رفاقتِ ابیات




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : رفیق
هرگز نمی شویم فراموش هم رفیق !
حتی اگر شویم سیه پوش هم رفیق !

هم اشکی از قرابت خونی فراتر است
ما گریه کرده ایم در آغوش هم رفیق!

با من سخن بگوی که بسیار مانده اند
خیره به قاب خالی وخاموش هم رفیق!

آغوش باز کن که سرانجام می‌رویم
با حسرت و دریغ سر دوش هم رفیق!

شعر مرا دوباره اگر تلخ شد ببخش
بسیار بوده ایم خطا پوش هم رفیق !

عنوان شعر دوم : ۰
۰

عنوان شعر سوم : ۰
۰
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل. از آقای دکتر رفیع زاده قبلاً هم اشعار خوبی خوانده بودم. این غزل نیز غزل بسیار خوبی ست؛ با موضوع رفاقت؛ غزلی گزید گو با ابیات کم شمار که هرکدام قاب به قاب ما را با تصاویر سرشار از عاطفه ای ـ مرتبط با موضوع ـ همراه می کنند. در مورد یک غزل خوب چه می شود گفت جز این که خوب است؟! در مورد این شعر خوب، وقتی آن را با شکل آرمانی ترش قیاس می کنم، تنها دو نکته به ذهنم می رسد که یکی به نظرم مهم تر است و از یکی می توان چشم پوشید. نکته ی چشم پوشیدنی، زحاف کلمه ی «خیره» است در بیت سوم. مسأله این است که برای جا افتادن کامل «خیره» در وزن، یا باید «ه»ی ناملفوظ آن را خوانا کنیم و یا پایانش را بیش از حد ممول کِش بدهیم. از همین روست که آن گوشنوازی ایده ال را ندارد. اما به دو دلیل می توان بر آن چشم پوشید؛ یکی به خاطر این که اساساً زحاف و سکته های اینچنین در قوانین عروضی ممنوع نیست و پذیرفته شده است. و دیگری به این دلیل که بیت بیت خوب و خوش مضمونی ست و این را می توان به آن در، نادیده گرفت! اما نکته ی دیگر، درباره ی صورت بندی محور عمودی شعر است. باز هم تأکید می کنم که این شعر در شکل کنونی هم شعر بسیار دلچسب و موفقی ست؛ آنچه می نویسم تنها تأملی ست در صورت تکامل یافته تری از این شعر؛ این شعرِ نوعی، به شکلی که به کار شعرهای دیگر هم بیاید. فکر می کنم اگر لحظه ای از آن جذبه و خلسه ی حاصل از وجوه عاطفی و مضمونی لذت بخش این شعر فاصله بگیریم و صرف نظر کنیم، و قدری خشک تر و صنعتی تر و در واقع فنی تر به ماجراهای این غزل نگاه کنیم، خواهیم دید که با وجود طبیعی بودن همه چیز ـ از جمله قافیه بندی؛ جا افتادن و خوش نشستن قافیه ها در ابیات ـ در این شعر، شاید دیریابی قافیه ها موجب شده که بار اصلی مضامین بیت ها بر دوش قافیه ی هر بیت بیفتد. در واقع وقتی نبض شعر را می گیریم می بینیم که مضمون محوری هرکدام از بیت ها حول قافیه ی آن بیت شکل گرفته است؛ مصاریع اول در این باره شاهدان خوبی هستند. خُب، آیا این بد است؟؛ آیا اشکالی دارد که قافیه آن قدر در بیت جا بیفتد که مایه ی وحدت همه ی شاکله و ارکان بیت شود؟ یا از این فراتر؛ آیا این اتفاقاً ویژگی مثبتی نیست که چه قافیه و چه هر چیز دیگر در یک بیت موجب شود که سر و شکل همبسته و همگنی از بیت به نظر برسد؟ این اسندلال ها کاملاً درست اند و مقصودم در این جا آن نیست که قافیه در این غزل ایراد دارد. اما فکر می کنم که دیریابی قافیه های دم دست، که به هر حال دست شاعر را در استخدام گزینه های گسترده تر بسته و محدودش کرده، گرچه موجب خوب جا نیفتادن قافیه ها نشده، ولی موجب شده که به تناظر محدودیت دایره ی قافیه ها، جولان فرمی غزل نیز در دایره ی تنگدستانه ای محدود بماند. چرا چنین قضاوتی پیش می آید؟ به بیت های شعر و معنا و تصویر هرکدام از پازل هایی که هر بیت به غزل هدیه داده نگاه کنید؛ آیا شعر از بهترین ورودیه ی ممکن آغاز شده و در بهترین جای ممکن تمام شده؟ آیا از بین بی نهایت تصویر مرتبط، تصاویر این پنج بیت، دستچین شده ترین تصاویر کارآمد ممکن بوده اند؟ و از آن دو مهم تر، آیا در گذر از هر بیت به بیت بعد، تداعی و ضمانت و ضرورت کافی در دل بیت ها تعبیه شده؛ از معانی و تصاویر به همدیگر؟ از فراموشی به مرگ و از اشک و آغوش به قاب عکس و دوباره بازگشت به آغوش و مرگ؟ در چهارچوب همین بیت های موجود، از این منظر، می خواهم در محضر دوست شاعرم گستاخی کنم و چینش تازه ای را پیشنهاد بدهم. اگر ناگزیر باشیم بیت اول را سر جای خودش نگه داریم، می توان بیت آخر را هم حفظ کرد تا شعر از فراموشی بیت اول به خطاپوشی بیت آخر برگردد؛ چون بالأخره خطاپوشی هم متضمن نوعی فراموشی ست. حالا بعد از سیاه پوشی مصراع دوم این بیت، بهتر است کدام بیت را داشته باشیم؟ شاید بیت چهارم که گریزی دارد به تشییع و مرگ. حالا چه؛ حالا رسیدن به کدام بیت مناسب تر است؟ شاید رساندن ماجرا از «آغوش باز کنِ» بیت یادشده به بیت دوم کنونی که در مصراع دومش از آغوش یاد شده بدک نباشد. خُب، حالا می توان بیت قاب را هم پیش از بیت آخر جا داد. قصدم از این چینش جدید، نشان دادن آن بخش از روابط بین بیتی ست که می تواند به منسجم تر شدن هرچه بیشتر فرم شعر کمک کند. وقتی از انسجام فرمی حرف می زنم، منظورم چیزی بیشتر از وحدت موضوعی ست. در حقیقت، رفاقتی که موضو شعر است باید بین بیت ها هم به کامل ترین وجه ممکن ایجاد شود؛ همچنین بین ترتیب آن ها. نمی دانم ویرایش غیرعلمی اما قابل توجهی را که زنده یاد شاملو از دیوان حافظ ارائه داده است دیده اید یا نه؛ در آن دیوان، شاملو بدون توجه به این که نسخه های بازمانده از دوران های قدیم کدام ابیات غزل های حافظ را (و جای آن ها در شعر را) تأیید می کنند، ترتیب مرتبط تری برای بیت ها پیشنهاد داده است. ایده ای که پشتوانه ی کار شاملو در آن پروژه بوده، ناظر بر همین انسجام فرمی شعر است. این گونه توجهات مخصوصاً در شعر امروز که دیگر کم تر بیت محور است و بیشتر کل شعر را واحد شعر در نظر می گیرد، اهمیت دارد. برای شاعر توفیق روزافزون آرزو می کنم و بابت پرگویی ام عذرخواهم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۲
عباس رفیع زاده بروجنی » یکشنبه 18 خرداد 1399
درود و سپاس استاد عزیز. نظر ارزشمند شما را حتما لحاظ میکنم.
محمّدجواد آسمان » سه شنبه 20 خرداد 1399
منتقد شعر
استاد شمایید آقای رفیع‌زاده‌ی عزیز. پیروز و شادکام باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.