ارتقا با تخیل وعاطفه در غزل




عنوان مجموعه اشعار : بوی جوی مولیان
شاعر : کیوان حکانی


عنوان شعر اول : بوی جوی مولیان
بوی مرغ و ماکیان آید همی


از کبابی آنچنان آید همی


جیب ها را خوب گشتم ای دریغ


که از آن پولی عیان آید همی


در پس افکار من وضعی خراب


اقتصادی نیمه جان آید همی


حرف زد در جیبم، علم اقتصاد


وعده ها از این و آن آید همی


کشتی چینی جنوب کشورم


بهر صید ماهیان آید همی


ما فنا گشتیم و از ژنهای خوب


اختلاسی بر زبان آید همی


میرسد آیا زمانی که نشان


از درفش کاویان آید همی؟


از زبان سرخ ما بیگاه و گاه


گفتگوهای نهان آید همی


ول کن این افکار مغشوش ای جوان


دود و افیون در میان آید همی


رودکی جان عفو کن این خام را


از زبانش هذیان آید همی


بُرد آن کشور دیاری را کز آن


بوی جوی مولیان آید همی

عنوان شعر دوم : تن آدمی شریف است
تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟


بشنو حقیقت از من، به بیان آدمیت


به بهشت خانه ای داشت ، میان باغ و نعمت


که خدای داده بودش، همه نانِ آدمیت


به گناه راند مارا، سر سیب یا که گندم


شد از آن زمان پدیدار، نهان آدمیت


به شکم چرانی او، همگی شدیم تبعید


همه را نمود محروم، ز خوان آدمیت


پس از آنکه کشت قابیل ، برادری یگانه


سر ثروت و مقام و دختران آدمیت


تو چه انتظار داری دگر از نوادگانش؟


که خراب بود از اول ،بُنیانِ آدمیت


نه فقط پروتز و بوتاکس و جراحیِ بینی


که حساب و مِلک و خودروست، نشان آدمیت


زر و زور و ضرب و تزویر، و به حرص و آز درگیر


همه جنگ و قتل و تخریب،زبانِ آدمیت


نه سیاه بود ذهنم، که حقیقت جهان بود


به زبان طعنه گفتم، ز جهان آدمیت

عنوان شعر سوم : نزن بارون
نزن بارون دلامون غرق خونه
نزن بارون بهار ما خزونه
نزن بارون که شهرا زیر آبند
نزن بارون مدیرا غرق خوابند
نزن بارون که مردم بی گناهند
همه بیچاره ، بی پشت و پناهند
نزن بارون که دلهامون شکسته
عزیزامون میمیرن دسته دسته
نزن بارون که رحمت نه!عذابی
واسه اونکه نداره جای خوابی
نزن بارون که ما اینجا اسیریم
جوونیم اما خیلی وقته پیریم
دعا کردند که ابر آروم بمونه
کی باور داره این دور و زمونه؟
تو میای راتو میگیری و میری
تو تقصیری نداری ناگزیری
چه دلهایی که بعد از تو کبابه
چه جاهایی که داغون و خرابه
زن و فرزند و مادر بی قراره
چشاشون خیسه ، باز بارون میباره
به جای بردن یخچال خونه
ببر از این مدیران نمونه
ما خیلی وقته روز خوش ندیدیم
تو دنیا اصلا انگار ناپدیدیم
ولی با درد و رنجی که کشیدیم
میگن باز ناسپاس و چش سفیدیم
از اون دردی که توی سینه خفته
کمی را گفتم و بغضم شکفته
بازم داری میباری دونه دونه
نزن بارون ، نبار ابر دیوونه
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای کیوان حکانی، 40 ساله، از بوشهر، باسابقه‌ی شاعری کمتر از یک‌سال، چند روز پیش هم برای ما سه اثر خود را ارسال کرده بود؛ آثاری که کم‌وبیش شباهتی به آثار این بارش داشت. در سه اثر قبلی، ما با نظم روبه‌رو بودیم؛ آن هم نظمی سست و ضعیف. همچنین در سه اثر قبلی با حرف‌های عادی که می‌توان آن‌ها را نیز برخاسته از نظم دانست، مواجه بودیم. با این‌همه، قافیه و وزن در آن سه اثر رعایت شده بود. دیگر این‌که تنها نکته‌ی مثبت آن سه اثر، دو سه بیتی بود از یک غزل، که نه آن‌همه اشکالش طبیعی بود و نه این چند بیت‌اش که خوب‌بودنش هم برایم عجیب بود.
