در شعر تخیل باید نه تعقل




عنوان مجموعه اشعار : زمین لرزه
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : زمین لرزه
زمین لرزه

زاری زمیــن،  زلــزله و لــرز زمیــن است
هرلحظه از این‌لرزه که‌در درز زمین‌است

از لـرز زمیـن، لـرزه بـه جـان بشـر افتـاد
هنگــام اذا زُلــزِلت الارض زمیــن اسـت

پیداست که در کار زمین رخنه ای افتاد
هشدار، که ایـن حادثه انـدرز زمین است

وقـتی که به هـر پیـچ زمیـن تـاب بیفـتد
پیداست که هر زلزله از هـرز زمیـن است

تـاوان بــه هــم ریخــتن  نظــم طبیــعت
در فلسـفه ی معرفـت‌الارض زمیـن است

آن وام سَلَف بود که بی بهره رسیده است
این‌قسط‌ به‌جامانده‌‌ که‌در قرض‌زمین‌است

بـایست کـه در زلــزله ی اهـل زمیـن مُـرد
یا رفت بـه مریـخ که هم ارز زمیـن است

لازم شــده در فلســفه ی کــافی یوسـف
این‌منطق دیوانه که‌در فرض زمین‌است


زمین لرزه ـ محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ــــــ
ـــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــ
ــــــــــ
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزل «زمین‌لرزه» را آقای محمد یوسفی فیروزجایی، متخلص به «یوسف»، 29 ساله از مازندران که کمتر از یک سال سابقه‌ی شاعری دارد، برایمان فرستاده است.
سخن خود را از بیت آخر غزل «زمین‌لرزه» شروع می‌کنیم که باید همچون نخستین‌بیت از بهترین ابیات یک غزل باشند یا حداقل هم‌سطح بهترین‌بیت یا ابیات یک غزل، اما می‌بینیم که این‌طور نیست. شاید کلمه‌ی «کافی» این تخریب را در اجزای مصراع اول بیت آخر ایجاد کرده است؛ یعنی در واقع همان «فلسفه‌ی کافی» که چندان هم مفهوم نیست؛ مگر این‌که بخواهیم با توضیحاتی، برایش معانی ساخته و به این وسیله حضورش را توجیه کنیم.
دیگر این‌که تکرار «ز» در دو سه بیت اول برای نگاه‌های کلاسیک‌زده‌ی قدیمی جذاب است، نه حتی برای شاعران کلاسیک‌گوی امروزی. از این رو مصنوعی به‌نظر می‌رسد. این‌همه اشراف و تسلط بی‌فایده است. چرا که وقتی موضوعِ به این مهمی را که به‌قول زیبای شاعر «هم به محیط زیست ربط دارد و هم به...»، با بازی‌هایی ازاین‌دست همخوانی ندارد. حال اگر این غزلِ عاشقانه‌ای بود در حال و هوای وصل و دیدار یار و ازاین‌دست خوشحالی‌ها، می‌شد این رقص‌ها و نمایش‌ها و زنگ‌های «ز» و زنگوله‌های صدادارش را با رنگ و لعاب کارهای فانتزی هم جور درآورد؛ اما موضوع جدی غزل این تکرار حروف را که اغلب از طریق ناخودآگاه شاعر ظاهر می‌شود و با معانی و مضمون بیتی و سطری و شعری ارتباط دارد، در این غزل مصنوعی عمل می‌کند و کاملا از روی آگاهی، البته توام با ظرافت همراه می‌شود. اگرچه این تکرار در ابیات‌نخستین که پشت سر هم می‌آیند، برجسته‌شدن این حرکت مصنوعی را بیشتر موجب می‌شود یا شاید بهتر است بگوییم، این شیفتگی شاعر نسبت به صدای موزون کلام و آهنگین و صداداربودنش، او را شیدای خود می‌کند و سرمستی‌اش تداوم آن را بیشتر می‌سازد. علاوه بر این‌ها، ردیف «زمین» که با قافیه‌ی دارای حرف «ز» و «ض» 4 بار در 3 بیت نخستین به گوش می‌رسد، و در ابیات بعدی نیز ... این تکرار را بیش از حد در پیروی از عقل نشان می‌دهد.
