تازه و بکر اما...




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مطهره ناصحی


عنوان شعر اول : .
از حالِ خوبم بعدِ تو افسانه می سازم
تندیسی از خود بر در میخانه می سازم

دلتنگ انگشتان سردت نیستم دیگر
من خود برای گیسوانم شانه می سازم

حتی برای بچه گنجشکان قلبم نیز
با شاخه های دست هایم لانه می سازم

رفتی، پل پشت سرت آوار شد اما
من با همین ویرانه ها هم خانه می سازم

با عقل، آن هم با تمام کاستی هایش
با سرکشی های دل دیوانه می سازم

با چشم های هیز مردان سر کوچه
با طعنه های مردم بیگانه می سازم

تصمیم دارم بعدِ تو آقای خود باشم
پس چند تا پیراهن مردانه می سازم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
خانم مطهره ناصحی، ۳۵ ساله، از هرمزگان، غزل بسیار زیبایی فرستادند که برای من باورکردنی نیست که آن را شاعری با سابقه و تجربه‌ی شاعری حدود یک سال سروده و ساخته باشد! چقدر مضامین بکر، چقدر ترکیبات تازه، چه استعاره‌ها و تشبیههاتی، اغلب درجه‌یک:
«حتی برای بچه‌گنجشکان قلبم نیز
با شاخه‌های دست‌هایم لانه می‌سازم»
در واقع اگر منهای بیت آخر این غزل هفت بیتی، غزل را به دو قسمت تقسیم کنیم؛ یعنی این قسمت اول با این ابیات:
«از حالِ خوبم بعدِ تو افسانه می‌سازم
تندیسی از خود بر درِ میخانه می‌سازم
دلتنگ انگشتان سردت نیستم دیگر
من خود برای گیسوانم شانه می‌سازم
حتی برای بچه‌گنجشکان قلبم نیز
با شاخه‌های دست‌هایم لانه می‌سازم»
و این هم قسمت دوم با این ابیات:
«رفتی، پل پشت سرت آوار شد اما
من با همین ویرانه‌ها هم خانه می‌سازم
با عقل، آن هم با تمام کاستی‌هایش
با سرکشی‌های دل دیوانه می‌سازم
با چشم‌های هیز مردان سر کوچه
با طعنه‌های مردم بیگانه می‌سازم»
قسمت اول نسبت به قسمت دوم شاهکار است؛ تک‌تک بیت‌ها و مصراع‌هایش در حال جذب و استحاله‌شدن در هم هستند؛ اما ابیات و مصراع‌های قسمت دوم تنها در حال تکمیل‌کردن و به پایان رساند هم.
سه بیت اول در پی تکامل غزل است و سه بیت دوم تنها در پی تکمیل‌کردن خود که در عین حال بی‌ارتباط با سه بیت قبلی نیست.
اگر هر شش بیت همچون سه بیت اول بودند و یکدست بودند، شکی نبود که این غزل یکی از شاهکارهای غزل معاصر می‌شد. اما همیشه همین جاهاست که یک اثر از شاهکاربودن می‌افتد و تنها به یک اثر خوب تبدیل می‌شود.
ازراپاند یکی از شاعران و منتقدان بزرگ عصر خود بود و یکی از بنیانگذاران مکتب سورئالیسم که هنوز که هنوز است از مترقی‌ترین مکتب‌های ادبی است و هر نظریه‌ی مدرن و نویی در هر زمانی ظهور کند، بی‌شک یک چشمه‌اش متصل به آن است. این شاعر و منتقد بزرگ یک‌بار مشغول تصحیح یکی از اشعار بلند حدود 50 صفحه‌ای شاعر همروزگار خود الیوت مشهور بود که با جرات تمام 15 صفحه‌ از آن را حذف کرد. یعنی بی‌آن‌که کلمه‌ای به آن بیافزاید چنین کرد. پس از این تصحیح بود که شعر بلند «سرزمین هرز» الیوت تبدیل به یکی از شاهکارهای جهان شد.
از نقش بزرگ منتقدهای بزرگ در چنین شرایط که بگذریم، می‌رسیم به این نکته که یک شعر بلند یا کوتاه گاه با حذف و تصحیح، از کجا به کجا که نخواهد رسید.
