در قاب شعرهای امروز




عنوان مجموعه اشعار : درماندگی
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : ناله خاک
پرنده ی وحشی صحرا
ای باد افسار گسیخته
با من بگو
رنجورتر از این خاک دیده ای؟!
که خصمانه بر گلویش چنگ می زنی
لختی درنگ کن
تا نفسش بر آید
تا ناله های باستانی خاک بشنوی...

عنوان شعر دوم : تنها
چشم به آسمان دوختن
نومید بودن
ژرفای تاریکی را دیدن
در اندوه خم شدن
آه درخت تنهای من!

عنوان شعر سوم : درمانده
نهایت درماندگی ست باد
همدم ناله های خود نمی یابد
وقتی در چهارسوی جهان
آوارگیش را به دوش می کشد
نهایت بیهودگی ست باد
وقتی بر ویرانه ها مشت می کوبد.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
3 شعر کوتاه سپید پیش رو دارم از دوست عزیزمان آقای علی محمودی، 41 ساله، از خوزستان، باسابقه‌ و تجربه‌ی خوب در شاعری.
شعر آقای علی محمودی شعر پیچیده‌ای نیست، اما پیچ و خم‌های زیبای فضای شعریِ دهه‌های 60 و 70 و 80 را در خود دارد. یعنی پشت همین سه شعر ارسالی، آن تجربه و یگانگی‌اش با اشعار و فضای شعری دو سه دهه‌ی اخیر آشکار است. شعرهایی که نشان از سلامت راهی دارد که شاعرش آن را به خوبی انتخاب کرده و پیموده است؛ انتخابی که از یک نوع تعقل شاعرانه برمی‌خیزد و نه یک محافظه‌کاری شاعرانه. او شاعری است که به اندازه‌ی کافی، یعنی به اندازه‌ی قد و قواره‌ی شعرش نوگراست و شعرش جوهره‌ دارد. شاعری که تن به بازی‌های موقتی و هیجان‌طلبی‌های زودگذر نداده و به صداهای بیش از حد موزون و ناموزون این دسته و آن دسته اغوا نشده است.
کشف‌های شاعرانه او در خلوت‌های شاعرانه‌ی خودش، شبیه کسی نیست، در عین حالی که ریشه‌کن از شعر اصیل بعد از نیما نشده است. «باد افسارگسیخته» را «پرنده‌ی وحشی صحرا» دانستن، تعبیر تازه‌ای است که در عین تازگی،تعبیر جاافتاده است. یعنی نگاه یک مخاطب حرفه‌ای شعر این جاافتادگی را از پیش می‌فهمد. از طرف دیگر، غیرمستقیم به «خاک» شخصیتی انسانی بخشیده است و در همان حال، تاریخ غمبارش را در شخصیت تاریخی این خاک آشکار کرده است، و بی‌آن‌که دچار آه و ناله‌های شعر پرکن شود و یا رمانتیک سطحی، عاطفه‌اش را در سطرهای آخر در شعر می‌کارد و در سطر آخر صدای جهانی، ازلی، فطری و ذاتی خاک را خود نفس می‌کشد با اعلام این دو سطر که:
«لختی درنگ کن
تا نفسش برآید»
حتی سطر «با من بگو» نیز در این شعر کوتاه اضافی نیست؛ حتی در این حد که حذفش سبب ایجاز بیشتر شعر شود. این سطر ظاهرا اضافی، اتفاقا لازمه‌ی فضای عاطفی شعر است.
