اعداد خیلی حرف می‌زنند




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : فردین اَروانه


عنوان شعر اول : _
بیداری من شبیه یک کابوس است
در سینه ام عاشقانه ها محبوس است
یک قطره ی کوچکم که حجم غم آن
اندازه ی صدهزار اقیانوس است

#فردین_اروانه

چشمان تو بیت نابی از یک غزل است
شیرین سخنی و در کلامت عسل است
باید بنویسم از تو تا آخر عمر
ای عشق ! نوشتن از تو «خیرالعمل» است

#فردین_اروانه

خندیدن بی بهانه را یادم داد
شعر خوش عاشقانه را یادم داد
آواره ی کوچه و خیابان بودم
عشق آمد و راه خانه را یادم داد

#فردین_اروانه

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
صحبت از آرایه‌های ادبی که می‌شود، گروهی جوان، چماق به دست می‌گیرند و می‌خواهند چنان بر سرت بکوبند که حرفت را پس بگیری، چه معتقدند و چه بد که چنین اعتقادی رایج شده است که «شعر امروز را چرا باید درگیر آرایه و فنون بلاغی کرد؟» و این، کاهنده‌ی اعتبار است. به جوانک بودن‌شان می‌بخشم این حرف را و به آن‌ها که اهل فهم و درکند می‌گویم‌مگر می‌شود، شعری را خالی از ایهام و استعاره و تلمیح و تشبیه برپا کرد و از آن لذت برد؟ البته گمان می‌رود این عده همان‌ها هستند که همیشه ظرف‌شان از خاطره‌ی یک سروده‌ی خوب خالی‌ست و ندیده‌ام از این قماش، شعری بر لبی زمزمه شود. این نظریه‌ی تازه، قطعا طرفداران معدودی خواهد داشت. این‌ها را گفتم تا برسم به معرفی یک آرایه‌ی کمتر شنیده شده و البته آرایه‌ای که در پس «تعدید» که به معنای استفاده از عدد در شعر است، پنهان مانده و کمی نیازمنده بازگفتن است، تعدید یعنی شمردن ولی «سیاقة الاعداد» یعنی عددها را به ترتیبی ( از کوچک به بزرگ یا بالعکس) در شعر آوردن. بنابر این سیاقة الاعداد، غیر از تعدید است. در سابقه‌ی برخی از شاعران قدیم نمونه‌هایی از «سیاقه‌ الاعداد» وجود دارد، اما در سابقه‌ی اکثریت شاعران تعدید وجود دارد، ذیلا دو نمونه از هر دو را خدمت مخاطبین عزیز و شاعر این نقد، عرض می‌کنم؛

)( سیاقه‌الاعداد؛
ــــــــــــــــ
ده عقل ز نه سپهر وز هشـــــــــت بهشت
هفــت اخترم از شش جهت این نامه نوشت
کز پنج حواس وچــــــــــارارکان و سه روح
ایزد به دوکـون چــــون تو یک تن نسرشت

مولف آنندراج به نقل از مطلع السعدین برای سیاقة الاعداد مثال هایی آورده است از جمله رباعی بالا را که به ترتیب اعداد را از ده تا یک آورده است. این آرایه از آن‌جا که در محافل خودنمایی و جهت عرض اندام به کار می‌رفت چندان دوام نمی‌آورد، انگار نوعی تکلف در شعر هست، به همین سبب است که برای این نوع بازی با اعداد، نمی‌توان وجهی زیباشناختی قائل شد.

)( تعدید؛
ــــــــــــــــ
/ هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
/ ار شمار دو چشم یک تن کم/ وز شمار خرد هزاران بیش
/ صدبار اگر توبه شکستی بازآی
/ دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
/ یک قطره ی کوچکم که حجم غم آن
/ اندازه ی صدهزار اقیانوس است

این‌ها نمونک‌هایی از آرایه‌ی «تعدید» است، که شاعران قدیم و جدید در شعر از آن استفاده کرده‌اند، می‌بینید که، تعدید بسیار رایج‌تر از سیاقه‌الاعداد است، کاربردی‌تر و البته زیباشناختی و دارای نکته‌ی مهم باورپذیری در ذهن مخاطب، شاعر اهل غلو کردن است و طبیعی‌ست که وقتی می‌خواهد خود را در مبحثی محق جلوه دهد، از آن استفاده می‌کند، مثلا وقتی می‌خواهد بگوید به دلبر تاکید کردم نرود، می‌گوید، «هزار مرتبه گفتم بمان و آخر رفت» مسلم است تعداد خواهش‌های عاشق، به ده هم نمی‌رسد، اما او باید برای تاکید از «هزار» و گاهی حتا بیشتر استفاده کند تا به مخاطب بفهماند تقصبر او نیست، یا این‌که می‌خواهد بگوید؛ «از دست من بیش از این برنمی‌آمد» در عموم و زبان معیار رایج عرف هم همین وضعیت وجود دارد، می‌گوییم؛ «صدبار گشتم نبود» یا «کرور کرور دوستت دارم» یا «صد میلیون هم به من بدهید فلان کار را نمی‌کنم» این‌ها همه مَجاز از خیلی و بسیار زیاد کاربرد دارند و در تداول عامه رواج یافته‌اند. اما آیا هرچه در عوام جا افتاد، لزوما باید در شعر هم مورد نظر واقع شود؟؟؟

