کمی جدی‌تر




عنوان مجموعه اشعار : رهسپار
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : رهسپار
رهسپار

پرده ای انداخت در صحرا طنین
تا کجا در خاک راهید این چنین

بانگ دادند تا حریم کوی دوست
خاک ما با خاک او گردد عجین

می کِشیم این جان به قربانگاه او
در طوافش بسته ایم احرام دین

یا دهیم این جان برای نام او
خون ما با خون او گردد قرین

یا بیابیم از خروش جاده ها
یوسف گمگشته ای در اربعین

رهسپار
محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ــــــ
ـــــــــــــ

عنوان شعر سوم : ـــــــ
ـــــــــــــ
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به غزلی از جناب محمد یوسف فیروزجایی متخلص به امین با عنوان رهسپار، می خواهم از همین گوشه های قابل توجه شروع کنم، تخلص و نام شعر، همانطور که قطعا عزیزان می دانند تخلص در ادبیات در دو معنا استفاده شده در قصیده این تخلص به معنی گریز زدن و منتقل شدن از تشبیب و پیش‌درآمد به اصل مقصود قصیده است. و در معنای عام تر تخلص لقب یا کنیه ای ادبی ست که در گذشته شاعران را با آن عنوان می شناختند مثلا سعدی که تخلص مشرف الدین یا حافظ که تخلص شمس الدین محمد بود ما امروز شمس الدین محمد را با تخلصش یعنی حافظ به جا می آوریم، بیشترین کارکرد تخلص در غزل بعد از سنایی تا قرن یازدهم است هر چند بعد از آن نیز در شعر شاعران متمایل به سبک بازگشت دیده می شود و البته که در شعر معاصر نیز در غزل شاعرانی که در زمره شاعران بازگشت قلمداد می شوند وجود دارد و از لحاظ بنیادی متفاوت با نام هنری ست، نام هنری کارگرد دیگری دارد، از علل پیدایش تخلص در شعر کهن می توان به شناسنامه دار کردن اثر اشاره کرد، بماند که گاه با تغییر همین تخلص کسانی مدعی مالکیت شعر می شدند و خود این زمینه ساز تنش های تازه ای می شد، امروز که با راحت تر شدن سند زدن شعر در فضاهای مجازی و مکتوب و دسترسی آسان تر به شاعران آن ضرورت از بین رفته است انتظار می رود استدلال های تازه و محکمی برای استفاده از تخلص در شعر وجود داشته باشد، چون اینگونه به نظر می آید در دنیای امروز که جهان به سمت محسوسات پیش می رود اضافه کردن تصنعی کلمه ای به عنوان تخلص می تواند در جهت دار شعر ایفای نقش کند، نامگذاری شعر هم همینطور است، شعر اثری ست که معرف خود است، ما در سطر سطر یک شعر ضمن درک جزییات با کلیتی مواجه هستیم که بیشترین سهم را در معرفی آن اثر داراست، نمی خواهم اسم گذاشتن برای شعر را به طور کلی زیر سوال ببرم، چرا که در نمونه هایی در همین شعر معاصر هم کارساز بوده است ولی می خواهم بگویم نفس نامگذاری برای شعر آن جا که با هوشمندی و ایجاد ضرورت همراه نباشد نه تنها حسنی محسوب نمی شود بلکه می تواند حشو نیز به حساب آید.
با این مقدمه می رویم به سراغ غزل پنج بیتی جناب فیروزجایی که به گواه پرونده شان و سابقه کمی که در سرودن دارند به نظر می آید استعداد خوبی برای نوشتن دارند، و می توان به آینده شان بسیار امیدوار بود، وزن شعر کوتاه و قافیه قدری دشوار به نظر می آید و این کار را برای یک خروجی موفق سخت کرده است ، امروز کمتر برای سرودن غزل به سراغ وزنی چون فاعلاتن فاعلاتن فاعلن می روند، این کم توفیقی البته که دلیل دارد، در وزن های کوتاه اینچنینی بی شک مثنوی کارآمد تر است زیرا با توجه به محدودیت قافیه در غزل مجال نوشتن را از شاعر می گیرد. در غزل جناب یوسفی این محدودیت ها مشکلاتی را به همراه آورده است.
بانگ دادند تا حریم کوی دوست
خاک ما با خاک او گردد عجین

صرفنظر از ایراد زبانی موجود در این بیت وزن نیز در مصرع اول دچار اختلال است به جای بانگ دادند می شاعر می تواند می بگوید بانگ آمد تا وزن نیز اصلاح شود

می کِشیم این جان به قربانگاه او
در طوافش بسته ایم احرام دین

یا در این در مصرع اول را مفعولی حذف شده است و شاعر بایست بگوید این جان را به قربانگاه او می کشیم و همین ایراد در مصرع اول بیت چهارم نیز وجود دارد و همینطور در مصرع آخر شعر نیز را مفعولی به اشتباه حذف شده است.

در نگاه من این ایراد ها و ایرادات زبانی جزیی تر هر چند بخشی از فرایند طبیعی سال های ابتدایی نوشتن است اما شاعر باید بداند هر چه سریعتر از این مرحله عبور کند مخاطب را زودتر به میهمانی شعرهایش فراخوانده است.


برای شاعر عزیز آروزی شعر های بهتر دارم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.