سه اثر اخیر هم کم‌وبیش شبیه همان سه اثر قبلی است؛ البته شاید با کمی تفاوت که رو به جلو و پیشرفت دارد. در این سه اثر نیز، باز در غزل بهتر از دو اثر دیگر عمل شده است، در صورتی که مثنوی‌گفتن آسان‌تر است.
اثر اول که «بوی جوی مولیان» نام دارد، یک اثر مثلا طنز است؛ اثری که مثل یکی از آثار قبلی، ظاهرا غلط نیست، اما روان هم نیست؛ روان در لفظ و حتی روان در معنا. یعنی معنا هم راحت و سلیس بیان نمی‌شود:
«بوی مرغ و ماکیان آید همی
از کبابی آنچنان آید همی»
شاید اگر می‌گفت: از «کبابی آنچنانی»، بهتر بود!.
«حرف زد در جیبم، علم اقتصاد
وعده‌ها از این و آن آید همی»
منظورش از «حرف‌زدن در جیبم» چیست؟ «کی حرف زد با جیبش؟ منظورش علم اقتصاد است؟» اگر منظورش همین است، دیگر «حرف زدن با جیبم» چه معنایی می‌دهد؟» در واقع گوینده از روی ناتوانی است که ابیاتش به شکل معما مطرح می‌شود. در ضمن «میم» در «جیبم» یا «عین» «علم» باید حذف شود تا وزن شعر درست شود.
همچنین این ضعف‌ها و بیرون‌رفت‌های شعری سبب بی‌اثر و بی‌مزه بودن طنز اثر هم شده است:
«می‌رسد آیا زمانی که نشان
از درفش کاویان آید همی؟»
این بیت هم که اصلا بی‌معناست و دو مصراع در تضاد با هم هستند:
«جیب‌ها را خوب گشتم ای دریغ
که از آن پولی عیان آید همی»
عجیب است که آقای حکانی در غزل‌گفتن به نسبت قالب‌ها و شعرهای دیگر بهتر است. یعنی در دفعه پیش از غزلش سه چهار بیت قابل دفاع می‌شد بیرون کشید؛ اما در غزل امروز همه‌ی ابیاتش به‌غیر از دو سه بیت از نُه بیتش نه تنها قابل دفاع، بلکه تا حدی بهره‌مند از زیبایی و حرف‌های نغز است:
«تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟
بشنو حقیقت از من، به بیان آدمیت
به بهشت خانه‌ای داشت، میان باغ و نعمت
که خدای داده بودش، همه نانِ آدمیت
به گناه راند ما را، سر سیب یا که گندم
شد از آن زمان پدیدار، نهان آدمیت
به شکم‌چرانی او، همگی شدیم تبعید
همه را نمود محروم، ز خوان آدمیت
تو چه انتظار داری دگر از نوادگانش؟
که خراب بود از اول، بُنیانِ آدمیت
زر و زور و ضرب و تزویر، و به حرص و آز درگیر
همه جنگ و قتل و تخریب، زبانِ آدمیت
نه سیاه بود ذهنم، که حقیقت جهان بود
به زبان طعنه گفتم، ز جهان آدمیت»
در بیت ذیل، به «دختران» که می‌رسد، وزن دچار مشکل می‌شود
«پس از آن‌که کشت قابیل، برادری یگانه
سر ثروت و مقام و دختران آدمیت»
بیت ذیل هم که فکاهه است و جایش در این غزل نیست:
«نه فقط پروتز و بوتاکس و جراحیِ بینی
که حساب و مِلک و خودروست، نشان آدمیت»
این فراز نسبی آقای حکانی در غزل و آن فرود، بلکه سقوط در اثر اول که یک مثنوی مثلا طنزآلود است، نمی‌تواند قابل جمع در گوینده‌ای با مشخصات آقای حکانی باشد. به‌نظر من، بهترین راه برای رشد و ترقی وی در شعر، همین تمرکز و تداوم در غزل است و باقی کارها، اعم از طنزگویی و تلاش برای نغزگویی در سایر کارها تنها تلاش‌های بیهوده‌ای است. حتی در آثاری که به زبان عامیانه یا ترانه گفته است، در آن‌جا هم همچنان بازگوکننده‌ی یک‌مشت حرف‌های عادی و بیان واقعیت‌های بی‌ارزشی است که هیچ ربطی به شعر ندارد.
حرف آخر: ضرورتِ سرودنِ غزل، بروز و تکثیر عنصر عاطفه و تخیل در غزل‌هایی آتی آقای حکانی، مطالعه‌ی دقیق و عمیق، و ارسال آن‌ها برای پایگاه نقد شعر، 4 کار موثر و حیاتی برای پیشرفت وی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » یکشنبه 11 خرداد 1399
منتقد شعر
با درود بر شما.
کیوان حکانی » چهارشنبه 07 خرداد 1399
از نقد منصفانه و دلسوزانه شما بسیار سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.