نگرانی بی‌جا




عنوان مجموعه اشعار : سرگردانی
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : ابرها
ابرها آسمان را آراسته اند،
ابری به شکل پرنده
ابری به شکل غول
با مشت های گره کرده
به سوی شهر
من‌در این اندیشه
ابرهای دلم هم اینگونه اند؟!

عنوان شعر دوم : سرگردان
به من گفتند:
بیا واژه هایت را
از گوشه کوچه ها بردار
نه ریسمان آسمان را بگیر!
ونه با حنجره باد
ترانه ای بخوان
من اما هنوز سرگردان
‌‌‌ قایقم را
بر آب های تاریک می رانم.

عنوان شعر سوم : تنهایی
تنهایی بی پایان،
بر گور من
ابرها خشکیده اند.
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : سرگردانی

عنوان شعر اول : ابرها
ابرها آسمان را آراسته اند،
ابری به شکل پرنده
ابری به شکل غول
با مشت های گره کرده
به سوی شهر
من‌در این اندیشه
ابرهای دلم هم اینگونه اند؟!

عنوان شعر دوم : سرگردان
به من گفتند:
بیا واژه هایت را
از گوشه کوچه ها بردار
نه ریسمان آسمان را بگیر!
ونه با حنجره باد
ترانه ای بخوان
من اما هنوز سرگردان
قایقم را
بر آب های تاریک می رانم.

عنوان شعر سوم : تنهایی
تنهایی بی پایان،
بر گور من
ابرها خشکیده اند.

نقد:
دوست عزیز از چند اثر ارسالی شما چه آن‌هایی که استادان سایت نقد کرده‌اند و چه این سه اثر نشانگر این واقعیتند که شما ماهیت هنری شعر را می‌شناسید ولی آفات آن را نمی‌شناسید و احتمال می‌رود که این شناخت ماهیت در ناخودآگاه شما باشد و چون بر آن آگاهی ندارید از آفت‌ها در امان نیستید اما ناخودآگاه معمولاً درست عمل می‌کند.
شعرهای شما همه در دنیای خیال شکل می‌گیرند و فضاهای تصویری و روایت شده همه در فضای استعاری هستند اما گاهی عناصری در این تصویر ها دیده می‌شوند که این فضا یعنی فضای استعاری خیال را ویران کرده و شعر را تا شعار تنزل می‌دهند. برای روشن شدن این موضوع بهتر است شکل‌گیری فضای استعاری خیال را از ناخودآگاه شما به خودآگاه بیاوریم:
شاعر در فضای واقعی زیست خود از حوادث و رویدادها متأثر شده و احساسی در او برانگیخته می‌شود این فضا را فضای احساس می‌نامیم شاعر آن را مشبه قرار می‌دهد توجه کنید فضایی مشبه می‌شود نه یک پدیده! فضایی با پدیده‌های گوناگون در خود. بعد شاعر فضایی مشابه فضای احساس خود در خیال تصور می‌کند که این فضای آفریده شده در خیال، می‌شود مشبه‌به که این هم یک فضای چند بعدی مثل فضای احساس است؛ حال فضای خیال را روایت می‌کند روایتی شعری و شعر متولد می‌شود فضای دوم در ناخودآگاه شاعر است و اگر شاعر حین سرودن به خودآگاه بیاید و متوجه فضای احساس شود واژگانی از فضای احساس به فضای خیال می‌لغزند این واژگان بسیار لغزنده‌اند. این واژگان در روایت کلیدواژه می‌شوند و فضای احساس شاعر را لو می‌دهند و شعر شاعر به شعار تبدیل می‌شود و دیگر جایی برای تأویل خواننده نمی‌ماند و شعر ویران می‌شود. این آفت گاهی به شکل ورود واژگان فضای احساس یعنی کلیدواژه‌ها اتفاق می‌افتد که معمولاً در جملات روایت هم نقش‌های فرعی را دارند مثل صفت و مضاف‌الیه و متمم که براحتی می‌توان آن‌ها از عبارات روایت حذف کرد بی آن که لطمه‌ای به روایت بخورد و گاهی در ساختار استعاری روایت خلل ایجاد می‌کنند به این صورت که شاعر در ابتدا یا پایان روایت فضای احساس خود را با یک تشبیه لو می‌دهد مثل شعر «مرگ قو» از دکتر حمیدی شیرازی که تا بیت پایان فضا استعاری و کامل است اما شاعر با تشبیه: تو دریای من بودی آغوش واکن، همه چیز را ویران می‌کند: دریای استعاری را، قوی استعاری را و مرگ استعاری را.
شما هم در شعر اول همین کار را کرده‌اید در شعر «ابرها» که احساس شما که لو رفته «خشم و مبارزه» است فضای استعاری در آسمان است و شکل ابرها که گاهی غول می‌شوند گاهی پرنده و با مشت‌های گره کرده به سوی شهرها می‌روند فضایی کاملاً استعاری، خشم‌آگین و مبارز اما شما با یک تشبیه این فضای استعاری را ویران می‌کنید و شعر زیبایتان شعار می‌شود و درست است که تشبیه شما تشبیه رایجی نیست و تردیدآمیز است اما تشبیه است دقت کنید:
من‌در این اندیشه
ابرهای دلم هم اینگونه اند؟!
این عبارت تشبیه است حتی اگر مردد باشد یا اگر منفی هم باشد تشبیه است . اگر می‌گفتید ابرهای دل من این گونه نیستند هم تشبیه بود و این است ویرانگری ظریف شما در این شعر که می‌توانست پایانی کامل‌شونده داشته باشد نه ویرانگر!
شما در شعر دوم و سوم چنین نمی‌کنید شاید علت این است که فضای استعاری خیال در آسمان نیست و یا این که ناخودآگاه اجازه‌ی ورود خودآگاه را نداده است.
این آفت‌ها معمولاً ناشی از نگرانی شاعر است که: نکند خواننده پیام مرا درک نکند و این نگرانیِ پیام‌رسانی آفت بزرگی است بارها گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم آنقدر تکرار می‌کنم تا ملکه شود کار شاعر پیام‌رسانی و رسالت نیست کار شاعر خدایی و آفرینش است و اگر در پدیده‌های خلقت که خدا آفریده پیامی فریاد می‌شود که نمی‌شود در آفرینش شاعر هم باید پیام باشد نه دوست عزیز اگر می‌خواهی پیامی به خواننده برسانی بیانیه صادر کن و یا مقاله بنویس آن هم با زبانی شفاف و علمی نه که شعر بگویی و زبانی استعاری و کنایی داشته باشی! شعر هنر است و هنر آفرینش انسان با همان ویژگی‌های آفرینش خدا!
این نگرانی پیام‌رسانی در شما وجود دارد در پیامی که برای منتقد گذاشته بودید می‌گویید:
پیام شاعر برای منتقد : با سلام و ارادت به استاد مستقیمی راهی.این سه شعر را برایتان‌میفرستم.امید که بپسندید و در این اشعار حرفی برای گفتن داشته باشم.ارادتمند علی محمودی

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۱
علی محمودی » سه شنبه 27 خرداد 1399
سپاسگزارم استاد مستقیمی.ولی باید بگویم استاد منظور من از‌حرفی برای گفتن.این نبود که میخواهم پیامی را برسانم.منظورم را میدانم درست بیان نکرده ام باید میگفتم امیدوارم این اشعار شعریت داشته باشند...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.