به معانی شعر دقیقا توجه شود




عنوان مجموعه اشعار : ..
شاعر : امیرحسین قراگوزلو


عنوان شعر اول : ..
وقتی که هجر قسمت این مرد می‌شود
شعرم سرود غم‌زده‌ی درد می‌شود
وقتی که یار ساز موافق نمی‌زند
این شعر بین ذائقه ها طرد می‌شود
می‌بیندم، و فاصله را بیش می‌کند
شعرم غریب، گمشده ، شب‌گرد می‌شود
نور رخش که روزی روزم نمی‌شود
شور بهار شعری من سرد می‌شود
مانند دختری که جدا مانده از پدر
مضمون شعر خواهش برگرد می‌شود
موزون کند سپید دلم را به خط ناز
اما به هجر شاعره‌ی درد می‌شود

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
ابتدا سلام عرض می‌کنم خدمت دوست جوانمان آقای امیرحسین قراگوزلو،۱۶ ساله، از تهران.
دوم به پرسش او جواب می‌دهیم که پرسیده است: «کتابی را به او معرفی کنیم در زمینه‌ی رسالت هنر و هنرمند» که می‌گوییم: «در این زمینه کتاب چه بسیار چاپ و ترجمه شده است. اگر از طریق اینترنت بخواهیم به جواب این سوال برسیم که بهترین راه است؛ اما برای شما بدترین راهست. چرا؟ چون شما در کل شناختی از نویسندگان آن کتاب‌ها ندارید و از عقایدشان بی‌خبرید. زیرا ایشان دقیقا بر اساس و معیارهای عقایدشان برای شما رسالت هنر و هنرمند را تشریح و تبیین می‌کنند که طبیعی هم هست. مثلا یکی رسالت هنر و هنرمند را در دفاع از محرومان و رنج‌کشیدگان می‌داند، دیگری در دفاع از حُریت و مقام انسان و انسانی؛ آن دیگری در فلان کار و این دیگری در بهمان کار، و یکی هم کلا رسالتی برای هنر و هنرمند قایل نیست و تنها رسالت را در هرچه بهتر و زیباتر ارائه دادن هنر می‌داند. البته این دسته‌ی آخری را نباید دستِ‌کم گرفت، چون بسیاری از صاحب‌نظران هنرمند و منقد و محقق در این دسته هستند که معتقدند: «هنرمندی که بتواند اصل زیبایی‌شناسی را به نحو احسن در آثارش پیاده کند، شکی نیست که آثارش خالی از تعهد انسانی نخواهد بود.» در این میان کسانی هم هستند که در کل به این امر هم اعتقادی ندارند.
در هر حال، ادامه‌ی حرف‌های مرا و در واقع جواب سوال خود را می‌توانی از دو کتاب «مجموعه‌آثار هنرِ» دکتر علی شریعتی و نیز «خوانش و نقد شعر جوانِ» محمدکاظم کاظمی بگیری که کتاب شریعتی عالی است و کتاب کاظمی هم باید از کتاب‌های خوب باشد (من نخواندم)، چون که نویسنده‌ی این کتاب (که هم شاعراست و هم منتقد) صاحب دیدگاه خوب، دقیق، منصفانه و عالمانه‌ای است. حتما کتاب‌های بهتری هم در این زمینه پیدا می‌شود. فعلا این دو کتاب را بخوان. قول می‌دهم اگر کتاب دکتر شریعتی را با دقت بخوانی، تو را سیراب از جواب کند وصاحب سوادی بالا در شناخت هنر. چون شریعتی با این‌که خود دارای عقاید خاص و مشخصی درباره‌ی هنر و رسالت هنر و هنرمند است، اما به گونه‌ای نظر صاحب‌نظران عرصه‌ی هنر را دقیق بررسی می‌کند که هم خواننده‌ی کتاب از عقاید صاحب‌نظران به درک و دریافت درستی برسند و هم این‌که عقاید دیگران را دستمالی نمی‌کند تا آن‌ها را خراب کند یا کوچک نشان دهد و یا این‌که عقایدش را نادرست. او تنها عقاید خود و دیگران را درست و دقیق بیان می‌کند.
