فرم شعر، ناجی و کمال شعر است




عنوان مجموعه اشعار : از دل تا غزل
شاعر : سهیلا السادات اولیایی


عنوان شعر اول : داس تعصب
فاعلاتُن،مَفاعِلن،فعلن.
باز هم وزن شعر،غمگین‌است
باز هم طعم این خبر تلخ است
پتک این قصه،سرد و سنگین‌است

به درخت انار تکیه بده
پشت این شعر تکیه‌گاهش کن
تا ببینی چگونه خون گلوش...
می چکد...باز هم نگاهش کن

به کدامین گناهِ ناکرده؟
کندن بوته های نازک یاس
تن احساس،زیر مشت و لگد.
خونِ پاشیده روی تیغه‌ی #داس

کشتن وحشیانه‌ی انسان
خوشه‌ی خشم‌های پر نکبت
بی سلاح و سپر تباه شدن
زیرتیغ تعصبِ غیرت


مرگ احساس،خنده‌ی شیطان
ضجه‌ی التماس آخر برگ
حصر خورشید در اسارت شب
چشم های نجیب خیره به مرگ


گرگ و میش نجیب زیبایی‌ست
افق چشمهای تو، بانو!
چشمهایت کتیبه‌ای میشی ست.
می زند گرگ،پای آن زانو

در تب جنگ و درد و تنهایی
تاب آورده ای هنوز اینجا
زخم های عمیق بر تن توست
رد پای هزار #داس بلا

داس های تحکّم و توهین
سرزنش‌ها و داس‌های نگاه
#داس تحقیر،#داس بی مِهری
تیغهای ملامت جانکاه

دیگر این مزرع تفکر تلخ
داس ماه درو نمی‌خواهد
دیگر این زخم خورده‌ از تقدیر
خوشه‌ی خشم نو نمیخواهد


کاش میشد شناسنامه‌ی تو....
غیر فوت و گواهیِ باطل
یک ستون جدید دیگر داشت.
مُهر می‌زد کسی در آن: «قاتل»!!!!



#سهیلاالسادات_اولیایی_شهرضا
#غزل_بانو
#هفتم_خرداد_۹۹


@Oliaee53soheila
http://instagram.com/s.oliaee53

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعر پیش رو یک چهارپاره است باعنوان «داس تعصب» از سرکار خانم سهیلا السادات اولیایی که ۴۶ سال دارد از شهرضای اصفهان، باسابقه و تجربه‌ای حدود یک دهه و شاید هم بیشتر در شاعری.
از اسم این چهارپاره می‌توان به مضمون آن پی برد؛ اگر آن را یک خانم هم سروده باشد، طبعا بیشتر و بهتر می‌توان نخوانده و ندیده، در فضای آن قرار گرفت.
معمولا به شعرهایی که از درد انسان‌ها در جامعه‌ای سخن به میان آید، به آن شعرها «شعر اجتماعی» می‌گویند. این تقسیم‌بندی‌ها گاهی خوب است؛ اما از نظر من ارزش و اعتبار یک شعر به شعریت آن است؛ حال این شعر می‌خواهد عاشقانه و دینی و عرفانی باشد، یا اجتماعی و فلسفی و سیاسی، یا هرچیز دیگر. این که می‌گویم «هرچیز دیگر»، منظور دریدگی در عاشقانه‌های عریان نیست، و نیز بی‌اخلاقی و ضداخلاقی حرف‌زدن؛ چرا که معتقدم شعرهایی ازاین‌دست، به شعریت نمی‌رسند؛ زیرا اساسا هرگز شعری به شعریت نمی‌رسد، مگر این‌که روح شاعر پالایش شده باشد، و هیچ روح و روان سالمی با دریدگی‌ها و ضد اخلاقی‌ها پالایش نمی‌شود.
شعر خانم اولیایی، آغازی ابتکاری و تاثیرگذار دارد. اگر این ابداع، ابتکار و ظرافت برای اولین‌بار انجام گرفته باشد، ارزش آن را دارد که حتی به‌نام شاعرش ثبت شود (هرچند عرف و معمول نیست که بسیاری از ابداعات، ابتکارات و ظریف‌کاری‌های شعری به‌نام اشخاص ثبت شود؛ مگر این‌که آن ابتکار به‌نوعی ویژه و نه الزاما برجسته‌ترین باشد، که آن نیز به‌صورت طبیعی به‌نام خود آن شخص (شاعر) در اذهان ثبت خواهد شد. شعر خانم اولیایی این‌گونه شروع می‌شود:
«فاعلاتُن، مَفاعِلن، فَعَلُن.
باز هم وزن شعر، غمگین ‌است
باز هم طعم این خبر تلخ است
پتک این قصه، سرد و سنگین ‌است»
این شعر زیبا اندکی نیز مخاطب را به یاد این بیت حافظ عزیز می‌اندازد که گفت:
«کِی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد
صد نکته از این معنی گفتیم و همین باشد»
اما شاعر در بند دوم کاملا آگاهانه عمل می‌کند، که به‌نظر من به‌طور استثنایی یک آگاهانه‌ی پسندیده است. هرچند همواره بر این عقیده‌ام که یک شعر اصیل جز در حال و حالت ناخودآگاه سروده نمی‌شود؛ هرچند طبیعی است که هر قاعده‌ای نیز استثناء و یا استثناهایی هم دارد.
آری، شاعر در بند دوم از طریق تشبیه، استعاره، کنایه و چه و چه و چه زمینه را کاملا شاعرانه و غیرمستقیم (وقتی در این‌جا کاملا شاعرانه عمل می‌کند، در واقع استثنایی عمل‌کردنش نیز توجیه شاعرانه پیدا می‌کند) برای بیان یک معضل تاریخی و اجتماعی آماده می‌کند، که اگر غیراز این عمل می‌کرد و این ظرافت را عملی نمی‌کرد، شکی نبود که به دام شعار می‌افتاد و چه‌بسا به دام نثر هم.
شاعر نه تنها در بند دوم، بلکه در بند سوم هم عملکرد و ظرافت بند دوم را اجرا می‌کند:
«به درخت انار تکیه بده
پشت این شعر تکیه‌گاهش کن
تا ببینی چگونه خون گلوش...
می‌چکد...باز هم نگاهش کن

