حاکمیّت ذهنیّت استعاری بر زبان




عنوان مجموعه اشعار : بیهودگی
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : جنگل
آتش دشنه ی مرگ است
بر گلوی جنگل مبهوت:
چه بیهوده می روی ابر!

عنوان شعر دوم : سوگواران
ناله سرنا،
سوگواران
سر فرو‌برده
در مه...

عنوان شعر سوم : ماهیان
بیهوده موج می آید...
بیهوده موج می رود...
ماهیان آسوده اند
در ساحل تاریک.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
کوتاه‌سرایی را باید شاخه‌ای مهم و تنومند بر تنۀ درخت تناور سرایش شعر بدانیم؛ شاخه‌ای که خود در هیئت درختی است بارور و بالنده، و حقیقت این است که اغلب مؤلفه‌هایی که برای یک شعر خوب و ساختمند سراغ داریم را باید در سرایش یک شعر کوتاه لحاظ کنیم، و علاوه‌بر آن در شعر کوتاه، مؤلفه‌هایی را می‌بینیم که در سرایش شعرهای بلند، تاحدّ زیادی می‌توانیم از آن‌ها چشم بپوشیم؛ و این مؤلفه‌ها گاه چنان دقیق و حساس و تعیین‌کننده‌اند که ممکن است یک کوتاه‌سروده را گاه به‌سمت هایکو، گاه به‌سمت کاریکلماتور، گاه به‌سمت سه‌لختی و... و گاه به‌سمت کوتاه‌سروده‌های نوظهور نزدیک کند.
در سه اثرموردبحث نیز، کار دوم و سوم، درواقع به هایکو نزدیک‌ترند تا شعر کوتاهی که می‌شناسیم، و شعر نخست نیز تنها به‌مدد سازوکارِ بلاغیِ آن است که از ساختار یک هایکوی کامل فاصله گرفت است؛ چراکه اینگونه‌ تصاویر بلاغی که برمبنای تشبیه، استعاره، مجاز و... شکل می‌گیرند، کمتر در هایکوهای اصیل دیده‌ایم.
امّا هایکو هم که آن را کوتاه‌ترین گونۀ شعری جهان (پیش از خلق گونه‌های کوتاه‌ترِ متأخر) دانسته‌اند و اصل آن هم ژاپنی است و ممیزاتِ هجاییِ خاصی دارد، فارغ از رعایت آن ممیزات هجایی، اتفاقاً از گونه‌های محبوب شعریِ چند دهۀ اخیر است که باید محبوبیت آن را تاحدّ زیادی مرهون معرفی و ترجمه‌های احمد شاملو و ع. پاشایی بدانیم. و سخن این است که تشخیص یک اثر به این عنوان که هایکو است و شعر کوتاه نیست، اساساً چیزی از ارزش‌های آن کم نمی‌کند، به‌ویژه اینکه شاعرش با دستاویز قرار دادن ظرافت‌های زبان فارسی یا کاربرد برخی عناصر زیبایی‌شناسیِ مألوف در شعر فارسی، آن را تاحدی بومی هم کرده باشد؛ چنان‌که شاعر در دومین شعر خود، تنها با کاربرد واژۀ «سرنا» تضاد و تناقضی را در فضای شعر خود ایجاد کرده که دیگر نمی‌توانیم آن را یک هایکو با ویژگی‌های ژاپنیِ آن، و بیگانه با ویژگی‌های شعر فارسی قلمداد کنیم.
«سرنا» متشکل از «سور + نای» سازی است که در شادمانی‌ها نواخته می‌شود، و همین نکته است که حضور «سوگواران» و نیز «سر فروبردن آنان در مه» که فضایی اندوهگین را به تصویر می‌کشد، وارد حوزه‌ای متناقض می‌کند، چراکه درکنار ساز شادمانی قرار گرفته‌اند.
یا در شعر اول، اینکه «مرگ» استعاره از شخصی است که «دشنه»ای از جنس «آتش» در دست دارد و آن «دشنه» را هم بر گلوی «جنگل»ی گذاشته که استعاره از انسانی است مبهوت، و اینکه «ابر» نیز استعاره از انسانی است که «راه می‌رود»، این‌ها، همه و همه نشان‌دهندۀ حاکمیّت ذهنیّت استعاری بر زبان شاعر است، و چه حاکمیت زیبایی! و چه اتفاق خجسته‌ای!
درواقع از هریک از سه اثر ارسالی، فارغ از شعر کوتاه بودن یا هایکو بودن آن‌ها، می‌توان لذت برد، چراکه هریک به ثبت موفقیت‌آمیز لحظه‌ای پرداخته‌اند و آن را به زیبایی نیز ثبت کرده‌اند، بدون کمترین عاملیّت حشو و زوائد. و این مسأله عدم حضور حشو و زوائد، به‌ویژه در شعر سوم بیشتر به چشم می‌آید، آنجاکه «آمدن موج»، «رفتن موج»، «آسودن» ماهی‌ها» و نیز «تاریکی ساحل» هرکدام نقشی مهم در خلق یک تصویر زیبا ایفا کرده‌اند.
معتقدم شاعر، توانایی خود را در سرایش شعر کوتاه (فارغ از گونه‌های آن) با همین سه اثر نشان داده و شکل تصویرسازی‌های او این نکته را نیز گوشزد می‌کند که یقیناً در کاریکلماتورنویسی نیز، ذهنی تیزبین دارد و در آن عرصه نیز می‌تواند به توفیق برسد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.