گام اول را بهتر برداریم




عنوان مجموعه اشعار : لحظات زندگی
شاعر : زهرا پایاب


عنوان شعر اول : مادر
اشک در چشمانم ازتصور ندیدنت به لرزه می افتد
بغض در گلویم از نشنیدن صدایت سرفه می گیرد
نفس هایم بدون تو از ترس خفه می شوند
و این روح ...این روح بدون رنگ صدایت می میرد
و قلبم به افتخار بودنت تمام قد می ایستد

عنوان شعر دوم : ذهن شلوغ
که مینگرد این منظره ی اشوب ذهنم
که رنگ نقاشی افکارم بی رنگ است
شایدم کم رنگ است
سخت گمراهم
نگران مشتاق اسمان ابی رنگم
ای کاش من در این جنگ روزگار با مردم
سه حرف بودم صلح
ویک رنگ سفید


عنوان شعر سوم : دلتنگی
امروز هوای نفس هایم بارانی است
چشم هایم به تسبیح خلقتشان می گریند
اما کافی نیست
زبانم گره از عقده های قلبی نمی گشاید
احساسم انگار کس دیگری است
طعم تلخ فکرهایم بر زبانم جاری است
ای کاش زبانم هم زبانی داشت
اما حیف ...حیف که دنیای من دنیای دیگری است
خودم را نمی شناسم اما این اشنای غریب با دیگران نیز همراه نیست
ای کاش من را من دوست داشتم اما دوست داشتنم کافی نیست
این شعر پناهی میخواهد اما بهشت دنیا برای ما نیست
اما بهشت من قلب بی پناهم است
وپناه قلبم دوست داشتن..
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
خانم زهرا پایاب، 21 ساله از اردبیل، 3 اثر برایمان فرستاده با نام‌های «مادر»، «ذهن شلوغ» و «دلتنگی». این سه اثر را می‌توان در ردیف اشعار سپید قرار داد؛ چون که وزن ندارند. اگر هم سطحش پایین بود، می‌توان آن‌ها را نثرهای ادبی نامید، و اگر هم از این حد هم پایین‌تر بود، طبعا هیچ.
در اثر اول که نامش «مادر»، است، اجزای سطرها و جملات با هم چفت و بست نیستند؛ یعنی می‌شود کلمه یا کلماتی را برداشت و به جایش کلمات دیگری گذاشت؛ در صورتی که در شعر و حتی در یک اثر ادبی خوب، نباید این نقص و کاستی وجود داشته باشد. ما حتی در محاوره هم تا آن‌جایی که ممکن است سعی می‌کنیم جملات را به‌گونه‌ای به‌کار ببریم که کامل باشد، تا این‌که حرفمان گویا و رسا انتقال پیدا کند؛ پس برای رسیدن به این مهم، سعی می‌کنیم کلماتی را در جملاتمان بگنجانیم که تقریبا یا دقیقا از هر نظر یکدیگر را جذب و کامل کنند و منظور و مقصود ما را کامل و دقیق برسانند. حالا ببینید در دو سطر ذیل این اتفاق افتاده است؟
«اشک در چشمانم از تصور ندیدنت به لرزه می‌افتد
بغض در گلویم از نشنیدن صدایت سرفه می‌گیرد»
سطر اول خوب است، چرا که «به لرزه افتادن اشک» هم وجه عینی می‌تواند داشته باشد؛ یعنی این اتفاق در هنگام وداع بعید نیست و اتفاقا خانم زهرا پایاب به‌خوبی و زیبایی «لرزه افتادن اشک» را جا انداخته، چرا که این لرزه معانی و لحظاتِ دیگرِ وداع را نیز توجیه یا تداعی می‌کند؛ اما این‌که «بغض در گلو از نشنیدن صدا به سرفه بیفتد» اصلا جالب و جذاب برای یک اثر ادبی نیست! یعنی بیشتر شبیه طنز و فکاهه می‌شود اگر «من از ترس نشنیدن صدای یارم به سرفه بیفتم»
دیگر این‌که «آدم را می‌توان خفه کرد، نه نفس را»:
