روانی و صداقت کلام




عنوان مجموعه اشعار : آخرین دیدار
شاعر : بهنام دانش


عنوان شعر اول : امان از..
امان از خاطرات تلخ و شیرین
امان از یادگار یار دیرین
امان از بیستون از حال فرهاد
امان از قصد من از قصر شیرین
امان از زندگی از تکیه گاهم
امان از آسیاب از سنگ زیرین
امان از روزه عشق از قضایش
امان از دین امان از یار بی دین
امان از شیشه ام از یار از سنگ
امان از دشمنی از خصم و از کین
امان از دردْ دردِ دردِ نزدیک
امان از یارْ یارِ یارِ دور بین
امان از خنده ی گمگشته ی سیب
امان از سفره ی بی سکّه ی سین
امان از مژه از خال سیاهش
امان از نیزه از میدان پر مین
امان از نقش کاشانی به پایش
امان از چینْ چینِ دامنِ چین
امان از شیشه ی دل کو شکستش
امان از طعمِ سرخِ سنگِ نوشین
امان از آمدن بالای تابوت
امان از اخرین دیدار و تدفین
امان از آن امیر ظلم پیشه
امان از برده ی غمگین توهین
امان از درس تلخ حرف هایش
امان از مشق و از تکرار و تمرین
امان از گفتن ناگفته هایم
امان از فاشِ رمز و راز رنگین
امان از درد بهنام از صدایش
امان از زخم بی درمان و تسکین

عنوان شعر دوم : داغت مرا شاعر نمود
بودی و از بودنت هرگز مرا سودی نبود
رفتی و با رفتنت داغت مرا شاعر نمود
چشم بیمار تو را چشمان من تیمار بود
قلب بیزار عقل بیکار این یکی دیگر چه بود
جستی ام بسیار میدانم درون قلب خود
گشتی و در گشتنت جایی مرا حاصل نبود

