بین غزلیات دوره‌ی بازگشت و ترانه‌های شیدا




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : شیدایی
 
 

نمی دانم چرا مخمور چشمان
توام ، لیلا !
که می بینم ، نمی بیند مرا آن نرگس شهلا

ربودی قلب من را لحظه ای ، الحق که طراری
دل من توی دستان تو هست و می کنی حاشا

چه کاری دارد این دنیا به غیر از فتنه انگیزی
حیا را از تو می گیرد ، سلاح صبر را از ما

کجا من قبل دیدار تو خوار و دربدر بودم
مبرا بودم از انگ پریشان گویی و بلوا

دوایی تلخ می نوشم که یک ساعت نیندیشم
ولی هشیار تر می سازدم باده گساری ها

ته این گرگ و میش حال ما نور است یا ظلمت ؟
بسوزاند تب تردید دامان سیاوش را

ببخشا, عذر می خواهم که خام از کوره در رفتم
دمی از یاد بردم که تو معشوقی و من شیدا

تو شاید میوه ی ممنوعه ای هستی که وصل تو
شود تکرار اقدام خطای آدم و حوا

فلک معشوق وعاشق را موازی می کند گاهی
و می سازد بدینسان قصه ی عشاق والا را


         
     






عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
مجله‌ی جوانان اواخر دهه‌ی 50 و اوایل و اواسط ‌ 60 (پیش از پیروزی انقلاب)، با همه‌ی زرد بودنش، طرفداران کم‌وبیش خوبی داشت که برمی‌گشت به دو سه بخش نسبتا خوبی که اتفاقا یا نویسنده‌اش شناخته شده بود یا دبیر آن بخش اهل شعر و ترانه بود؛ از جمله بخش شعر که مسئولیت صفحاتش با علیرضا طبایی بود. در صفحاتی که او اداره می‌کرد، بسیاری از شاعران و غزل‌سرایان بااستعداد یا شاخص آن روز (که بعضی از ایشان بعدها مشهور شدند) نیز اشعار و غزلیتشان را در آن‌جا به چاپ می‌رساندند و حتی بسیاری از خوانندگانی که ترانه‌خوان بودند، بخشی از اشعارشان را از شاعران این صفحات تامین می‌کردند.
غزلیاتی که در این صفحات چاپ می‌شد، به دو سه گونه بود؛ یکی غزلیات تقریبا نو، یکی غزلیات نئوکلاسیک و دیگر غزلیاتی بود که بین اشعار دوره‌ی بازگشت و ترانه در نوسان بود.
باید قبول کنیم که نوگرایی‌هایی نیز در دوره‌ی بازگشت ادبی صورت گرفته است، اما از آن‌جا که مقصد و مقصود این دوره به بن بست برمی‌خورد، از این رو، نوگرایی‌های صورت‌گرفته در این دوره چندان قابل استناد نبوده و نیست؛ مگر آن‌ دسته که بعدها در دوره‌ای دیگر، با نگاه به جریان‌های نو دیگر، راهشان را در غزل نو و غزل نئوکلاسیک به پیش برده و یا به تکامل رسانده باشند.
اما بخش سوم که غزلش در ردیف دوره‌ی بازگشت و ترانه در نوسان بود، جریانی را در غزل معاصر رقم نزد، اما نوع کلام و نوع شعریتش در کلیت ترانه‌سازی یک راه نیمه‌روشنی را برای خود باز کرد، و آن ترانه، نوع زبان و فضا و حال و هوایشان شبیه غزل دوست ما آقای اسد زارعی است؛ غزلی که می‌توان ریشه‌ی این دسته از ترانه‌ها را که امروزه هم طرفداران بسیاری دارد، به ترانه‌های ترانه‌سرای شاخص و برجسته، «شیدا» ربط داد؛ شیدایی که ترانه‌هایش را آغاز ترانه‌سرایی نوین در ایران دانسته‌اند. نوع ترانه‌ای که به غزلیات رهی معیری نیز نزدیک است.