من در این‌جا نه دوست دارم ادای ازراپاند را دربیاورم و نه اعتقادی به این دارم که غزل خانم مطهره ناصحی با حذف سه بیت دوم تبدیل به شاهکار یا حتی اثر بهتری می‌شود. چون سه بیت دوم به‌گونه‌ای است که بیشتر به سلیقه‌‌ی مخاطبان نزدیک است تا واقعیت و منتقد نقد.
من بر این باورم که یک دلایلی وجود دارد که سه بیت دوم این غزل نسبت به سه بیت اول کاستی‌های داشته باشد. مثلا در بیت چهارم «شاعر با پلی که به‌سبب رفتن یار خراب شده، می‌خواهد خانه بسازد!» طبیعتا پل‌ها جای دورتر از خانه هستند و نمی‌شود با خرابی آن‌ها خانه ساخت. درست است که پل استعاره‌ای از خرابی است، اما در شعر وجه‌عینی‌داشتن سبب انسجام بهتر و بیشتر شعر یا ابیات می‌شوند. منظور این است که ساز و کار این بیت غلط نیست اما نسبت به تکاملی که می‌توانست داشته باشد کاستی دارد و به همین دلیل است که ابیاتی نظیر این بیت که دو بیت بعدی‌اش نیز از این جنس است، توان برابری با سه بیت اول را که از هر لحاظ کامل است و در عین کامل‌بودن بکر و تازه است ندارند؛ توان برابری با تازگی‌های این مصراع:
«تندیسی از خود بر در میخانه می‌سازم»
مصراعی که تا حالا مشابه آن را نیز در شعر قدیم و جدید نمی‌توان یافت.
بیت ذیل هم بیت خوبی است و در تکمیل‌کردن معنا و فضای معنوی غزل کارساز و موثر است، اما آن جان عاشقانه و سرکش سه بیت اول را ندارد:
«با عقل، آن هم با تمام کاستی‌هایش
با سرکشی‌های دل دیوانه می‌سازم»
بیت بعدی هم شبیه بیت قبلی است، تنها در تکمیل غزل می‌کوشد و نه در تکامل آن:
«با چشم‌های هیز مردان سر کوچه
با طعنه‌های مردم بیگانه می‌سازم»
با این تفاوت که مصراع اول به‌واسطه‌ی کشاندن پای کلمه‌ی «هیز» به غزل، کمی جرات به خرج داده، اما در عوض با مصراع دوم یک حرف تکراری را محافظه‌کارانه تکرار کرده است.
در نهایت، با بیت آخر که بیت متفاوتی هم هست چندان نتوانستم کنار بیایم؛ یعنی مانده‌ام که این تازگی را چگونه بپذیرم و یا چگونه نپذیرم! یعنی این بیت را:
«تصمیم دارم بعدِ تو آقای خود باشم
پس چند تا پیراهن مردانه می‌سازم»
با توجه با همه‌ی لطافت زنانه‌ای که پشت سر دارد، نمی‌دانم شاعر ناگهان برای رساندن مفهوم، چگونه دست به دامان «آقای خود باشم» شدهاست، آن هم با کلمه‌ی زمختی که به هر حال لازمه‌ی این بیت است، یعنی کلمه‌ی «تصمیم»، و نیز دست به دامن «چند تا پیراهن مردانه»!
خیلی نتوانستم با بیت پایانی کنار بیایم، در عین حالی که نمی‌توانم آن را حتی رد کنم! مستاصل مانده‌ام و آن را به رای مخاطبانی که آن را می‌خوانند می‌گذارم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
مطهره ناصحی » دوشنبه 02 تیر 1399
خیلی ممنونم از نظر لطف شما????
مهران عزیزی » یکشنبه 01 تیر 1399
سلام و عرض ادب به شاعر محترم و منتقد بزرگوار. بعضی شعرها مثل هوای تازه‌اند و طراوتشان را در جان و دل آدم منتشر می‌کنند. این شعر از آن‌هاست. غزلی بسیار زیبا و بی اغلاق و بی ادعا. نقد هنرمندامه‌ی آقای خالقی هم به نظرم زیبایی‌های این غزل را روشن‌تر برابر دیده‌ی من و مای مخاطب قرار داده‌است. در مورد بیت آخر با آقای خالقی موافقم، با این تفاوت که قبل از خواندن نقد با خودم گفتم ای کاش شاعر حذفش می‌کرد ولی بعد دیدم غزل رها می‌ماند. خلاصه این که لذت بردم از خواندن این شعر. از هر دو عزیز ممنونم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.