در فکر انسجام معنوی باشیم




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای خیالی
شاعر : حمید حسینی


عنوان شعر اول : گلایه
دل از نگاه تو امشب گلایه ها دارد
بزن که قلب شکسته هنوز جا دارد

پرنده در قفس تن به تنگ آمده است
نه بال و پر نه هوایی نه اشتها دارد

تو نسترن، تو شقایق، تو یاسمن، شببو
فغان که ناز نگاهت صد آشنا دارد

به زیر مهر نگاهت همیشه سایه زدی
ز بس که مردم چشمت برو بیا دارد

دو موج چشم سیاهت همیشه طوفانی ست
که غرق می کند اما دو ناخدا دارد

نفس نفس زده ام تا به موج ها برسم
هنوز جام نگاهت کمی هوا دارد

هنوز منتظری تا غزل به سر برسد
هنوز منتظری تا صدای در برسد

هنوز عاشق آنی که وا کنی در را
هنوز عاشق اینم که وا کنی پر را

هنوز سنگ صبور شقایق عشقی
هنوز در نظر من ، تو لایق عشقی

ببخش اگر نفسم را به گریه وا کردم
ببخش اگر که گلایه سر و صدا دارد

#حمید_حسینی
99/2/8

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
ابتدا باید عرض کنم که سومین نقدی که من در پایگاه نقد شعر نوشتم، نقدی بود بر شعر آقای حمید حسینی، اما نمی‌دانم چرا در فهرست نقدهایی که در پایگاه بر شعرهای او شده نیست؛ شاید در بخش نقدهای درج شده منتقدان پایگاه هم نباشد. از مدیریت پایگاه تقاضای رسیدگی دارم.
اینک شعر دوست مان آقای حمید حسینی با 41 سال سن و بیش از 5 سال سابقه و تجربه‌ی شعری از اردبیل.
وی در بیت اول که باید شاه‌بیت باشد، می‌گوید:
«بزن که قلب شکسته هنوز جا دارد»
منظور شاعر چه این باشد که «به قلبم بزن» یا «به من بزن که قلب شکسته هنوز جا برای رنج‌کشیدن و چه و چه و چه دارد»، تعبیر غلطی نیست، اما جالب هم نیست. معمولا «قلب را می‌شکنند، نمی‌زنند». در صورتی هم که بخواهیم تعبیر جذاب باشد، باید صفتی تازه و همه‌جانبه باشد.
بیت دوم از هر لحاظ خوب است، اما آخرین‌کلمه‌اش که «اشتها» است، کل بیت را فرومی‌ریزد. انگار شاعر پرنده را نزد پزشک برده است و پی به «بی‌اشتهای‌اش» برده است. می‌دانیم که پزشکان در اولین‌مراجعه بیماران، از او اشتهایش می‌پرسند.
بیت سوم از آن دست بیت‌هایی است که حالت تکمیلی در شعر دارند، مثل یکی از حلقه‌های زنجیری است که می‌آیند تا مثلا 7 بیت غزل کامل شود. اما بیت چهارم شاه‌بیت غزل است: «سایه‌زدنِ یار به زیر مهر نگاهش، از آن روی که مردم چشمش بروبیا دارد». تعبیر «بروبیا» به معنای رفت‌وآمد وجه عاطفی و درجه‌ی صمیمیت بیت را بالا می‌برد.
در بیت پنجم، چرا فقط «دو موج از چشم طوفانی است»؟! یعنی از یک طرف یک بارِ کاذب به چشم داده می‌شود تا وجود «دو ناخدا» را ثابت کند (که شاید جلب توجه کند)، که تازه ثابت‌کردنش چیزی را حل نمی‌کند و بر زیبایی بیت نمی‌افزاید که هیچ، بلکه این سوال را هم پیش می‌آورد که این دو ناخدا چقدر بی‌عرضه‌اند که با وجود دوبله بودنشان نمی‌توانند جلوی غرق‌شدن‌ها را بگیرند. اگر هم کارشان غرق‌کردن است که دیگر ناخدا نیستند!
از بیت ششم، غزل تبدیل به مثنوی می‌شود؛ یعنی در واقع نوع قافیه‌پردازی‌اش شبیه قافیه‌پردازی مثنوی می‌شود، و در بیت آخر باز با نوع قافیه‌پردازی 5 بیت اول هماهنگ می‌گردد. در واقع این هماهنگی بعد از 4 بیت، خوش‌نشینی و خوش‌آهنگی قافیه را به ذهن مبادرت نمی‌کند. چون که در شعر نیمایی هم که گاه قافیه‌ها از هم دور می‌شوند، تا حدی از این دوری خوش‌آیند است و قافیه‌پردازی را می‌رساند و بعد از آن این قافیه‌پردازی اصلا احساس نمی‌شود. همین احساس‌نشدن قافیه در بیت آخر شعر آقای حمید حسینی نیز به‌واسطه‌ی 4 بیت فاصله احساس می‌شود؛ چرا که فاصله‌ی قافیه‌پردازی بیش از حد لازم بوده است.
«سر و صدا داشتن گلایه» هم تعبیر خوبی نیست، اگرچه غلط نیست، اما از بس نچسب است و محدود به یک دایره‌ی محدود معنایی که همه‌جانبه‌بودن که هیچ، حتی چند جانبه‌بودن خود را از دست می‌دهد. چی از دست می‌دهد؟ «گلایه» در نسبت با «سر و صدا».
سه بیت بعدی هم که شکل مثنوی دارند، ابیات تقریبا خوبی هستند؛ اما در کل این «غزل‌مثنوی» (که شکل‌های متنوعی دارد) از انسجام معنایی رنج می‌برد. دوست ما باید یک فکری به حال این امر کند و فکر نکند هرآنچه در ذهنش می‌آید پیام‌های ارسالی فرشته‌ی الهام است. در واقع بعد از سرودن شعر، هر شاعری باید به همه‌ی جوانب اثر خود توجه کند، از جمله انسجام معنایی و معنویی اثر. یعنی ابتدا ببیند این اثر دچار تناقض نیست، بعد به وحدت بیشتر آن بیندیشد؛ حالا با حذف ابیات یا اضافه‌کردن کلماتی و سطری و بیتی. طبعا این امر بستگی به شرایط آن اثر دارد. اما یک نکته را گوشزده می‌کنم به همه‌ی دوستان، نه تنها دوستان شاعر تازه‌کار و تقریبا تازه‌کار، بلکه به بسیاری از شاعرانی که هنوز این تجربه را کسب نکرده یا متوجه‌ی آن نشده‌اند، و آن این است که به‌وقت تصحیح شعر، سعی در حذف کلمه و جمله و مصراع و بیت داشته باشید، نه سعی در اضافه‌کردن کلمه‌ای و سطری و... به‌نظر من این امر، یعنی «حذف در تصحیح» یک اصل و قاعده است که طبعا استثنا هم دارد.
با آرزوی توفیق روزافزون برای دوست گرامی آقای حمید حسینی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.