کلمات تنها دارایی شاعرند




عنوان مجموعه اشعار : غزل.نئوکلاسیک.م.1
شاعر : سيد شهريار موسوى


عنوان شعر اول : ابر سواران
ما سوارِ ابرهای عاشقیم
قُمریانیم و خَدیمِ این نَدیم
ابرها تنها رها از کُندی اند
همچو فرصتهای الحال و قدیم
کلِ دریا آنِ ما باشد فقط
ماهیانِ جان پر از جانِ سَلیم
دیگران روزی شمالی میشوند؛
روز دیگر در جنوبستان مقیم
ما شمالیها شمالیمَسلکیم
نیستیم مانندِ اندی نیمنیم
از جَزیلِ خیلِ سیلِ سال، دور
موش کی باشیم مغشوشِ هلیم؟!
بال ها هستند ما را یال ها
شیر ها هستند سلطانِ حریم
دیگران در دیدِ ما نادیده اند
ریز، همچون نقشِ گلهای گلیم
زودتر از هرکه، میدارد به ما؛
کامِ خورشیدی سلامی از جَحیم
این سپیداسبِ شتابان هر زمان؛
هى دوان باشد الی دارِ النَّعیم..

عنوان شعر دوم : جذامی
میشود با غصّه ات محروم دل، از دَلو ها
خوی تو همچون خوره بس میخورد روحِ مرا
این جُذامی را شِفا فرما مسیحِ حالِ ما
بر جبین همچون زمین دائم گسلباران شده است
اینهمه غملرزه قطعا باشد از قعرِ جفا
تا به کی در غمسَرا ها غمسُرایی ها کنم؟!
تا به کی در کلبهء احزان بنالد نای نا؟!
عاقبت بر باد خواهد رفت بادِ غبغبت
عاقبت ویران شود از پایه، پاهای بنا..




عنوان شعر سوم : سروِ روان
میروی و میرود اما مگر حبِّ شما؟!
میرود پا و نخواهدرفت فرشِ زیرِ پا..
همچو چوبِ خشکِ بی نا و نواى جنگلم؛
آبرویم چونکه رفته، رفت نمنم، نمِ ما
با صلابت کی شود احوالِ مصلوبِ نهال؟!
از براى مرگ ارگِ این صلیب آمد بنا
میروی و میرود سروی که از فرطِ غرور؛
به زمین وصله زده جای دوچشمم، چشم را..!
نقد این شعر از : آرش شفاعی
کلمات تنها دارایی شاعرند. شاعری شاعر است که بداند و بتواند با دارایی هایش درست، هنرمندانه و اصولی رفتار کند. نه آنان را بی دلیل بر کاغذ بپاشد که در این صورت شعرش دچار حشو و اطناب خواهد شد و نه آنان را ممسکانه خرج کند و باعث شود که به دلیل افراط در ایجاز، معنا و مفهومی که شعر قرار بوده به مخاطبانش منتقل کند، عقیم بماند. اما این همۀ آنچه شاعر باید در رفتار با کلمات بداند، نیست. شاعر علاوه بر اینها باید بداند کدام کلمه را کجا بیاورد و در ترکیب و همنشینی کلماتش هم دقیق و باریک بین باشد.
علاوه بر اینها شاعر باید روح و اتمسفر کلمات را بشناسد. باید بداند کدام کلمه به جان مخاطبش می نشیند و کدام کلمه باعث می شود مخاطب از شعر فراری شود. در مسیر تجربۀ شاعری، این توجه برای شما بسیار مهم است. بزرگان شعر به ما آموخته اند که باید دایرۀ واژگانی شاعر وسیع باشد و بتواند شعرهایش را با کلمات و واژگانی از مدارهای خانوادگی متفاوت بیاراید. توجه به فرم، اعم از شکل یا موسیقی کلمات البته یک ویژگی بزرگ برای شاعران حرفه ای است اما گاهی همین توجه به فرم اگر با خام دستی و ذوق زدگی همراه باشد، می‌تواند شعر را پیش مخاطب لو بدهد. مثلاً مخاطب شعر شما می فهمد که چنین مصرع هایی:
از جَزیلِ خیلِ سیلِ سال، دور
یا:
بال ها هستند ما را یال ها
یا:
تا به کی در غمسَرا ها غمسُرایی ها کنم
یا:
از براى مرگ ارگِ این صلیب آمد بنا
بخاطر شیفتگی شاعر برای ایجاد تناسب‌های لفظی به وجود آمده اند و افراط شاعر در این کار، دست او را در برابر مخاطب باز کرده است.
دو غزلی که بدون ردیف سروده اید و در آن از حداقل ظرفیت قافیه استفاده کرده اید، از نظر موسیقی شعر به شدت دچار ضعفند. یکی از ویژگی های شعر کلاسیک همین داشتن موسیقی اعم از موسیقی بیرونی، کناری و داخلی و البته موسیقی معنوی است. موسیقی کناری که از طریق قافیه و ردیف ایجاد می شود، نقش مهمی در ایجاد لذت هنری در شعر کلاسیک دارند. اگر قرار است به گونه ای شعر بگویید که نقش موسیقی کناری تا این حد ضعیف شود، چه نیازی است که اصلاً شعر کلاسیک بگویید؟ فکر می کنم در این باره باید بیشتر بخوانید و کتاب «موسیقی شعر» استاد شفیعی کدکنی در این زمینه به شما کمک خواهد کرد. موفق باشید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.