کسب جمعیت از آن زلف پریشان کن




عنوان مجموعه اشعار : چهار پاره
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : .
رفتی و در پی ات غزلاتم روانه شد
جز چارپاره شعر برایم نمانده است
رفتی و هرچه شعر نوشتم برای تو
حتی لب و نگاه خودم هم نخوانده است

رفتی و خاطرم چمدان بست و بی قرار
از کوچه های خاطره های تو کوچ کرد
رفتی و جای خالی تو داستان شده
محمود شد که جای تو را پر سلوچ کرد

دیدی غمت چه کرد گلی را که کاشتی
مسئول من نمانده ای ای دخت شازده
تا پیش از انکه روبهکی اهلی ات کند
ان دل که برده ای تو ز سیاره باز ده

 دیوانگی نماندن  معشوق عاقل است
رفتن همان نبودن برگشتن است های
رفتی و نیست چاره به جز فهم نیستی
چیزی به جز نبودن تو نیست ،هست؟ وای

گفتی به من که فکر کن اصلا نبوده ام!
این عشق بود بین من و تو،نبود؟ بود!
من عاشق تو بودم خونم گواه من
چون بولحسن نوشت که خونم کبود بود!

کوهی که زخم خورده و شیبش به سوی توست
خون از دلش روانه شد و سوی یار رفت
رفتی به آخر رقابت و با دیدن رقیب
 دل هم شکست خورد و ز بازی کنار رفت

بردی تمام و هرچه که بود از خودت ولی
غم را گذاشتی و مرا هم گذاشتی
دستم رهای کردی و درمانده مانده ام
چون  دوستم نبودی و حتی نداشتی!








عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای گرشاسب طاهری، ۲۴ ساله، از تهران، با سابقه‌ی شاعری حدود سه سال، چهارپاره‌ای برایمان فرستاده در 7 بند.
زبان شعری آقای گرشاسب طاهری پیرو زبان شعر قدیم است، اما شعرش تعابیر و تصویرسازی‌های دارد که بین این زبان و زبان دیروز تا حدی فاصله می‌اندازد، و این را به فال نیک می‌توان گرفت. هرچند خاصیت چهارپاره و نوع قالب آن و شاید توقع و تصوری که ما از پیشینه‌ی چهارپاره داریم در این تازه‌شدن دخالت داشته باشد. در این چهارپاره تصاویر نو و تازه و بکر کم نیست، اما شاعر آن‌ها را به‌خوبی و زیبایی و در کلامی زیبا و دلنشین جا نینداخته است:
«رفتی و خاطرم چمدان بست و بی‌قرار
از کوچه‌های خاطره‌های تو کوچ کرد
رفتی و جای خالی تو داستان شده
محمود شد که جای تو را پر سلوچ کرد»

