یگانگی و تازگی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نجمه سادات سیدی


عنوان شعر اول : .
رسیده فصل شکفتن و به دشت خود نرسیده ایم
درون موزه ای از جهان رمه گوزن جهیده ایم

بدون ذره ای از حیات اسیر شیشه ی عمر خود
به روی صخره ی زندگی فرانرفته دویده ایم

مقیم شاخه ای سبز و تر، محاط حرکت تیر و پر
دو بال خشک پرنده ای از آشیان نپریده ایم

جوانه های شکفته ایم که روی حلقه ی طول عمر
دوباره جَسته ایم از خود و به روی کنده خزیده ایم

چه بودنی؟ چه رسیدنی؟ میان اینهمه دردسر
برای جنگلی شعله ور هوای تازه وزیده ایم ...

زمینِ خورده ایم از بشر وَ گیج پرسشی کنج رینگ:
شده هزاره ی چندمی که یک نفس نکشیده ایم؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
تصویرسازی‌های پی‌درپی که طبعا از راه تخیل به‌دست می‌آید در غزل خانم نجمه‌سادات سیدی حرف می‌زند. یعنی او به‌جای یک‌مشت حرف‌های دارای معنی که در کل نمی‌توانند تکراری نباشند، از بیان تصویر بهره می‌برد؛ تصویرهایی که تازه‌بودنشان، مخاطب را به‌معنا، محتوا و فکری تازه می‌رساند؛ محتوا و فکری که ممکن است بیان‌شده باشد، اما چون تصویرسازی‌اش تکراری نیست و تازه است، بنابراین، آن محتوا، معنا و فکر را با نگاهی و از افقی دیگر، و نیز از دریچه، منظر و پنجره‌ای دیگر دیده است. طبعا این‌گونه نگاه از منظری دیگر، خودِ منظره و مکانِ تماشا را نیز تازه خواهد کرد؛ چرا که شما نگاهِ خود و طبعا چشم‌انداز مخاطبتان را از این طریق عوض کرده و تازه کرده‌اید. و همه‌ی این‌ها نه از راه تعقل، بلکه از راه تخیل میسر شده و می‌شود؛ راهی که با خیالبافی فرق می‌کند، زیرا که بر این راه منطقی مترتب است، اما نه منطق مبتنی بر تعقل یا فلسفه، بلکه منطق شعری. بله منطق شعری؛ چرا که تمام تناسبات، قراین، همگونی و یگانگی به‌دست‌آمده در شعر و رسیدن شاعران به یک هارمونی کلی که ساختار شعری را می‌سازد و زبان و فرم شعری را هدایت می‌کند، طبعا پیرو آن منطقی است که جان و جهان شاعر را در لحظات سرایش به یک وحدت و وحدانیت می‌رساند یا برعکس، آن منطق شعری با جان و جهان وحدت‌یافته‌ی شاعر حاصل می‌شود و همه‌ی اجزای یک شعر را همه‌جانبه در ارتباط تنگانگ با هم نشان می‌دهد؛ ارتباطی چون تاروپود؛ آیا تاروپودها از منطقی پیروی نمی‌کنند؟
بنابراین، این‌که مدام تاکید می‌شود که به‌جای حرف‌زدن، نشان دهید و زبانتان را تازه کنید و از تکرار بپرهیزید، دقیقا به این دلیل است که تنها از این طریق می‌توانید به هنر و شعر دست پیدا کرده و جان و جهانتان را تازه کنید.
خانم سیدی شاعری است که با 23 سال به درجه‌ای از این منطق شعری رسیده که حرفش را به ما نشان می‌دهد:
«رسیده فصل شکفتن و به دشت خود نرسیده‌ایم
درون موزه‌ای از جهان رمه‌ی گوزن جهیده‌ایم»
اما بیت ذیل، هارمونی و منطق همه‌جانبه‌ی بیت بالا را ندارد و تنها از یکی دو جهت سبب ارتباط شده است:
«بدون ذره‌ای از حیات اسیر شیشه‌ی عمر خود