به نوع و جنس کلمات غزل آقای اسد زارعی نگاه کنید؛ به کلماتی نظیر «مخمور»، «لیلا»، «نرگس»، «شهلا» و به گشت و واگشت‌های ساده‌ی «می‌بینم» و «نمی‌بینم»
«نمی‌دانم چرا مخمور چشمان توام، لیلا !
که می‌بینم، نمی‌بیند مرا آن نرگس شهلا»
و نیز در معناگرایی‌های مشخص و معمولی‌اش کم‌وبیش در همه‌ی غزلیات ازاین‌دست یکی و یگانه است؛ معانی و مضامینی نظیر «دنیا به غیر از فتنه‌انگیزی»/ «حیا و سلاح صبر»/ «دوایی تلخ می‌نوشم که یک ساعت نیندیشم»/ و...
معانی و مضامینی که اغلبشان را در اشعار شاعران نئوکلاسیک نیز می‌توان پیدا کرد؛ منتها در این دست و در این تیپ از اشعار، در حال و هوای قدیمی‌تر و فضاهای نستالژیک‌تری ساخته میشوند؛ در حال و هوای کوچه‌باغی و غزل‌های کوچه‌باغی:
«ببخشا، عذر می‌خواهم که خام از کوره در رفتم
دمی از یاد بردم که تو معشوقی و من شیدا
تو شاید میوه‌ی ممنوعه‌ای هستی که وصل تو
شود تکرار اقدام خطای آدم و حوا
فلک معشوق و عاشق را موازی می‌کند گاهی
و می‌سازد بدینسان قصه‌ی عشاق والا را»
اگرچه گاه ابیاتی سست و ضعیف، کلیت این فضای خاطره‌انگیز را به باد فراموشی می‌سپارد:
«ربودی قلب من را لحظه‌ای، الحق که طراری
دل من تُوی دستان تو هست و می‌کنی حاشا»
«کجا مِن‌قَبلِ دیدار تو خوار و دربدر بودم
مبرا بودم از انگ پریشان‌گویی و بلوا»
حرف آخر این‌که آقای اسد زارعی با 49 سال سن و باتجربه‌ی نسبتا خوب شاعری، اگر بخواهد این فضای شعری خود را در غزل، در عین ارتقابخشیدنِ آن، به‌سمت ترانه‌سرایی سوق دهد، طبعا موفقیت بیشتری به‌دست خواهد آورد.
با این حال، باید منتظر دیگر اشعار آقای اسد زارعی بود تا بر اساس نوع آن‌ها از منظر نگاهی که دارد و فضایی که خلق می‌کند و نوع کنایات و اشارات و دیگر ظرایف شعری که ارایه می‌دهد، به یک نظر تقریبا نهایی رسید و راهکارهایی را ارائه داد.
با امید موفقیت بیشتر برای آقای زارعی، او را به ارتباط بیشتر با پایگاه نقد شعر و نیز مطالعه‌ی بیشتر اشعار شاعران کهن و امروزی و نیز خواندن اشعار نو خوب ترغیب می‌کنیم؛ زیرا تاثیر شعر نو بر غزل نو، امری غیرقابل انکار است و سابقه داشته است. شاید حتی این تاثیرپذیری بهتر و بیشتر هم باشد؛ مثل تاثیرپذیری غزل‌سرایان بزرگ امروزی نظیر سیمین بهبهانی، حسین منزوی، محمدعلی بهمنی از شعر شاعرانی که شعر نو می‌گویند؛ تاثیری که در غزل شیدایی آقای اسد زارعی از آن خبری نیست.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 14 خرداد 1399
منتقد شعر
درود بر شما عزیز گرامی.
اسد زارعی » سه شنبه 13 خرداد 1399
درود بر شما منتقد بزرگوار ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.