هندسه شعر: شکل معنی دار برای طرح




عنوان مجموعه اشعار : سفره آسمان
شاعر : کیوان حکانی


عنوان شعر اول : سفره آسمان
سفره خالیست،شکم در تب و تاب
رژه ی فاجعه ، سان می بینم
آسمان در نظرم سفره شده
قرص ماه آمده، نان می بینم
نیمرو گشته برایم خورشید
ابر ها خامه چکان میبینم
کوچ کردند از آن ناحیه مرغابی ها
مرغ بریان شده با سینه و ران می بینم
سفره رنگین شده ، رنگینک بود؟
آب افتاده دهان می بینم
نه ! همان بازی نور و باران
رنگ در رنگ کمان می بینم
وسط سفره چو پروین سر زد
من ز انگور نشان میبینم
لبنیات من انگار آنجاست
راه شیریست من آن می بینم
باز رفته است کماندار شکار
گوشت آمد به میان ، می بینم
وای! آن گوشه دو ماهی پیداست
رفته از دست عنان ، می بینم
هر چه از دسترسم دور شده
من در این سفره همان می بینم
آه! این قصه ندارد پایان
تا که اجناس گران می بینم

رنگینک نوعی دسر در جنوب کشور است که با خرما یا رطب تهیه می شود.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : زهیر توکلی
این شعر ، نمونه خوبی است برای توصیه به سایر هنرجویانی که می خواهند در زمینه شعر طنز طبع خود را بیازمایند. یک خیالبازی منسجم، ساختمان شعر را بنا کرده است: آدم گرسنه ای که همه چیز را به شکل خوردنی ها می بیند. نکته قشنگش و طنز تلخش به این است که همان طور که در عالم واقع، دستش از غذا کوتاه است، سفره ای که خیالش آن را برایش می آراید، آسمان شب است، چیزی که محال است دست به آن برسد؛ دقت کنیم! او روی زمین غذا ندارد. حال دارد از شدت گرسنگی، ناخودآگاه، ماه را مثل قرص نان، ابرها را مثل خامه، خورشید را مثل تخم مرغ نیمرو ، ..... می بیند. طبیعی و بدیهی است که چنین شخص گرسنه ای در آن لحظه، اوهام خود را واقعی می داند ولی هرچه دست دراز می کند، دستش به این سفره خیالی نمی رسد چون این سفره در آسمان پهن شده است. به عبارت روشنتر، روی زمین و در واقعیت، غذا هست و این غذا در دسترس خیلی ها هست، دسترسی به غذای زمینی، محال نیست اما به خاطر بی عدالتی، از این غذا به او چیزی نمی رسد. در موازی این وضعیت واقعی، روی آسمان و در خیال هم غذا هست و او این خیال را واقعی می پندارد اما این بار، محال است که دستش به آن غذا برسد. این طرح، یعنی تفاوت و تشابه این دو سفره غذای موازی، یکی بر زمین و یکی بر آسمان که هر دو در «نیست بودنشان برای این شخص گرسنه» مشترکند، اگرچه با چنین وضوحی در این شعر برجسته سازی نشده است، بالاخره در ژرف-ساخت شعر هست و باید به شاعر عزیز تبریک گفت برای کشف چنین طرحی که در دل خود از یک هندسه ای، از یک شکل معنی دار برخوردار است. تصاویر هم به وضوح و شیوایی بیان شده اند و شاعر با خود رو در بایستی ندارد و مثل خیالبازی یک کودک، هرآنچه به ذهنش تراویده، روان و هموار بر کاغذ نوشته است و این نیز امتیاز دیگری است برای این شعر. همچنین شاعر به خلاف اکثر شاعران هم-روزگار ما، با صورت های فلکی آشناست و در این خیالبازی از صورت های فلکی مثل خوشه پروین، برج حوت، و صورت فلکی جبار (شکارچی/اوریون) هم استفاده کرده است و این نیز مرا سر حال آورد.
نکته ای که می خواهم بگویم این است که اگر بیت اول:
سفره خالی است، شکم در تب و تاب
رژه فاجعه: سان می بینم
به پایان شعر، منتقل شود، بهتر است چون اکنون از همان اول شعر، دست خود را رو کرده اید و خواننده می داند که این تخیلات از کجا آب می خورد اما اگر شعر با بیت دوم شروع شود:
آسمان در نظرم سفره شده
قرص ماه آمده، نان می بینم
فضای شاد و کودکانه و خیال انگیزی را پیش روی خود می بیند و تا برسد به بیت آخر، این بازی خیال بانمک با اجرام نورانی آسمان شب و صورت های فلکی، سر ذوقش می آورد اما بیت آخر، مثل پتکی بر سرش فرود می آید:
سفره خالی است شکم در تب و تاب
رژه فاجعه: سان می بینم
به اصطلاح، کنتراست یعنی تضادی از نظر تاثیر عاطفی در لحظه پایان شعر با لحظات پیش از آن ایجاد می شود و نیز عنصر غافلگیری، شعر را می بندد و یک «پایان» را رقم می زند. خوب است که شعر، پایان بندی داشته باشد یعنی بیت یا ابیات پایانی، ضرورةً باعث اتمام شعر شوند نه این که شاعر اراده کند که شعر را تمام کند یا عاجز شود و آن را رها کند.
به همین منوال، این بیت هم توضیح اضافی دارد و باید حذف شود:
هرچه از دسترسم دور شده
من در این سفره همان می بینم
و نیز بیتی که در شکل کنونی شعر، بیت پایانی است:
آه! این قصه ندارد پایان
تا که اجناس، گران می بینم
از آنجا که در دایره ای که به دور نقطه مرکزی شعر می گردد [=تخیلات یک گرسنه] جا ندارد، بهتر است کنار گذاشته شود. وسوسه شعر طنز مجابتان نکند و نگویید که این بیت، به یک دغدغه اجتماعی می پردازد و رسالت طنز را باید ادا کرد و از این قبیل حرفها. شعر شما بر اساس یک ساختار متحد المرکز نوشته شده است و افزودن بیت هایی که در محیط پیرامونی نقطه مرکزی نمی گنجند، حتی اگر مثل این بیت، بی ربط هم نباشند، ضرب کار را می کاهد. امروز مجالم کم است و بیش از این نمی توانم بنویسم ولی به طور گذرا بگویم که مثلاً «آسمان در نظرم سفره شده» از نظر معنایی زائد است چون در تمام طول شعر دارید درباره شباهت ماه به نان، ابر به خامه، دایره زرد خورشید به زردی عسلی نیمرو و ... صحبت می کنید و خواننده بدون این توضیح هم می فهمد که «آسمان در نظر شاعر، سفره شده».
نیز بیت چهارم، وزنش «فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن» است در حالی که وزن شعر شما «فعلاتن فعلاتن فع لن» بوده و این کار نه فقط ناجالب که از حیث فن عروض، غلط است. این بیت، از روال ابیات قبل و بعدش هم پرت افتاده است چون روال، تشبیه آشکار یا مضمر اجرام یا صور فلکی به غذاهاست اما در این بیت، شاعر با دیدن مرغابی های وحشی، یاد مرغ بریان شده افتاده است که ربطی به آسمان شب و روشنان آن ندارد.

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.