به کدامین‌گناهِ ناکرده؟
کَندَنِ بوته‌های نازک یاس
تن احساس، زیر مشت و لگد
خونِ پاشیده روی تیغه‌ی داس»
هرچند شاعر در بند چهارم نتوانسته از بیان غیرمستقیم خود با ظرافت و نخی نامرئی به بیان مستقیم راه پیدا کند و یکباره چون چنین می‌کند، ناگزیر به دام شعار می‌افتد؛ حالا شعاری نه‌چندان غلیظ. یعنی فرم در این‌جا به کمک شعر نمی‌آید؛ یعنی چگونگیِ شعرگفتن:
«کشتن وحشیانه‌ی انسان
خوشه‌ی خشم‌های پُرنِکبَت
بی‌سلاح و سپر تباه‌شدن
زیر تیغ تعصبِ غیرت»
شاید اگر بندی شبیه بند پنجم (ند ذیل) جایگزین بند چهارم می‌شد که در بیان محتوا تقریبا غیرمستقیم عمل می‌کند، فرم شعر و کلیت شعر بهتر رعایت می‌شد:
«مرگ احساس، خنده‌ی شیطان
ضجه‌ی التماس آخر برگ
حصر خورشید در اسارت شب
چشم‌های نجیب خیره به مرگ»
و به دنبال آن بند ششم که البته در جای خود نشسته است. هرچند بند چهارم محل عطف و تلاقی فراواقعیت و واقعیت بود و شاعر دقیقا باید همان‌جا بهترین‌عملکرد خود را به رخ می‌کشید. اینک بند ششم که در جای خود نشسته است؛ اگرچه بندی از بندهای شعرش در حساس‌ترین نقطه‌ی شعر شکسته است:
«گرگ و میش نجیب زیبایی‌ست
افق چشم‌های تو، بانو!
چشم‌هایت کتیبه‌ای میشی‌ست
می‌زند گرگ، پای آن زانو»
در ادامه نیز باز ردپای شعار و نثرزدگی با فریادهای عدالتخاهانه در بندبند شعر کم‌کم خود را به اثری بینابین تبدیل می‌کند؛ اثری که نیمیش شعر است و نیمه‌ی دیگرش شعار. اگرچه بند نهم باز تفاوت‌هایی با دیگر بندهای ذیل دارد و توانایی آن را دارد که چند درصدی بر شعریتِ شعر بیفزاید:
«در تب جنگ و درد و تنهایی
تاب آورده‌ای هنوز این‌جا
زخم‌های عمیق بر تن توست
رد پای هزار داس بلا

داس‌های تحکّم و توهین
سرزنش‌ها و داس‌های نگاه
داس تحقیر، داس بی‌مِهری
تیغ‌های ملامت جانکاه

دیگر این مزرع تفکر تلخ
داس ماه درو نمی‌خواهد
دیگر این زخم‌خورده‌ از تقدیر
خوشه‌ی خشم نو نمی‌خواهد

کاش می‌شد شناسنامه‌ی تو....
غیر فوت و گواهیِ باطل
یک ستون جدید دیگر داشت
مُهر می‌زد کسی در آن: «قاتل!»
حرف آخر این‌که، چون منتقد حریف را در شعرش قدر می‌بیند، طبعا سخت می‌گیرد. چون شعر خانم اولیایی برجسته بود، از این رو من نیز اشکالات درشت آن را بازگو کردم و البته بلندی‌ها و عمق و گسترای آن را نیز به رخ کشیدم. در صورتی که اگر این اثر از آنِ یک شاعر متوسط و یا تقریباخوبی بود، چه‌بسا جز برجستگی‌های شعری‌اش را بازگو نمی‌کردم.
با آرزوی توفیق روزافزون برای خانم اولیایی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 27 خرداد 1399
منتقد شعر
شعرهای خوب را نقد کردن برای منتقد دلچسب تر است تا نقد شعرهای متوسط و پایین تر. باز ها اشعار خوبتان برای پایگاه نقد شعر بفرستید.
سهیلا السادات اولیایی » دوشنبه 26 خرداد 1399
درود بر شما سرور ارجمند وسپاس از نقد سخته و سنجیده ی حضرتعالی .ممنونم که شعر من در بوته ی نقد زیبای شما صیقل یافت که "متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد".از حسن نظر شما و‌ راهنمایی های بسیار خوبتان صمیمانه سپاسگزارم.در محضر شما و‌سایر منتقدان ارجمند ،می آموزم. تندرست بمانید و نیک فرجام. ارادتمند - اولیایی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.