رهایی در مستقل‌شدن است




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه 1
شاعر : محمد جواد مولوی


عنوان شعر اول : شعر شماره 1
کاروان بار ببندد بزند زنگ دگر
وقت دیدار تو و قصه یک مرگ دگر
لحظه ای رنگ نگاه تو زند دم به وصال
لحظه ای بعد شود بر طلب و رنگ دگر
چون نبود میل محبت بشکست جام دلم
دل شود شیشه و هست منتظر سنگ دگر
هرچقدر لاف زند عقل به قانون جهان
دل بیچاره زند چنگ به یک چنگ دگر
چون چشیدست دمی طعم لب سرخ تورا
نکند وسوسه بر یک دهن تنگ دگر
تن من زیر نگاهت شده ویرانه بم
لرزش صحبت تو زلزله و این تن من ارگ دگر
هر چه تقدیر کند حکم به رغبت بپذیر
بزنی ساز مخالف بدهد اشگ دگر

عنوان شعر دوم : شعر شماره 2
عشق من این تو مرا آخر به کشتن میکشد
عشق این رویای تو من را به خفتن میکشد
تا شوی مهمان من یک شب به خواب تلخ من
خاک پایت نوک مژگان را به رُفتن میکشد
جز تو در دنیای من همدم ندارد این دلم
رفتنت پای مرا بی شک به رفتن میکشد
در ازل از عشق تو این دل شده ماتم کده
شوق عشقت هستی من را بودن میکشد
هر چه که من مینویسم(جان من) از عشق توست
پس چرا دیدار تو لب را به بستن میکشد
بی گمان گر تو گره بگشایی از آن لعل ناب
صحبت شیرین تو لب را به گفتن میکشد
شوق دیدار نگاهت میشود آرام دل
خستگیت در نگاه دل را به خستن میکشد
گر به یادم آوری سختی راه عشق را
اشک من این چشم را با خون به شستن میکشد

عنوان شعر سوم : شعر شماره 3
هر چه گویی بنشیند به دل مسکینم
که صدای تو شده جان دلم!تسکینم
سال ها زان شب دوشینه گذشتست و هنوز
من هنوز مست از آن لعل لب دوشینم
محتسب در پی و من پا به فرارم هردم
نیست باکی که از ساغر گلگون تو من رنگینم
هر کسب نرگس مخمور تو دید کافر شد
من بیچاره که از روز ازل بی دینم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
هر 3 شعر (شعرهای شماره‌ی 1 و 2 و 3) شاعر جوان ما آقای محمدجواد مولوی غزل است؛ اگرچه غزل سومی چهاربیتی است. شاعران قدیم کمتر از 7 بیت را غزل نمی‌دانستند، اما شاعران معاصر، اهمیتی به این قانون و قاعده ندادند و غزل‌های 6 و 5 بیتی و پس از آن نیز غزل‌های 4 بیتی را هم تا حدی رواج دادند.
محمدجواد مولوی با ۱۹ سال سن و حدود یک سال سابقه‌ی شاعری، از چهارمحال و بختیاری، شاعری است که به سبک و سیاق و زبان قدما غزل می‌گوید و در این سن و سال الحق هم خوب غزل می‌گوید؛ اما او شاعری متعلق به زمان خود است و باید با زبان عصر خود غزل بگوید و معاصرِ خود باشد. یعنی اگر حافظ و سعدی هم در زمان ما می‌زیستند بی‌شک چنین می‌کردند.
وقتی می‌گوییم به زبان امروز باید شعر گفت و به زبان عصر خود، معانی مختلفی را منظور داریم. ظاهر قضیه این است که می‌توان سر را بالا گرفت و گفت: «به زبان حافظ و سعدی و مولانا شعر گفتن به مراتب بهتر از زبان امروز شعرگفتن است. این جواب ظاهری درست و باطنی غلط دارد؛ چون که وقتی شاعری زبان شعر قدیم را برمی‌گزیند و حتی زبان شاعری دیگر را، این زبان یک دایره‌ی واژگانی دارد و به تبعه‌ی آن، معنای و مضامین خاصی که اتفاقا ترکیب‌ها، استعاره‌ها و تشبیهاتش نیز به هم شبیه است. در نتیجه شاعر مصراع‌ها و ابیاتش شبیه شعر قدیم می‌شود. از طرفی چون این امر از روی دانش شعری و آگاهی صورت گرفته، آن جان و قدرت شعرهای قدیم را ندارد و می‌شود شعر دسته دوم و سوم آن‌ها، مگر شاعری بخواهد به‌نوعی و تا حدی تمهیدی بیندیشد و استعداد خود را هدر ندهد و شباهت خود را در عین تفاوت‌هایی نشان دهد؛ مثل شهریار و ابتهاج که اگرچه پیرو شعر قدیم هستند اما با تمهیداتی، غزلیاتشان تا حدی متفاوت از شعر قدیم هستند. علاوه بر این که شهریار و سایه زیرکی و هوشمندی خاصی داشتندو جان بی‌تاب و عاشقی که به کلامشان گرما و روشنا می‌بخشید.
در واقع همه‌ی ابیات اشعار محمدجواد به‌نوعی غیرمستقیم و به‌طور مستقیم در دیوان‌های اشعار قدیم یافت میشود که تازه بعضی از ابیات این 3 غزل سست‌تر هم هستند؛ ابیاتی نظیر:
«لحظه‌ای رنگ نگاه تو زند دم به وصال
لحظه‌ای بعد شود بر طلب و رنگ دگر»
«چون چشیدست دمی طعم لب سرخ تو را
نکند وسوسه بر یک دهن تنگ دگر»

