باید از ابتدا شروع کنی




عنوان مجموعه اشعار : دلسروده هایی تحت عنوان صحیفه عرفان
شاعر : مهدی عرفانیان


عنوان شعر اول : غزل
داغ شیعه را به جان داریم هنوز
کربلای ‌ مهربان داریم هنوز
مقتل قافله سالار حسین ع
کوثر عشق روان داریم هنوز
خیمه درخیمه چوخورشید عیان
قرص ماه جاودان داریم هنوز
صد محرم ، صدصفر آشنا
نهضت سرخ آشیان داریم هنوز
در تغزل لاله های بی قرار
رنگ سرخ زعفران داریم هنوز
جام عاشورا ز جنس نینوا
می نابی را عیان داریم هنوز
جان عرفان در تولای حسین ع
تا ابد رنگین کمان داریم هنوز
داغ شیعه را به جان داریم هنوز
کربلای مهربان داریم هنوز
مهدی عرفانیان

عنوان شعر دوم : رباعی
دردیده فُرُوغ ِ یاعلی ع دریابید
از باطِن ِ ذات ِ یا وَلی ع دریابید
لا حَولَ وَ لا قُوَةَ إلاَّ بِاللّه
خَلّصنِی مِن النّار ِ جَلی ع دریابید
مهدی عرفانیان

