخت شده است.
و در رباعی دهم با پذیرش مرغ آمین که البته بی ربط هم نیست می شود گفت با رباعی کاملی مواجهیم و شاید در میان این ده رباعی در مجموع بهترین رباعی همین رباعی آخر است.
در پایان به جناب برخورداری عرض می کنم بابت سوالی که در مورد نمره قبولی رباعی ها پرسیده اید باید بگویم تمام این رباعی ها با اصلاح و بازنویسی می توانند رباعی های خوبی باشند، تنها نیاز است دقت بیشتری به خرج بدهید و ساده از کنار هیچ چیز نگذرید، یادمان باشد ما در مقابل کلمات مسئولیم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
مرتضی برخورداری » سه شنبه 06 خرداد 1399
عرض سلام و ادب خدمت استاد سلیمانی و تشکر از نکات ارزشمند شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.