«دیدی غمت چه کرد گلی را که کاشتی
مسئول من نمانده‌ای ای دخت شازده
تا پیش از آن‌که روبهکی اهلی‌ات کند
آن دل که برده‌ای تو ز سیاره باز ده»
در این شعر، بیش از همه دو بند بالاست که دارای نوگرایی و تازگی در تصویرسازی است.
در واقع چهارپاره تنها قالب کلاسیک‌واری است که پیش از همه و بیش از همه، خود نیمایوشیج آن را در شکل‌های متنوع و متفاوت ارائه داده است؛ در واقع نیما از شعر «افسانه» تا اواسط شاعری خود یکسره در ترویج چهارپاره کوشید. اگرچه پس از نیما، شاعرانی که دور خانلری در مجله‌ی سخن حلقه زده بودند، در ترویج بیشتر و تکامل چهارپاره بیشترین سهم را به خود اختصاص دادند. در واقع چهارپاره با همه‌ی تنوعی که در شکل داشت و دارد، کم‌کم قالبی شد برای شاعرانی که به شاعران میانه یا نئوکلاسیک مشهور شده‌اند.
اما «غزلات» در مصراع اول از ریشه‌ی «غزله» است، به‌معنای یکبار مغازله و معاشقه و عشقبازی و در عربی مثل «نغمه» و «جلسه» به‌معنای یکبار نواختن آهنگ و برگزاری یک نشست است. اگرچه نغمه و جلسه و امثال آن امروزه در زبان فارسی دیگر آن التزام یکبار را از از دوش خود برداشته و معنای کلی خود را دارند؛ اما «غزله» هنوز مثل آن‌ها و شبیه معانی آن‌ها در زبان فارسی مصطلح نشده است. بنابراین اگر «غزله» را به‌معنای «غزل» و «غزلات» را به‌معنای «معاشقه» و «تغزل» بگیرم غلط است و تنها «غزل‌ها» و «غزلیات» درست است.
اما شاعر در مصراع دوم به زیبایی، چارپاره را به‌معنای چارتکه، چار چیز که کنایه از کمی و ناچیزی است می‌گیرد و بی‌چیزیِ کلیِ خود را پس از رفتنی یار، به کمال و زیبایی بیان می‌کند؛ خاصه پسوند «پاره» در چارپاره، خواسته و ناخواسته این بارِ ناچیزی را از طریق کنایه‌هایی نظیر «پاره‌پاره‌بودن» و «فقر» و از این قبیل بیشتر می‌کند و به غلظت آن می‌افزاید.
اما بیت دوم آن:
«رفتی و هرچه شعر نوشتم برای تو
حتی لب و نگاه خودم هم نخوانده است»
بیتی که با اغراق و غلو غیرمنطقی خود، معنا را از خود می‌گیرد. یعنی چه که «شعرهایی را که بعد از رفتن تو گفته‌ام حتی خودم هم آن را نخوانده‌ام؟!
گذشته از این، آقای طاهری به یکی دیگر از نکاتی که سبب نوگرایی در شعر می‌شود، توجه خوبی نشان داده است، و آن استفاده از تمهیدات است؛ تمهیداتی که می‌تواند پشتوانه، عمق و گسترای شعر را بیشتر کند؛ تمهیداتی نظیر:
«رفتی و جای خالی تو داستان شده
محمود شد که جای تو را پر سلوچ کرد»

دیدی غمت چه کرد گلی را که کاشتی
مسئول من نمانده‌ای ای دخت شازده
تا پیش از آن‌که روبهکی اهلی‌ات کند
ان دل که برده‌ای تو ز سیاره باز ده»

«چون بولحسن نوشت که خونم کبود بود!»
یعنی از تمهیدات «داستان» و «محمود» و «سلوچ» در رمان «جای خالی سلوچ» محمود دولت‌آبادی، و از «گل» و «شازده» «روبهک اهلی» و «سیاره» در داستان «شازده کوچولو»، و از «شیخ ابوالحسن خرقانی» در واقعه‌ای، در شعر خود بهره برده است
اما شاعر در بیان و نوع اجرای این همه تمهید چندان به‌خوبی و زیبایی بهره نبرده است؛ مثلا کلمه‌ی «مسئول» در این مصراع: «مسئول من نمانده‌ای ای دخت شازده»، که بار اداری‌اش بر سایر معانی‌اش می‌چربد و در واقع کل بیت یا آن یک‌پاره را تا حدی مخدوش کرده است.
دیگر این‌که از دو بیت اولِ دو بند آخر که دارای اجرای خوب و نیزتعبیر و تصویرسازی بکر و تازه‌ای است که بگذریم؛ می‌رسیم به شش بیت آخر که تنها یک بیان رمانتیک سطحی را نشان می‌دهد که به‌نوعی تکراری است؛ شش بیتی که در تناقض با دیگر بیت‌ها و پاره‌های شعر قرار می‌گیرد.
حرف آخر این‌که شاعر باید این پراکندگی زبانی و بیانی را به کناری نهد و یکدستی را در شعر خود پیاده کند.
با آرزوی توفیق روزافزون برای آقای گرشاسب طاهری که هنوز برای رسیدن به قله‌های شعر راه بسیار دارد. به‌شرطی که مطالعه‌ی کتاب‌ها و نقدهای خوب را از دست ندهد و ارتباطش را با پایگاه شعر حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.