عنوان شعر سوم : رباعی
از کار ِ خدا و طَعم ِ شاه تُوتیم ما
صد مَعر ِکه دِل و پیر و فَرطُوتیم ما
چون قامَت ِ دال خَم و عصایی دردست
دو دست به هوا دعای ِ قُنُوتیم ما
مهدی عرفانیان
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آثار ارثالی دوست عزیزمان آقای مهدی عرفانیان را طی همین یکی دو هفته‌ی گذشته، من به تنهایی سه بار در پایگاه نقد شعر نقد کردم؛ حالا دیگر دوستان منتقد چند بار نمی‌دانم! تنها این را می‌دانم که ظاهرا وی نقدها را نخوانده است؛ چون اگر خوانده بود، حرفی و سخنی به میان می‌آورد یا تغییری در شکل ارسال آثارش مشاهد می‌شد؛ یعنی پس از این، آثارش را با فاصله‌ی بیشتر و یا با تغییراتی اندک و تاملی بیشتر همراه می‌کرد... چون من در کل، مواجه هستم با آثاری که اشکالات مشترک دارد و ناگزیر حرف‌هایم نیز تکرار همان حرف‌های پیشین خواهد بود، حالا با تغییراتی اندک. در واقع این آثار خوب هستند که منتقد را وادار به شرح و بسط آن‌ها و توضیح و تفسیرشان می‌کند؛ وگرنه درباره‌ی آثاری که در ابتدای راه هستند، منتقد ناگزیر به بیان کردن مشتی بدیهیات است و مشتی حرف‌های معمولی که اغلب نیز آن را می‌دانند. تا ارسال‌کننده‌ی آثار حرکتی به آثارش ندهد، طبعا حرف همان خواهد بود که بود.
با همه‌ی این احوال، می‌نویسیم:
اثر نخست آقای عرفانیان با نام غزل از همان ابتدا با ردیفِ «داریم هنوز»، بیرون از وزن رفته است؛ آن هم تنها با حرف «م» در «داریم». یعنی ردیفش اگر می‌شد «دارم هنوز»، مشکل حل می‌شد.
علاوه بر این، بعضی از ترکیبات مثل «کربلای‌ مهربان»، غلط نیست اما معنای خاصی را نیز تداعی نمی‌کند و مطلوب نیست؛ هرچند اگر مثلا بگوییم: «کربلا با من مهربان است یا مهربانی می‌کند»، قابل درک و احساس‌شدنی است.
بعضی بیت‌ها هم کلا بی‌معنی است؛ نظیر:
«در تغزل لاله‌های بی‌قرار
رنگ سرخ زعفران داریم هنوز»
به غیر از کلمه‌ی «زعفران» که برای پرکردن قافیه آمده است، کل بیت هم معنایی ندارد! حال به فرض این درست است که بگوییم: «در عاشقانه‌هامان لاله‌های بی‌قرار داریم»؛ هرچند باید بگوییم: «در عشق لاله‌های بی‌قرار داریم و در عاشقانه‌ها لاله‌های بی‌قراری»؛ اما «رنگ سرخ داریم» دیگر چه صیغه‌ای است؛ مگر «رنگ سرخ داشتن» ارزش و اعتباری دارد؟ البته منظور گوینده را از بیان آن می‌توان حدس زد. در واقع او از روی رعایت‌نکردن زبان فارسی به صورت معمول و روان، خود را دچار این مشکلات کرده است.
در کل، این اثر هیچ بویی از شعر و حتی نظم نبرده است. ازاین رو آقای عرفانیان باید از صفر و از ابتدا آموزش ببیند؛ هرچند در این سن و سال باید همت بالایی از خود نشان دهد.
سه مصراع اثر دوم که باعنوان رباعی ارسال شده، فقط دو مصراع اولش بر وزن رباعی است، مصراع سوم هم که خودِ وزن رباعی است، مصراع چهارم کمی بیرون از وزن رباعی است. این رباعی نشانه‌های امیدی را به روی آقای عرفانیان باز می‌کند؛ حداقل تا این حد که وی وزن رباعی را تا حدی می‌شناسد. اگرچه به‌لحاظ شعری هنوز مشکلاتش فراوان است و در نقطه‌ی صفر قرار دارد.
شعر باید تخیل و عاطفه داشته باشد و بر اساس این دو عنصر بنا شود. حتی نظم هم برای خودش اصولی دارد و می‌تواند مثل خطبه یا سخنرانی یک روحانی یا یک روشنفکر موثر و دارای بلاغت و در اوج شیوایی باشد؛ همان ویژگی‌هایی که یک شعر خوب نیز به‌نوعی بی‌نیاز از آن‌ها نیست.
آقای عرفانیاندر بدیهیات را رعایت نمی‌کند و در ابتدای ساختن یک شعر یا یک نظم خوب مانده است؛ زیرا زبانش پر از اشکالات دستوری و سطرهایش دچار گنگی و گاهی هم بی‌معنایی است. در صورتی که اگر وی بنا را بر همین سخن عادی که در محاوره و با مردم می‌زند بگذارد، اولین‌گام در سخن‌گفتن را رعایت کرده است. بعد باید سعی کند جملاتش با هم ربط داشته و بینشان هماهنگی باشد؛ همان‌گونه که در محاوره و در سخن با مردم ما سعی می‌کنیم آن را رعایت کنیم. بعد باید کلام به اندازه خرج شود؛ حرف اضافی در نظم‌مان نیاید. بعد مثل یک خطیب باید سخنمان شیوا باشد و رسا. بعد باید حرفی جذاب و جالب در خودش داشته باشد، یا حرفش اگر تازه نیست، آن را به گونه‌ای بیان کند که جذاب و گیرا و شنیدنی شود. بعد تازه نوبت شعر است که باید اثر دارای تخیل و عاطفه باشد. بیان عاطفی یک سطر و یک شعر همین‌طوری ایجاد نمی‌شود، جانِ عاشق می‌خواهد و بیان تخیل نیز ذهنی ظریف و نازک‌اندیش و... همه‌ی این‌ها یکی یکی مراحلی است که آقای عرفانیان باید طی کند، وگرنه به دام حرف‌هایی می‌افتد که در اثر ارسالی سومش افتاده است؛ حرفی که سر و ته آن را هیچ‌جور نمی‌توان به هم آورد.
آقای عرفانیان! برادر عزیزم! حتما استعداد شعر گفتن داری، فقط کار را برای خودت سخت می‌کنی. ببین شاعر چقدر راحت و با همین کلام عادی چه زیبایی‌هایی را در اثرش که رباعی است، آفریده است:
«آوازِ خوشِ هَزار تقدیمِ تو باد
سرسبزترین بهار تقدیمِ تو باد
گویند که لحظه‌ای‌ست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیمِ تو باد.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
مهدی عرفانیان » شنبه 31 خرداد 1399
باسلام و احترام: ای به چشم منتقد بزرگوارو فرهیخته ام استادضیا ء الدين خالقي. قلم رنگین هَزارتان مانا. مهدی عرفانیان
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 28 خرداد 1399
منتقد شعر
جناب عرفانیان عزیز و گرامی! برادر ارجمندم! درود بر شما که انتقاد پذیرید. اگر این خصیصه ی انتقادپذیری را با تلاش و کوشش و دقت و مطالعه ی کتابهای خوب همراه کنید، انشالله در شعر هم موفق خواهید بود. آشعار کوتاه بگوید تا حریف انسجام دادن آن باشید.
مهدی عرفانیان » چهارشنبه 28 خرداد 1399
با درود فراوان بر منتقد وشاعر بزرگوار فرهیخته ام جناب آقای ضیاءالدین خالقی از راهنمایی های بی دریغ و برادرانه بدون شک و تردید اینجانب با دقت زیاد و علاقه ی بسیار تک تک مستندات شما را مطالعه کردم شما باعث افتخار من و اَمثال من هستید . قلم زرین نگارتان مانا مهدی عرفانیان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.