از طرفی دیگر، هم می‌توان گفت که طنز پنهان در کلیت این غزل نیز تا حدی این تکرار را توجیه‌پذیر می‌کند، اما از آن‌جا که بار جدیت اثر روشن‌تر و آشکارتر است، طبعا جای توجیهش به نسبت جدیتش کمرنگ‌تر است. ابیات بعدی هم به غیر از قافیه و ردیفی که حداقل دو سه تا حرف «ز» و «ض» دارد، بی‌حضور یکی دو حرف «ز» و «ض»ی دیگر به پایان نمی‌رسند. با این‌همه اگر ابیات را تک‌تک بررسی کنیم، هیچ اشکالی در آن نمی‌بینیم؛ یعنی این مصنوعی‌بودن طبعا درک و دریافت نمی‌شود.
شاید هم تعقلی و منطقی‌بودن غزل و دوری آن از تخیل و عاطفه، ناخواسته شعر را به‌سمت دیگر کشانده است؛ به‌سمت نغز بودن کلام که این از وجوه برجسته‌ی شعر «زمین‌لرزه» است:
«تـاوان بــه‌هــم‌ریخــتن نظــم طبیــعت
در فلسـفه‌ی معرفـت‌الارض زمیـن است
آن وام سَلَف بود که بی‌بهره رسیده است
این‌قسط‌ به‌جامانده‌‌ که‌در قرض ‌زمین‌ است»
در کل، این غزل «زمین‌لرزه» بر پایه‌ی تعقل است اما حرفهایش نغز است. هرچند به‌نظر می‌آید که این نغزبودن را گاه کلماتی می‌خواهند به‌سمت طنز بکشانند؛ اما چون اثر جدی است، این طنز ابن‌الوقت پس زده می‌شود. اگرچه در نهایت این‌گونه کلمات، کلماتی جدی گرفته می‌شوند، و این جدییت به حساب ناتوانی کلام می‌آید؛ کلمای نظیر «درز» در بیت اول، «هرز» در بیت چهارم. «رخنه‌ای افتاد» هم سبب اُفت کلامی مصراع خود می‌شود.
حرف آخر این‌که، این دومین‌بار است که اشعار آقای یوسفی را بررسی می‌کنم و هنگام خواندن اشعارش هرگز فکر نکردم که با یک شاعری که تنها یک سال است که سرودن شعر را آغاز کرده مواجهم. از این رو، بر وی در کار نقد سخت گرفته‌ام. در صورتی که اگر او را یک شاعر مبتدی می‌پنداشتم، همه‌ی کاستی‌های برشمرده‌ی شعرش را از منظری دیگر نوعی حسن به حساب می‌آوردیم. هرچند که در بحث نخست گفتیم که در کنار هم بودن و پشت سر هم آمدن دو سه بیت نخست و به‌نوعی همه‌ی ابیات تا آخر، تکرار حرف «ز» و «ض» را تکراری و مصنوعی نشان می‌دهد و نشان می‌دهد که شاعر آگاهانه یا از سر نوعی اشراف و آگاهی آن‌ها را آورده است.
در هر حال، آقای یوسفی آینده‌ی خوبی پیش رو دارد، البته به شرط ممارست و مطالعه بسیار؛ و به شرط این‌که بیش از بیش دو عنصر تخیل و عاطفه را در شعرش جایگزین تعقل کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » پنجشنبه 15 خرداد 1399
منتقد شعر
با پالایش روح، میوه ی شعر بر درخت شاعر میرسد، تمرین و ممارست تنها تقویت کننده و نگه دارنده اند.
محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف) » پنجشنبه 15 خرداد 1399
سلام استاد خالقی بزرگوار از لطف تان نهایت تشکر را دارم . بنده هنگام عضویت کمتر از یک سال سابقه شعر را داشتم ولی هم اکنون به تقریبا یک سال و نیم سابقه شاعری رسیده ام ، بنده از آنجایی که در علوم مهندسی تحصیل کرده ام لذا هم شعر را دیرتر آغاز کردم هم آموختن مهارت های شاعرانگی را و هربار با مطالعه و تجربه بیش تر شعری نو را آغاز می کنم تا به تجربه لازمه برسم به همین علت فعلا قصد چاپ شعر را ندارم ـ با تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.