به روی صخره‌ی زندگی فرانرفته دویده‌ایم»
در واقع این ارتباط‌های محدود به‌معنای نقص نیست، اما طبعا از بلندا، گستره، عمق، زیبایی‌ها و در نهایت از کمال یا تکامل یک بیت یا یک شعر می‌کاهد.
یا این‌که بیت ذیل، شاعر حرفش را با تصویر و خیال به مخاطب رسانده است، اما چگونگیِ بیان شعر آن‌قدر و آن‌طور نیست که موازی و مساوی با شعر عمل کرده باشد و این یعنی این‌که فرم شعر یک فرم کاملی نیست؛ نه این‌که نقصی داشته باشد:
«جوانه‌های شکفته‌ایم که روی حلقه‌ی طول عمر
دوباره جَسته‌ایم از خود و به رویِ کُنده خزیده‌ایم»
اگرچه از منظری دیگر می‌توان این‌گونه کمال‌نایافتگی را به‌نسبت ابیات پایین‌تر و بالاتر از خود، نقص یا حسن بیشتر محسوب کرد.
طبعا شاعری با درجه‌ی اعتبار خانم سیدی در شاعری، شعرش نیز باید وحدت موضوعی داشته و به دور از پراکندگی باشد؛ خاصه با توجه به این‌که غزل در هر بیتی ساختاری مستقل دارد. پس وحدت موضوع داشتنِ شعرِ شاعری که ذهنی منسجم و جهان‌بینی مستقلی دارد، امری بدیهی است، و این وحدت موضوعی در غزل خانم سیدی مشخص است؛ وحدتی که بر موضوعِ «بودن» و «رسیدن‌های بی‌موقع و دیر و...» استوار است و حسرتش در «وزیدنِ هواهای تازه‌ای است که به‌جای تازه‌کردن جنگل، جنگلِ شعله‌ور را شعله‌ورتر می‌کند:
«چه بودنی؟ چه رسیدنی؟ میان این‌همه دردسر
برای جنگلی شعله‌ور هوای تازه وزیده‌ایم»
و شاعر جبر و ناخواستگی و به‌دنبالش حسرت را یک شاخه از «نمی‌دانم‌هایی» می‌داند که بی‌دخالت او، زندگی و عمرش را و حتی جایگاه ماندش را ساخته است.
به‌نظر من، شاعری که فرم و شعریت را حفظ می‌کند، واقعیت و حقیقت زندگی و نگاه و فکرش، به‌وضوح یا ابهام و پیچیدگیِ شعرش وجود خواهد داشت؛ آن هم نه یک پیچیدگی لاینحل و یا معماگونه (شاعرانی که چنین می‌کنند، در واقع مصنوعی عمل می‌کنند)؛ بلکه در حد قابلیت درک یک مخاطب حرفه‌ای شعر. در این صورت، شعریت و فرم شعر یک شاعر، فکر، جهان‌بینی و حتی تعهدات اجتماعی و غیراجتماعی او را نیز در عمق و گسترای خود روشن‌تر، واقعی‌تر و حقیقی‌تر نشان خواهد داد، تا نسبت به شاعری که تنها با شعار و بدون رعایت فرم و شعریت شعر می‌گوید.
دیگر این‌که کلمه‌ی «دردسر» در آخرین‌بیتی که نمونه آورده شد، در کل بیت جانیفتاده و ناهمگون است.
در پاسخ به سوال خانم سیدی هم صلاح را در آن دیدم که به این غزل به‌عنوان اثری مستقل از غزلی که تصحیح شده است بنگرم. از این رو، نه آن غزل و نه نقدی را که بر آن شده را نخوانده‌ام.
با آرزوی موفقیت روزافزون برای خانم نجمه‌سادات سیدی و سفارش به مطالعه‌ی بیشتر در جهت وضوح و روشنی بیشتر شعر و غزلش و نیز حفظ ارتباطش با پایگاه نقد شعر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » شنبه 10 خرداد 1399
منتقد شعر
درود بر شما. قابل شما را نداشت.
نجمه سادات سیدی » پنجشنبه 08 خرداد 1399
درود و وقت بخیر جناب خالقی. خیلی ممنونم از نقد خوبتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.