«بی‌گمان گر تو گره بگشایی از آن لعل ناب
صحبت شیرین تو لب را به گفتن می‌کشد»
بعضی ابیات هم اجزایش چندان با هم هماهنگ نیستند؛ مثل:
«عشق من! این تو، مرا آخر به کشتن می‌کشد
عشق این رویای تو من را به خفتن می‌کشد
تا شوی مهمان من یک شب به خواب تلخ من
خاک پایت نوک مژگان را به رُفتن می‌کشد»
البته ابیاتی که می‌تواند گره‌گشای مشکل محمدجواد ما شود نیز در هر 3 غزل مهیاست. بنابراین می‌توان گفت اگر او اصرار دارد که همان زبان قدیم را برای سرودن انتخاب کند، حداقل ناگزیر است برای رهایی از تقلید، تمهیداتی بیندیشد و آن را به کار شعرش درآورد؛ چنان‌که شهریار و ابتهاج کرده اند. محمدجواد هم ابیاتی امروزی و تقریبا امروزی دارد:
«تن من زیر نگاهت شده ویرانه‌ی بم
لرزش صحبت تو زلزله و این تن من ارگ دگر»
اگرچه این بیت یک فَعَلاتُن بیشتر دارد.
علت متفاوت بودن بیت بالا روشن است؛ چون که واقعه‌ی بم در یکی دو دهه‌ی پیش اتفاق افتاده، طبعا این واقعه و متعلقاتش نیز امروزی است. البته بعضی از ابیات تقلیدی نیز در غزل‌های محمدجواد هستند که در حد و اندازه‌ی‌ اصل خود می‌درخشند؛ ابیاتی مثل:
«چون چشیدست دمی طعم لب سرخ تو را
نکند وسوسه بر یک دهن تنگ دگر»
غزل سوم بهتر از دو غزل اول است؛ هم زبانش روان‌تر است، هم عاطفه‌اش قوی‌تر بود و هم بیت آخرش به‌عنوان مقطع غزل، بهترین مقطع است.
محمدجواد وزن و قافیه را می‌شناسد اما گویا پس از سرودن دقت کافی بر صحت و سقم آن نمی‌اندازند، از این روست که در بیت ذیل:
«چون نبود میل محبت بشکست جام دلم
دل شود شیشه و هست منتظر سنگ دگر»
«نبود» باید بشود «نَبُد» و «ت» در «شکست» و «هست» هم از وزن خارج است.
و در بیت ذیل نیز «نگاه» باید بشود «نگه» تا وزن نشکند.
«خستگیت در نگاه دل را به خستن می‌کشد»
«زِ» در «هنوزِ» ذیل هم اضافه بر وزن است:
«من هنوز مست از آن لعل لب دوشینم»
چنان که «دِ» در «دیدِ» ذیل:
«هر کسب نرگس مخمور تو دید کافر شد»
بیت ذیل هم که در کل از وزن خارج شده است:
«نیست باکی که از ساغر گلگون تو من رنگینم»
حرف آخر این که محمدجواد با تسلطش بر کلیت زبان (هرچند عاریه‌ای) و حفظ هماهنگی و انسجام معانی و ویژگی‌های دیگری که پیش از این از شعرهایش برشمردیم، می‌تواند از وی شاعری خوب بسازد، به‌شرطی که فاصله‌گیری از زبان شعر قدیم در شکل و صورتی که خود می‌تواند و می‌خواهد تحقق یابد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 17 تیر 1399
منتقد شعر
موفق باشی.
محمد جواد مولوی » دوشنبه 26 خرداد 1399
بسیار سپاس گذارم از شما استاد عزیز ❤❤❤

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.