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای بهنام دانش که هنوز در آغاز جوانی است با ۱۸ سال سن، از کهکیلویه و بویراحمد برایمان دو اثر ارسال کرده است با نام‌های
«آخرین‌دیدار» و «داغت مرا شاعر نمود».
ابتدا باید بگویم که انتظار نداشتم جوانی که سابقه و تجربه‌ی شاعری‌اش حدود یک سال است، به این روانی و زیبایی شعر بگوید. واقعا از «آخرین‌دیدار»ش لذت بردم. در واقع بیش از هر چیز از روانی و صداقت کلامش لذت بردم. اما حیف که در این شعر مصراع‌های سستی هم وجود دارد که به کل اثر لطمه می‌زند؛ مصراع‌هایی نظیر:
«امان از یارْ یارِ یارِ دور بین»
که همین «دور بین» کمی هم وزن را دچار سکسته‌ می‌کند. در واقع این «دور بین» چون به راحتی «دوربین» را تداعی می‌کند، به همین دلیل ایجاد تنافر معنایی کرده است.
روزی از شاعری شنیدم که در یک رباعی که برای حضرت ابوالفضل (ع) گفته بود، در آن از دو کلمه‌ی «اشک» و «مَشک» هم استفاده کرده بود. می‌گفت رباعی را برای شاعر ارجمند معاصر آقای سیدعلی موسوی گرمارودی خواندم و ایشان گفتند: «"اشک" و "مشک" را در شعر درست بکار بردی اما این دو کلمه ضرب‌المثل «اشکش دمِ مشکش است» را تداعی می‌کند و این برازنده‌ ممدوح تو نیست». من که می‌گویم این تداعی علاوه بر آن، برازنده‌ی خودِ شعر هم نیست.
مصراع ذیل هم جمله‌ی غلطی است. اگر «نون» در «آمدن» کسره می‌گرفت و می‌شد «امان از آمدنِ بالای تابوت»، درست بود یا بعد از «آمدن»، «تو» می‌آمد، باز هم درست بود.
«امان از آمدن بالای تابوت»
«برده‌ی غمگین توهین» هم ترکیب جالبی نیست و کمی هم گنگ و نامفهوم است:
«امان از برده‌ی غمگین توهین»
علاوه بر این، مصراع:
«امان از فاشِ رمز و راز رنگین»
هم نامفهوم است؛ «رمز و راز رنگین» دیگر چه صیغه‌ای است؟! اگر هم ترکیبی از این دست بخواهد معنایی پیدا کند، باید شاعر ابتدا زمینه‌اش را آماده کند تا منِ مخاطب باور کنم که «رمز و راز رنگین» هم می‌تواند وجود داشته باشد یا این‌که معنایش چیست!
اما مصراع‌های درخشان این غزل 14 بیتی:
«امان از روزه‌ی عشق از قضایش
امان از دین، امان از یار بی‌دین»
یا:
«امان از مژه از خال سیاهش
امان از نیزه از میدان پر مین»
دیگر این‌که، بهتر است اشعاری که با یک تکه‌کلام در هر مصراع شروع می‌شود، و در این‌جا با «امان از...»، حداقل در همان دو سه بیت اول یا حداکثر در همان چهار پنج بیت اول تمام شود؛ نه این‌که تا آخر شعر بیاید. این نشان از ضعف شاعر و سستی شعر دارد. گذشته از این، شاعر حداقل باید بیت آخر را با «امان از...» شروع نمی‌کرد و آن را با بیتی جانانه و البته تمام‌کننده به پایان می‌رساند؛ بیتی که آنقدر قدرت داشته باشد که همه‌ی سوزهای نهفته در «امان از...»های پیشین را توجیه و تکمیل کند.
اما عنوان اثر دوم: «داغت مرا شاعر نمود» فقط سه بیت دارد و در قالبی نمی‌گنجد. قافیه‌پردازی نیز در این اثر رعایت نشده است، جز در بیت اول که «نبود» و «نمود» با هم قافیه‌اند. زیرا «بود» و «نبود» مثل «گفت» و «نگفت» و نیز «شد» و «نشد» و هرچیز شبیه این‌ها با هم قافیه نمی‌شوند. بعد همین «بود» و «نبود» در مصراع‌های دیگر هم تکرار می‌شوند که طبعا اگر قافیه‌بندی‌شان هم درست بود، تکرارش غلط بود.
وزن اثر ذیل درست است؛ دارای وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات است؛ فقط در این مصراع:
«قلب بیزار، عقل بی‌کار، این یکی دیگر چه بود»
حرفِ «ر» در «بیزار» یا حرف «ع» در «عقل» (یکی از این دو حرف) اگر حذف شوند، وزن هم درست می‌شود. البته در این صورت همه‌چیز به‌هم می‌خورد. من از منظر درست و غلط‌بودن قافیه گفتم.
در کل، دومین‌اثر آقای بهنام دانش اصلا و به هیچ‌وجه قابل مقایسه با اثر اولش نیست و این نیز عجیب بود، اگرچه چندان هم بعید نیست. در میان شاعران تازه‌کار که هیچ، در میان شاعران مشهور هم ما گاه با آثاری مواجه می‌شویم که بسیار ضعیف است و باورکردنی نیست که این اثر هم از آن شاعر مشهور باشد!
با آرزوی توفیق روزافزون برای آقای بهنام دانش، حرف آخر این است که خوب است او شعر اولش را به‌لحاظ روانی و سلامت و صداقت کلام الگوی شعرهای بعدی خود قرار دهد؛ نه این‌که مثل آن شعر بگوید. دیگر این‌که زبان شعر قدیم را کم‌کم فراموش کند و زبان امروز را جایگزین آن کند. مطالعه را هرگز فراموش نکند و ارتباطش را با پایگاه نقد شعر حفظ کند که ممکن است غنیمتی تکرارنشدنی باشد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.