«نفس‌هایم بدون تو از ترس خفه می‌شوند»
و تنها سطری که از رگه‌های شاعرانگی خالی نبود، این سطر بود:
«این روح بدون رنگ صدایت می‌میرد»
و سطر آخر نیز دقیقا شبیه سطرهای نثر ادبی است:
«و قلبم به افتخار بودنت تمام‌قد می‌ایستد»
با این حساب و با توجه به کاستی‌های برشمرده، می‌توان اثر نخست را از رده‌ی شعربودن خارج کرد.
اثر دوم نامش «ذهن شلوغ» است.
به‌نظر من اگر اثر دوم به شکل ذیل نوشته شود، به شعر یا حداقل به شاعرانگی نزدیک‌تر است:
«نگرانم آسمان آبی‌رنگ را
ای کاش در جنگ با روزگار
سه حرف بودم به شکل صلح
و آن را بر پرچمی به رنگ سفید می‌کشیدم.»
یک شاعر باید بیشترین محتوا و معنا را در کمترین کلمات بگنجاند.
کلمات بسیاری در اثر دوم هستند که نه تنها کمکی به اثر و جمله نمی‌کنند، بلکه حتی ذهن مخاطب را از منظور اصلی نگارنده دور می‌سازند؛ مثل کلمه‌ی «مشتاق» در سطر پنجم اثر دوم. اگر هم به‌دنبال معنادادن به این جمله هستیم، درستش این است که به‌جای «مشتاق»، از کلمه‌ی «اشتیاق» استفاده می‌کردیم؛ چون که «مشتاق» حتی جمله را بی‌معنی می‌کند.
در اثر سوم (دلتنگی) هم سعی شده که از ترکیباتی که لازم نیست استفاده شود؛ مثلا چه لزومی دارد که به‌جای «هوای بارانی» از ترکیب «هوای نفس‌هایم بارانی» استفاده شود؟! یا «چشم‌هایم به تسبیح خلقتشان می‌گریند» یعنی چه؟! اگر منظور از «تسبیح»، «باران» است، دیگر «خلقلتشان» لازم نبود بیاید.
اگر بخواهیم اثر سوم را تصحیح کنیم و جرح و تعدیل نماییم، خیلی هنر کنیم، آن را به یک نثر ادبی تبدیل کنیم؛ در صورتی خانم زهرا پایاب اگر می‌خواهد بداند شعر چیست و چگونه می‌توان آن را سرود، ابتدا تا حد شاعران تازه‌کار و مبتدی باید ویژگی‌های شعر را بشناسد که این امر با مطالعه و خواندن شعر و دقت در اشعار شاعران خوب تا حد زیادی میسر می‌شود. بعد از این یادگیری می‌توان دست به قلم برد. آن‌وقت اگر شخص استعداد شاعری در وجودش باشد، پس از مدتی کوتاه معلوم می‌شود. یعنی کافی است تنها یک درصد از اشعارش خوب باشد، همین یک درصد خود نشانه‌ای است که او توانایی این کار را در آینده بیشتر و بهتر خواهد داشت.
خانم زهرا پایاب باید شعر قدیم و امروز را مدام مطالعه کند و پس از آن مدام تمرین شعر کند؛ تمرین شعرهای کوتاه، تا بتواند حریف انسجام آن‌ها شود، تخیل تازه و عاطفه را نیز در شعر فراموش نکند که شعر بدون این عناصر ممکن نیست. ارتباط خودش را با پایگاه نقد شعر حفظ کند و نقدهای پایگاه را نیز بخواند. شاعری راه آسانی نیست.
در پایان، دو شعر سپید برای نمونه می‌آورم. به تخیل، عاطفه و انسجام کلام توجه شود:
بیژن نجدی:
«آفتاب را دوست دارم؛
به خاطرِ پیراهن‌ات روی طناب ‌رخت،
باران را؛ اگر می‌بارد بر چترِ آبیِ تو،
و چون تو نماز‌ می‌خوانی؛
من خداپرست شده‌ام.»
****
عمران صلاحی:
«سر می‌رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیباییِ تو
از چشمِ من.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.