بعد از شعر «ناله‌ی خاک»، می‌رسیم به شعر «تنها»؛ شعری که در آن شاعر با تشخصی که برای درخت قایل می‌شود، تنهایی خود و شاید هم تنهایی دیگران را به تصویر می‌کشد. تصویرکشیدن شاعر وجوه عینی دارد و خارج از منطق شعری نیست؛ منطقی که شعر هر شاعری از آن خالی باشد، شعرش دچار آشفتگی و پریشانی خواهد شد. یعنی در شعر می‌بینیم که واقعیت و ماهیت درخت جز تنهایی نیست؛ چشم به آسمان دوختنش، از این چشم دوختن، ناامیدبودنش (یا حتی امیدواربودنش)، ژرفای تاریکی را دیدن و در اندوه خم شدنش؛ یعنی ریشه‌داربودن و نگریستن به ریشه‌اش؛ همه و همه‌اش مایه‌هایی از تنهایی را در خود دارد؛ همچون انسان.
شعر آقای علی محمودی سالم و بی‌نقص است، شسته‌ورفته و تمیز است، موجز و ساختارمند است، اما فرمش قوی نیست، و همین امر طبعا روی سایر ویژگی‌های مثبش تاثیرگذار خواهد بود. یعنی اگر فرم کارش بالا باشد، تمام تعریف‌هایی که از شعرش کردیم، دو و یا حتی چند برابر می‌شود.
فرم یعنی چگونه به اجرا درآمدن شعر؛ چگونه پیاده‌شدن؛ شروع و اتمامی هرچه تمام‌تر، تا آن‌جا که اجرای بهتری برای آن شعر در هر محدوده و اندازه‌ای که هست، نتوان متصور شد؛ از انتخاب کلمه‌ها تا چیدمان آن‌ها؛ از چگونه آغاز شدن؛ آغازی که آنقدر توانایی دارد که پایانش را خود به پایان می‌برد. یعنی کافی است شاعر سطر اول را درست و بجا و در مکان و زمان واقعی خودش بیان کند، نه زودتر و نه دیرتر؛ شعر خود تا پایان خود می‌رود. اما شعرهایی که این فرم و تا این اندازه از پالایش، بلکه استحاله را نداشته باشند، چه کلاسیک باشند و چه نیمایی و چه سپید، به نثر نزدیک می‌شوند. یعنی هرچه دورتر از فرم، نزدیک‌تر به نثر. و شعرهای آقای علی محمودی این نزدیکی را هنوز به نثر دارد.
به دو نمونه شعر از دو شاعر درجه‌یک کوتاه‌سرای امروز توجه کنید؛ به شعری نیماییِ منصور اوجی و شعر سپید بیژن جلالی:
«نه در خیالِ خزانم نه در هوای بهار
کنارِ این آتش
نشسته‌ام که شبی را به روز آرَم و بس
چنان که کُنده‌ی مُره
چنان که هیزمِ محض.»
***
«با یک دست
گُلی از آتش
می‌چینم
و با یک دست
ساقه‌ای از آب
و دنبال گُلدانی
از خیال
می‌گردم.»
در شعر سوم (درمانده)، «نهایت بیهودگی و درماندگی باد» بسیار عالی توصیف شده است؛ آن‌هنگام که «کسی را همدم ناله‌های خود نمی‌یابد» و آن‌هنگام که «بر ویرانه‌ها مشت می‌کوبد. به‌خصوص بیهودگی باد که بهتر و دقیق‌تر توصیف شده است. آقای علی محمودی شاعری است که حرف نمی‌زند، با کلمات تعقل نمی‌ورزد، بلکه با تصویر، منظور و محتوای شعرش را نشان می‌دهد. او به دقیق‌ترین اصل شعر امروز (حتی به‌نوعی شعر دیروز) پایبند است که نیمایوشیج گفته است: «در شعر نگویید که من عاشقم یا غم دارم، عاشق‌بودن و غم‌داشتن را نشان دهید.»
حرف آخر این‌که در سطر دوم درست آن است که بعد از «خود»، «را» بگذارد تا به‌لحاظ دستوری جمله درست شود.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای دوست عزیزمان آقای علی محمودی و از او می‌خواهم که در حال مطالعه‌ی مدام باشد و ارتباطش را با پایگاه شعر نیز حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.