با طرح این پرسش به خوانش سه رباعی از جناب «فردبن اروانه» می‌پردازبم، که هر سه رباعی وی را بارها خواندم مرور کرده‌ام تا ببینم چه وضعی دارند، که می‌توانم برای یکی، رای عالی بدهم، یکی متوسط و یکی را ضعیف بدانم. برای هر سه رای هم دلایلی دارم که عرض می‌کنم؛

# یک) عالی!
خندیدن بی بهانه را یادم داد
شعر خوش عاشقانه را یادم داد
آواره ی کوچه و خیابان بودم
عشق آمد و راه خانه را یادم داد

رباعی سوم‌تان عالی سروده شده جناب فردین عزیز، نهایت سادگی، صمیمیت و چیدمان سه سطر نخست برای ضربه زدن گفتاری در سطر چهارم، قابل ستایش است. هیچ حرف اضافه‌ای در مسیر حرف زدن و به کرسی نشاندن مطلب، وجود ندارد و صراحت و زیبایی کار در همین است. با این که می‌شود ننشوندن با تغییری کوچک در سطر سوم، ردیف را عوض کرد و نوشت «گم کردم» اما همینی که هست هم بسی دلپذیر و اقناع‌گر است. گم کردم را از آن جهت پیشنهاد دادم که طبق تعریفی که از عشق داریم، عشق عموما ویران‌گر است تا آبادگر و نیز سردرگمی به عاشق مستولی می‌شود تا این‌که راه بیابد.

# دو) متوسط!
بیداری من شبیه یک کابوس است
در سینه ام عاشقانه ها محبوس است
یک قطره ی کوچکم که حجم غم آن
اندازه ی صدهزار اقیانوس است

تدارک ویژه‌ای برای ضربه‌ی معمولی سطر چهارم انجام نشده. ما با دو بیت مجزا که از ارتباط ظاهری و کلماتی بی‌بهره‌اند روبروییم، حتا در مصرع اول و دوم نیز ارتباط ضعیف و بسیار ناپیدایی داریم، این که قدما معتقد بودند در بیت نخست می‌توان دو مصرع را بدون ارتباط با هم نوشت، اول که در رباعی چنین چیزی موجودیت ندارد. در ثانی حتا در غزل هم، این گفته، دقبقا در همان قدیم دفن شد، امروزه شعر یک پکیج است با اجزایی که ریز به ریز با هم مرتبط هستند. من با اجازه‌ با همین فضا و همین قوافی، یک رباعی بداهه می‌نویسم و خط ربطی مریی بین مصاریع برقرار می‌کنم، تا فهم شود که در رباعی، ربط سطرها الزامی‌ست .

بیداری من شبیه یک کابوس است
در خواب شبانه‌ام زنی محبوس است
دور از من و تنهایی من، آن زیبا
مانند جزیره‌ای در اقیانوس است.

قطعا اگر مجال و تامل و حوصله بود، این رباعی سرانجام دلخواه‌تری داشت، غرض فقط ایجاد خط ربطی مریی در سطرها بود که کاش می‌شد، با خودکار آن را ترسیم کرد، بیداری/ خواب/ زن/ دور/ آن زیبا/ جزیره... این‌ها کلماتی هستند که چهار مصراع را به هم متصل می‌نمایند. پس لازم و ضروری‌ست که ارتباط کلماتیک بین سطور یک شعر، به ویژه یک رباعی مشخص و مریی باشد، البته اگر نامریی باشد و قابل درک، باز هم قابل قبول است.

# سه) ضعیف!
چشمان تو بیت نابی از یک غزل است
شیرین سخنی و در کلامت عسل است
باید بنویسم از تو تا آخر عمر
ای عشق ! نوشتن از تو «خیرالعمل» است

از بدترین انواع سرودن آن است که شاعر در شعرش فقط حرف بزند، بدون آن‌که با کلماتش تصویری ارائه نماید، اینک چنین است،
) چشمان بیت ناب یک غزل» غیر قابل نمایش و تصور
) شیرین سخن و کلام عسلی» باز هم غیر قابل ترسیم و نشان دادن
) نوشتن از تو تا ته» نیز غیر قابل رویت
) خیر‌العمل بودنِ نوشتن از عشق» این یکی دیگر حتا در کلام هم مضحک است و گنده‌گویی تلقی می‌شود.

شعری که تصویری از آن استنتاج نشود، اصلا چرا باید شعر نامیده شود؟ مگر نه آن‌که از همان نخست گفته‌اند شعر، کلامی‌ست موزون، مخیل، مصور و... پس کو تصور و تخیل در این سطور؟
ضمن آن که دیگر زمانه حرف‌های انتزاعی و غیر قابل باور نیست، نوشتن از تو خیر‌العمل هست، هم سطحی‌ست و هم انتزاعی و هم ناب نیست. به دهه شصت و کوران جنگ می‌خورد این گونه شعرها، نه در آستانه سال هزار و چهارصد که پدیدهای عجیب و غریبی رخ می‌نماید. بهتر است بروید سمت رک گویی، از پرداخت‌های غیرقابل رویت کاملا بپرهیز. و رنگ و بوی معاصرت را پراکنش رباعیاتت کن. که وقت بهتر سرودن است.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.