سوم نگاهی است که به اثر آقای امیرحسین قراگوزلو می‌اندازیم که غزلی است بدون نام.
می‌دانیم که ابتدا باید هر حرفی معنی داشته باشد؛ حال این حرف یک حرف عادی و معمولی باشد یا شعر و هر چیز دیگر. دوم این‌که این حرف باید رسا و گویا باشد و چه بهتر آن‌که شیوا و بلیغ هم باشد، حال چه یک حرف عادی و معمولی باشد یا یک شعر و سخنی دیگر. البته شیوایی و بلاغت هم برای خود درجاتی دارد و توقع ما از یک گفتار عادی، بلاغتی در حد یک شعر خوب نیست. و سوم این‌که... همین‌طور می‌توان شاید تا ثریا شاید رفت. حال اگر شعری یا بیتی از شعری بی‌معنا و یا نارسا باشد، به‌مراتب بیش از یک حرف عادی توی ذوق می‌زند؛ چون توقع ما از شعر چیز دیگر و به اندازه‌ای دیگراست و... شاید چیزی در حد فرامعنا، زیرا معنا فقط لازمه و ضرورت هر کلامی است، از جمله شعر.
در بیت اول ما این نارسایی در معنا را می‌بینیم. منظور از «این مرد»، کدام مرد است؟ جمله تنها با «این» گنگ و نامفهوم می‌شود. حال اگر به‌جای آن «یک» بگذاریم، هم شعر معنادار می‌شود و هم رساتر و گویاتر. یعنی سوالی پیش نمی‌آید که جوابش گنگ باشد. زیرا معلوم شده که شاعر درباره‌ی یک مرد حرف می‌زند.
مصراع اول بیت دوم که معنایش مشخص است، اما چرا وقتی «یار ساز موافق نمی‌زند» باید «شعر بین ذائقه‌ها طرد شود»؟ این‌ها چه ربطی به هم دارند؟
«وقتی که یار ساز موافق نمی‌زند
این شعر بین ذائقه‌ها طرد می‌شود»
تا بیت پنجم ابیات نه تنها بی‌معنا و مصراع‌هاشان بی‌ارتباط با همند، بلکه عجیب این‌که زیبا هم هستند؛ مثل:
«نورِ رُخش که روزیِ روزم نمی‌شود
شورِ بهارشعریِ من سرد می‌شود»
که این‌گونه هم اگر بخوانیم زیباست:
«شورِ بهارِ شعریِ من سرد می‌شود»
اما در بیت پنجم «خواهش برگرد»، مصراع دوم و در واقع بیت پنجم را بی‌معنا کرده است یا حداقل دچار معنایی که از بس جانیفتاده است و از روی بدسلیقگی کلماتش چیده شده، خواندنش در مخاطب ایجاد تنافر می‌کند:
«مانند دختری که جدا مانده از پدر
مضمونِ شعر خواهشِ برگرد می‌شود»
بیت ششم که مقطع غزل است و باید همچون مطلع غزل دارای بهترین‌بیت باشد، به‌راستی زیباست، به‌شرطی که تعبیر «سپید دلم» برای مخاطب حرفه‌ای قابل قبول باشد؛ به این معنی که درست است که مخاطب به‌سرعت درمی‌یابد که منظور شاعر از «سپید» همان «شعر سپید» است اما می‌گوید در این‌جا تعبیر هرچه روشن‌تر باشد بهتر است؛ یعنی اگر می‌شد «شعر سپید دلم» بهتر، شیواتر و رساتر بود.
با آرزوی توفیق روزافزون برای شاعر بسیار جوان ما که هنوز راه برای پرش‌های بلند شعری بسیار دارد اما زمان هرچه باشد، باز در حال گذر است و باید آن را دریافت در هر لحظه و هر آن.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
امیرحسین قراگوزلو » پنجشنبه 15 خرداد 1399
آموختم. خیلی ممنون که خواندید شعر من را و نقد کردید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.